ایران بدون فرماندهان هم ایستاد/تحلیل چند وجهی مدیریت جنگ در کشور
- اخبار سیاسی
- اخبار سیاست ایران
- 14 اسفند 1404 - 14:05
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم-زینب امیدی: با توجه به آغاز جنگ تحمیلی از سوی آمریکا و اسرائیل در صبح روز شنبه 9 اسفند، که با هدف قرار دادن مراکز حساس فرماندهی و شهادت رهبر معظم انقلاب، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، دبیر شورای عالی دفاع و فرمانده کل سپاه همراه بوده است، نیاز به تحلیلی عمیق از وضعیت فعلی است.
در این شرایط بحرانی، ایران چگونه توانسته بدون حضور فرماندهان اصلی خود، جنگ را مدیریت کند؟ همزمان با تداوم درگیری با دشمن متخاصم، چگونه موفق به حمله به مواضع آنها در منطقه و هدف قرار دادن تلآویو با موشکها شده است؟ این وضعیت، پیشبینی حدود سی روز قبل رهبر شهید انقلاب در دیدار با اقشار مردم در 12 بهمن را مبنی بر اینکه «اگر آمریکاییها جنگی را آغاز کنند، بدانند که این جنگ، منطقهای خواهد بود»، در عمل آشکار میسازد.
1. سازوکار فرماندهی جایگزین و پراکنده
شهادت فرماندهان عالیرتبه، هرچند ضربه روحی و اطلاعاتی سنگینی است، اما ساختار نظامی ایران بر اصل "فرماندهی جانشینی و لایهای" استوار است. طبق قوانین نیروهای مسلح، جانشینان درجه دو و سه (مثلاً معاونین، رؤسای ستادهای عملیاتی) بلافاصله اختیارات قانونی و عملیاتی فرماندهان شهید را بر عهده میگیرند. این امر از ایجاد خلأ قدرتی جلوگیری میکند.
همچنین در غیاب فرمانده کل قوا، شورای عالی امنیت ملی و ستاد کل نیروهای مسلح (با فرمانده جدید) نقش هماهنگی استراتژیک را بر عهده میگیرند. فرماندهی عملیاتهای میدانی به نیروهای زمینی، هوایی و دریایی (سپاه و ارتش) که ساختار عملیاتی مستقلی دارند، تفویض میشود. در حقیقت ایران در این میدان نبرد پیام اصلی اعلامی مهمی به دشمن داده است و آن، حفظ خونسردی و اجرای دقیق استراتژی از پیش طراحی شده برای پاسخگویی است، نه اقدامات واکنشی احساسی.
2. عملیات همزمان منطقهای و پاسخ مستقیم به تلآویو
عملیات همزمان در چند جبهه، دقیقاً همان دکترین منطقهای است که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند. این استراتژی دو هدف اصلی دارد:
پراکنده کردن تمرکز دشمن: با هدف قرار دادن مواضع متخاصم در منطقه (نظامیان آمریکایی و پایگاههای اسرائیل)، فشار از روی مرکز فرماندهی ایران برداشته شده و منابع دفاعی و اطلاعاتی دشمن در جبهههای متعدد درگیر میشوند.
نمایش عمق استراتژیک: حمله موشکی به تلآویو نشان میدهد که خطوط قرمز دفاعی ایران نه تنها شکسته نشده، بلکه توانایی نفوذ به عمق خاک دشمن، حتی در شرایط سردرگمی احتمالی، همچنان فعال است. این اقدام به عنوان "اعلام حضور" و "تضمین بازدارندگی" عمل میکند.
