مباهله باشکوه در میانه میدان

علی کاکادزفولی؛ مسئول میز سیاست و جامعه مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم

در جریان اقدام شرورانه مشترک ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل در یکی از حساس‌ترین روزهای تاریخ، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر عظیم‌الشان جمهوری اسلامی ایران، در شرایطی به شهادت رسیدند که نه در پناهگاه‌های عمیق زیرزمینی و دور از دسترس پنهان شده بودند و نه فرسنگ‌ها دورتر از خطرهای قطعی امنیتی حضور داشتند. ایشان در محل کار خود، در متن هدایت و راهبری جامعه و از همه معنادارتر در کنار خانواده‌شان حضور داشتند؛ تا جایی که جمعی از خانواده و بستگان نیز در کنارشان مجروح شده و به کاروان شهدا پیوستند. در بررسی این نحوه از شهادت، این یادداشت تلاش می‌کند بر پایه‌ی فلسفه سیاسی و الهیات اسلامی، این کیفیت از شهادت و ابعاد آن را تبیین کند.

شهادت خانوادگی؛ تجلی اوج یقین در برابر عقلانیت محاسبه‌گر

در تئوری‌های رئالیستی سیاست، بقای رهبران به عنوان نماد ثبات سیستم، یک اولویت بی‌قید و شرط محسوب می‌شود. از منظر عقلانیت محاسبه‌گر غربی، رهبری که کشورش در آماج سنگین‌ترین تهدیدهای موجودیتی قرار دارد، باید میان سه گزاره‌ی وظایف حکمرانی، حفظ جان شخصی و امنیت حلقه اطرافیان و خانواده‌اش تفکیک قائل شود. بر اساس همین رویکرد است که معمولا مقامات عالی‌رتبه در زمان بحران، خانواده‌هایشان را به امن‌ترین و نامعلوم‌ترین نقاط جغرافیایی منتقل می‌کنند.

با این حال، حضور آگاهانه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای در میانه میدان و در دفتر کارشان در جوار خانواده در نقطه‌ای که به‌وضوح هدف و در سیبل دشمن بود (زیرا پیش‌تر اخطارهای دستگاه‌های اطلاعاتی نشان از خطر حتمی داشت)، پارادایم این عقلانیت مادی را می‌شکند و یک عقلانیت ایمانی و هستی‌شناختی را بنا می‌نهد. خانواده در اینجا نماد عمق تعلقات غریزی و انسانی یک فرد است. فرد می‌تواند برای یک ایده خودش را فدا کند، اما شهادت خانوادگی در راه یک مکتب الهی، جز با عبور کامل از دلبستگی‌های مادی و رسیدن به یقین مطلق عرفانی و اعتقادی امکان‌پذیر نیست. در کنار خانواده بودن در متن آتش، نافی تمام روایت‌هایی است که در طول دهه‌ها تلاش می‌کردند رهبری انقلاب را جدا از بدنه مردم یا در پی محافظت‌ از منافع فردی به تصویر بکشند. رهبری که عزیزترین کسان خود را به پناهگاه‌های مصون از بلایای نظامی و ژئوپلیتیک انتقال نمی‌دهد، ثابت می‌کند که در منظومه فکری او، بین خون اعضای خانواده رهبر و خون سربازان یا شهروندان در مناطق خطر هیچ‌گونه ترجیح فیزیولوژیک وجود ندارد.

ایستاده در برابر نجرانیان مدرن

در تاریخ الهیات اسلامی، ماجرای مباهله یکی از محکم‌ترین استدلال‌های منطقی و تجربی قرآن بر حقانیت رسالت پیامبر اعظم (ص) است. وقتی گروهی از مسیحیان نجران به احتجاج با پیامبر (ص) پرداختند و منطق کلامی نتوانست نزاع را خاتمه دهد، دستور الهی نازل شد که به آن‌ها گفته شود: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را دعوت کنیم؛ آن‌گاه مباهله نماییم و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم».

