انفجارِ موازنه؛ بریدن ترمز مصلحت

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تاریخ تحولات سیاسی، لحظاتی وجود دارند که «زمان» در آن‌ها متوقف نمی‌شود، بلکه «تغییر ماهیت» می‌دهد. دهم رمضان 1447 (اسفند 1404)، درست در لحظه‌ای که موشک‌های دشمن قلب تپنده سیاسی ایران را در خیابان کشوردوست هدف قرار دادند، نه فقط یک رهبر و فرماندهان ارشد نظامی، بلکه به امام شهید این فرصت را داد که «منطقِ حاکم بر جهانِ وستفالی» در جغرافیای ایران را به کمک مقلدانش به خاکستر تبدیل کند.

1. پایانِ افسانه «پناهگاه» و آغاز «حضور»

سال‌ها بود که ماشین جنگی غرب و دستگاه رسانه‌ای آن، بر طبلِ شکاف میان ملت و حاکمیت می‌کوفتند و رهبری ایران را در حصارهای امنیتی و مخفی‌گاه‌های زیرزمینی بازنمایی می‌کردند. اما فاجعه‌ی دهم رمضان، یک حقیقتِ هولناک را برای استراتژیست‌های پنتاگون فاش کرد: او هرگز پنهان نشده بود. آیت‌الله خامنه‌ای از جنگ اول در خردادماه تا لحظه شهادت در اسفند، در میان خانواده، فرزندان و در محل کار روزمره خود حضور داشت. این «حضور عیان»، زمینه ساز بزرگترین قمار امنیتی دشمن را رقم زد. آمریکا و اسرائیل نه از سرِ انسانیت، بلکه از ترس «معادلاتِ پیش‌بینی‌ناپذیرِ پس از او»، از ترور سر باز می‌زدند. اما در یک خطای محاسباتی تاریخی، با تصور اینکه حذف فیزیکی کلِ «شورای عالی دفاع» و «نهاد رهبری» به طور همزمان، ایران را دچار سکته مغزی و فلجِ سراسری می‌کند، دست به ماشه بردند.

2. بریدنِ ترمزِ مصلحت؛ وقتی «سَر» می‌رود، «بدنه» رها می‌شود

منطق کلاسیک دیپلماسی می‌گوید: «جنگ ادامه سیاست است با ابزاری دیگر.» در این منطق، همواره یک «فصل‌الخطاب» وجود دارد که جنگ را مدیریت کند تا در لحظه مناسب، پشت میز مذاکره آن را به امتیاز تبدیل کند. نکته عجیب و پیش‌بینی‌ناپذیر برای غرب این بود که با شهادت همزمان رهبری و فرماندهان ارشد (از شمخانی تا موسوی)، «ترمزِ مصلحت‌سنجی» بریده شد. ایران در اسفند 1404، به موجودیتی تبدیل شد که دیگر «سَری» برای مذاکره و «دستی» برای امضای قطعنامه آتش‌بس ندارد. دستگاه دیپلماسی که همواره به دنبال موازنه بین «میدان» و «میز» بود، ناگهان خود را در برابر واقعیتی دید که در آن «میز» توسط دشمن نابود شده و «میدان» به صورت خودکار و بر اساس پروتکل‌های انتقامِ سخت، به کار افتاده است.

3. 72 ساعتِ بی‌بازگشت؛ خروج از مدار وستفالی

در حالی که تهران زیر شدیدترین بمباران‌های تاریخ خود قرار دارد، برخلاف دفعات پیشین (مثل پس از شهادت حاج قاسم یا سید حسن نصرالله)، جریانات تکنوکرات و دیپلماسی‌گرا نتوانستند فرمانِ کنش سیاسی را به دست بگیرند. چرا؟ خلاء مشروعیت برای سازش: هیچ مقام سیاسی در تهران، در میانه‌ی خون‌های ریخته شده در بیت رهبری، جرأت و مشروعیتِ سخن گفتن از تنش‌زدایی را ندارد. برتریِ تکنولوژیِ بقا: در 72 ساعت اول، ایران نه برای «فشار بر دشمن جهت مذاکره»، بلکه برای «حذف توانِ بازگشتِ دشمن» شلیک کرد. انهدام رینگ راداری سنتکام و زدن رگ‌های حیاتی در قطر و بحرین، نشان داد که ایران از چاچوب «یپلماسی-امنیت» خارج شده و وارد مدار «جنگ وجودی» شده است!

4. صورت‌مسئله جدید: پیروزی مطلق یا نابودی نهایی

ایرانِ امروز، روی ریلی قرار گرفته که ایستگاه میانی ندارد. این تغییر ریل، محصول یک انتخاب آگاهانه آیت الله خامنه ای در لحظه شهادت است. ایران می‌داند که اگر در این لحظه عقب بنشیند، تجزیه و نابودی حتمی است؛ پس تنها راه، اثبات این حقیقت است که: ماشین جنگی آمریکا روی زمین به پایان رسیده است. این یادداشت، مقدمه‌ای است بر فهم اینکه چگونه ایران از یک «بازیگرِ در حاشیه»، به لرزاننده ارکان نظم جهانی تبدیل شد. در یادداشت‌های بعدی، تبارشناسی خواهیم کرد که چگونه رهبر انقلاب با خونسردی کمک کرد تا بیش از سه دهه وابستگی اقتصادی به نظم پولی غرب تجربه شود و بن بست های آن روی زمین دیده شود تا امروز ایران برای جهش مقدس به جنگ وجودی آماده شود.

یادداشت از: حسین مهدیزاده

انتهای پیام/