3. مدیریت داخلی و حفظ مشروعیت
در شرایط ترور فرماندهان، بزرگترین چالش، کنترل روایت داخلی و حفظ اعتماد عمومی است. تمرکز بر "پیروزی معنوی"، "پایداری نظام" و "انتقام قریبالوقوع" به عنوان محور اصلی پیامهای رسمی صورت میگیرد. شهادت فرماندهان به عنوان "عالیترین سطح فداکاری" برای توجیه پاسخ قاطع به کار میرود. حفظ عملکرد نهادهای حیاتی (تأمین انرژی، ارتباطات، اقتصاد) برای جلوگیری از فروپاشی داخلی، در اولویت قرار میگیرد و این وظایف معمولاً به ساختارهای غیرنظامی تحت نظارت عالی سپرده میشود.
وقتی مردم به خط مقدم جنگ شناختی تبدیل میشوند
در شرایطی که ساختار فرماندهی عالیرتبه نظامی متحمل ضربه شده و حملات موشکی دشمن ادامه دارد، حضور و بسیج مردمی در سطح خیابانها و میادین، به عنصری حیاتی و چندوجهی برای تداوم مدیریت بحران و جنگ تبدیل شده است.نقش مردم از روز شنبه (آغاز جنگ) تا کنون، فارغ از حمایت نظامی مستقیم، در سه سطح کلیدی قابل تحلیل است:
مقابله با جنگ شناختی: بزرگترین هدف دشمن در چنین حملهای، القای حس شکست، هرج و مرج و از هم گسیختگی نظام است. حضور گسترده و شبانهروزی مردم در میادین، عملاً این پیام را خنثی میکند. این نمایش وحدت، نشان میدهد که حتی پس از حذف فرماندهان، پشتیبانی پایگاه اجتماعی حکومت پابرجا است و رهبری بعدی از مشروعیت مردمی برخوردار است.
کاهش اضطراب عمومی: در شرایطی که موشکباران و احتمال حملات بیشتر وجود دارد، تجمع مردم در فضاهای عمومی، به جای پناه بردن به انزوا، به یک ابراز همبستگی جمعی تبدیل میشود که در کاهش اضطراب فراگیر و حفظ روحیه عمومی بسیار مؤثر است.
تأمین زیرساختهای اجتماعی: در غیاب کامل یا کاهش کارایی برخی نهادهای غیرنظامی به دلیل حملات، داوطلبان مردمی در تأمین امنیت محلی، توزیع مایحتاج اولیه و حفظ نظم در مناطق شهری نقش ایفا میکنند. این امر به نیروهای نظامی اجازه میدهد تا تمرکز کامل خود را بر جبهه نظامی بگذارند.
پشتیبانی از تداوم حیات شهری: ادامه فعالیتهای اقتصادی ضروری و چرخش چرخهای زندگی روزمره، حتی در شرایط جنگی، مرهون حضور و تلاش مردمی است که با وجود خطر موشکباران، از فروپاشی کامل اجتماعی جلوگیری میکنند.
در آخر...
حضور گسترده مردم، تأییدی بر این است که جامعه کاملاً درک کرده و پذیرفته است که این درگیری از سطح "داخلی" خارج شده و وارد فاز "منطقهای" شده است؛ همانطور که رهبری وعده داده بودند. این پذیرش عمومی، هزینههای روانی درگیری گستردهتر را برای جامعه قابل تحمل میکند.
هر شب حضور مردم در خیابانها، پیامی مستقیم به مهاجمان است که عمق استراتژیک ایران، صرفاً موشکی و نظامی نیست، بلکه مردمی است و این کشور را تبدیل به هدفی میکند که "تصرف" یا "وادار کردن به تسلیم" آن از طریق عملیاتهای محدود (مانند ترور فرماندهان) ممکن نخواهد بود.
در این سناریو، مردم نه تنها یک جمعیت منفعل، بلکه خط مقدم دفاع روانی و اجتماعی هستند که با حضور خود، خلأ ناشی از فقدان فرماندهان را با نمایش وحدت و پایداری پر کرده و به ارتش و سپاه اجازه دادهاند تا تمرکز خود را بر پاسخهای استراتژیک به دشمن حفظ کند.
انتهای پیام/