در این رویداد بی‌نظیر، پیامبر به‌جای آنکه برجسته‌ترین جنگاوران یا پیروان متعدد خود را به میدان لعنت ببرد، جان خود، دخترش فاطمه (س)، دامادش علی (ع) و نوادگان خردسالش حسن و حسین (علیهما السلام) را به میدان آورد؛ یعنی کل موجودیت خاندان خود را. اسقف مسیحیان نجران با دیدن این صحنه، رو به همراهانش گفت که اگر این مرد به حقانیت مسیر و ادعای خود کمترین تردیدی داشت، هرگز عزیزان و نورچشمانش را در معرض این خطر نابودکننده قرار نمی‌داد و پا پس می‌کشید.

قرار دادن آگاهانه خود و زن و فرزندان و خانواده در معرض بزرگ‌ترین ماشین جنگی و ترور تکنولوژیک در عصر مدرن دقیقاً بازسازی مدرن و راهبردی واقعه مباهله است. نظام آمریکا و صهیونیسم بین‌الملل، نجرانیان عصر مدرن در یک دعوای تاریخی بر سر حقانیت مفاهیمی همچون استکبارستیزی، توحید سیاسی و مقاومت در برابر سلطه بودند.

در این میدان زورآزمایی تاریخی که در سال‌های متوالی و خصوصاً پس از جنگ دوازده‌روزه و حوادث سال‌های اخیر در اوج خود قرار داشت، وقتی جبهه خصم تمامی عدّه و عُدّه خود را به کار بست تا این پرچم را بخواباند، آیت‌الله خامنه‌ای در کمال طمأنینه به دفتر کار می‌رود. او نه پنهان می‌شود و نه خانواده‌اش را از محل کار دور می‌کند، زیرا دقیقاً بسان منطق پیامبر در مباهله معتقد است که ادعایش و راه مقاومت یکسره «حق» است. دشمن نیز چون مسیحیان نجران، باید درک می‌کرد کسی که هستی مادی خود و خانواده‌اش را آگاهانه در قلب تهدیدات نقطه‌زن سیا و تل‌آویو مستقر نگه می‌دارد، دارای چنان استحکام ایدئولوژیک و یقینی نسبت به سنت‌های الهی و وعده‌های پیروزی حق بر باطل است که با فرمول‌های ترس معمول بشر قابل محاسبه نیست. حضور همزمان همسر مکرمه و شهادت تبعی در این جنایت تاریخی، تکمیل‌کننده‌ی وجه «نسائَنا» در تکرار مباهله بود؛ مصداقی مطلق بر این مدعا که در دستگاه حکمرانی حق، میان وظیفه‌ی سازمانی، مسئولیت دینی و دلبستگی عاطفی خانوادگی فاصله‌ای نیست.

رازهای عروج؛ سه سیلی محکم بر دستگاه محاسباتی غرب

این کیفیت منحصربه‌فرد از زیست و مرگ (یا دقیق‌تر، شهادت در لحظه کار و در جوار خانه و خانواده) حقایقی ژرف را به عنوان پایه‌های اثباتی راهبرد مقاومت و مشروعیت جمهوری اسلامی در ادبیات و دستگاه شناختی جهان تزریق کرد. این استدلال‌های عقلانی را می‌توان در چند بعد تشریح کرد؛

