یادداشت | سوگیری‌های شناختی در جنگ

خبرگزاری تسنیم ـ مجتبی رستمی‌کیا؛ جنگ همواره محصول همزیستی یک ایده و تفکر با فضای واقعی است، به قول فلاسفه جنگ و صلح پدیداری اند و وابسته به نگاه ناظران انسانی تفسیر می شوند. این مسئله خود می‌تواند موضعی تفسیری ـ هرمنوتیکی به جنگ ایجاد کند که  نگاه ناظر انسانی به جنگ را وارونه و از زاویه دید دیگری صورت‌بندی کند.

جنگ می تواند عامل تنش، عامل آسیب، استرس، اضطراب، تشویش، تردید و ... باشد و در سوی دیگر جنگ می تواند یک نبرد قهرمانانه، یک نبرد اسطوره ای، یک ایده تمدن‌ساز و از سر قدرت باشد. این مهم است که ما چه تفسیری از جنگ را در ذهن مخاطب خود جایگزین می‌کنیم و رسانه چه سطحی از آن را بازنمایی می‌کند.

امروزه رسانه ماهیت سنتی خود را از دست داده است، ماشین‌های هوش مصنوعی به شدت مداخله‌گر شده اند، مسئله‌ی پیچیده آنجاست که طراحی این سیستم‌ها در بستری از «شبکه‌ای از عامل‌ها» صورت می‌گیرد که شامل کنشگران انسانی و ماشینی است و این توزیع‌شدگی، تشخیص اینکه چه کسی مسئول نهایی محتوای تولیدشده است را دشوار می‌سازد. وقتی مسئولیت تولید محتوا در هم آمیخت، جای دوست و دشمن عوض می شود و شناخت آن‌ها در پس سوگیری‌های سیستمی و الگوریتمی بسیار سخت می‌شود.

از این منظر ما با «کالایی‌سازی داده‌های کاربر»، «تقویت الگوریتمی سوگیری‌ها» و از همه مهم‌تر «مسئولیت مبهم» در قبال خروجی‌های رسانه‌ای مواجهیم. پیامدهای این وضعیت فراتر از مباحث نظری است و به مهندسی باورهای عمومی منجر می‌شود. هوش مصنوعی اکنون امکان «مهندسی رفتار مخاطب» را فراهم کرده و می‌تواند نقاط ضعف روان‌شناختی افراد را شناسایی کند. به عنوان نمونه، در عرصه سیاسی، این سیستم‌ها قادرند با تحلیل داده‌ها، رأی‌دهندگان مستعد تغییر نظر را شناسایی کرده و منابع تبلیغاتی را دقیقاً برای تغییر وفاداری آن‌ها متمرکز سازند.

یکی از سوگیری‌های شناختی شناخته شده در تصمیم‌گیری هوش مصنوعی، در دسترس بودن است، که فرض می‌کند افراد، بیشتر به داده‌هایی تکیه می‌کنند که ایده‌های آن‌ها را تأیید می‌کند. هنگامی که با شواهد متناقض یا مبهم مواجه می شویم، اغلب به سمت روشنگرانه ترین یا معقول ترین تفسیر از حقایق می رویم و معمولاً همان ها را به عنوان قلب واقعیت، برساخت می کنیم. در دسترس بودن به سوگیری تأیید و نشت حافظه منجر می شود و این بهترین جایی است که هوش مصنوعی از الگوریتم‌های به ظاهر معقول انسانی، الگوریتم جدیدی را برای مدیریت اذهان پیشنهاد می‌کند. ما ساده‌ترین و در دسترس‌ترین‌ها را دوس داریم، با آن‌ها زندگی می‌کنیم و همان‌ها را در مرکز تحلیل‌ها و تفسیرهای خود قرار می‌دهیم. جنگ به دلیل یک موقف تاریخی نامطمئن، به خودیِ خود، اضطرارساز و تسهیل‌گر آسانی است و به این سوگیری شناختی توزیع شده ماشین و انسان ضریب دوچندان می‌دهد. این اثر توسط ماشین در شبکه بازتولید شده و حقیقت اجتماعی شده نوینی را جایگزین می‌کند؛ جنگ یکی از بهترین ابزار برای اقناع‌سازی و ادراک‌سازی است و باید از این فرصت/تهدید در شکل‌گیری سوگیری‌های شناختی استفاده کرد.

شایعه، جنگ روانی و ... نوعی ابزار برای تقویت بُعد تهدید در جنگ است و از این پدیده در « دسترس بودن» کمال استفاده را می‌کنند. رسانه امروز بایستی در دسترس‌پذیر و تقویت کننده بُعد مثبت و فرصت‌های جنگ باشد. جنگ را می‌توان به مثابه یک پدیده «آموزش ضمنی» پذیرفت و از این ظرفیت استفاده کرد. از این منظر جنگ یک دانشگاه شناختی است.

به نظر می رسد، آنچه امروزه در جنگ فیزیکی مشاهده می‌کنیم. سر ریز جنگ شناختی علیه ملت ایران است. جنگ شناختی فراتر از جنگ روانی در حال تجزیه و تحلیل دیتا و الگوریتم‌های تکرار شونده و تقویت سوگیری‌های شناختی است. امیدوارم که رسانه ملی و همه کنشگران حوزه رسانه این مهم را درک کرده و از تشدید جنگ شناختی علیه ملت ایران بکاهند.

* پژوهشگر فلسفه‌ی دین

انتهای پیام/