الف) یکپارچگی قول، فعل و زیستار هستی‌شناسانه

نظام‌های رسانه‌ای در عصر پساحقیقت پیوسته القا می‌کردند که رهبران مکاتب رادیکال و ایدئولوژیک دچار دوگانگی استاندارد هستند. اتهام سنتی آن بود که آن‌ها توده‌های مردم را به صبر، فداکاری، تحمل تحریم‌ها و جنگ فرامی‌خوانند اما در اندرونی حکومت‌ها، برای خانواده‌ها و طبقات اشرافی خود پناهگاه‌ها، مواهب و حریم‌های امن نفوذناپذیر چند لایه ایجاد می‌کنند. شیوه رویارویی ایشان با موج عملیاتی ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی به طرز درخشانی نشان داد که این مفاهیم بر ساخته از دشمنان بوده است. مردی در اواسط دهه هشتم از عمر مبارک خود، درحالی که روزانه اخبار و تحرکات جاسوسی هوایی از وضعیت پایتخت به گوششان می‌رسید، بدون ایجاد ترس یا آشوب به عنوان راهبر اصلی، فعالیت در کانون تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی را همراه با خانواده، تا صبح روز حمله و حتی هنگام شنیدن غرش جت‌ها یا انفجار‌ها استمرار بخشید. یگانگی محض بین آنچه در خطابه‌ها و بیانات بر آن دعوت می‌شد با نحوه‌ی شهادت، رساترین پیروزی بر تمام تهمت‌های عافیت‌طلبی سیاسی بود.

ب) مرگ منطق هابزی؛ قدرت در خدمت تکلیف، نه ابزار بقا

در تحلیل فلسفه توماس هابز (یا تئوری‌های ماکیاولیستی قدرت)، قدرتمداران تنها یک هدف غایی دارند: دور ساختن مرگ زودرس و تلاش مطلق برای حفظ جان به‌منظور استمرار برخورداری از مزایای تفوق. تصمیمات یک رهبر در این نظام‌ها باید محافظه‌کارانه و حافظ حداکثری خویشتن باشد. رهبری عامداً با آرامش مبتنی بر حکمت آن‌گونه پای سنگر مدیریتی می‌نشیند که اعضای خانواده در پیرامونش هستند، ثابت می‌شود قدرت برای او «لعبت» و ابزار حفظ خویشتن نیست؛ بلکه قدرت نزد او چیزی جز تکلیفی سنگین در دسترسی به سعادت جمعی، آرمانی تمدنی و پیاده‌سازی قانون الله در زمین نیست.

پ) استهزای ماشین ترور؛ جدال اراده‌ها با رادارها

آمریکا و رژیم اسرائیل کوشیدند در عملیات موسوم به خود، با اتکاء بر یک آپارتاید تکنولوژیک، رهبر بزرگ مقاومت را مورد سوءقصد قرار دهند. آن‌ها معتقد بودند قدرت مادی و رادارهایشان می‌تواند اراده‌ها را تنظیم کند. در جبهه مقابل، رهبر فرزانه انقلاب، بدون سلاح پدافندی تکنیکال مستقر در خانه یا مخفی‌شدن در پناهگاه‌ها در عمیق‌ترین نقطه‌ها و گذراندن ایام دور از فضای جامعه و محل استقرار روزمره، به‌وسیله اصیل‌ترین داشته، یعنی گوهر وجود خویش، خانواده و اراده‌ی استوار ایمانی‌اش، ماشین ترور غرب را خوار شمرد. غرب بدون هیچ پروژه فکری، با تمام نیروی هوایی، پیشرفته‌ترین ابزار سیگنالی سایبری، ماهواره‌ها و بمب‌افکن‌های رادارگریز با پشتیبانی مرکز ثقل سازمان‌های جاسوسی و نظامی‌اش برای به شهادت رساندن یک عالم دین و خانواده‌اش، تمامیت نظامی خود را بسیج و با این کار خودبه‌خود اثبات کرد که نبرد مادی با سلاح پایان یافته و حقانیت اراده و ایده رهبر شهید را تثبیت کرده است.

تولد دوباره یک نهضت؛ ثمرات شهادتی که راه را روشن کرد

بسط نظری حقانیت راهی که جمهوری اسلامی ایران در منطقه پیش گرفته بود، تنها نیازمند زمان و فداکاری در نقاط مرزی و برون‌مرزی نبود. نقطه پرگار در مهندسی سیاسی و ولایی، محوریت خود ولایت و مقام امامت جامعه است. شهید آیت‌الله خامنه‌ای با سیره عملی خویش ثابت کرد که اولا مسیر عبور از ستمگرانی که دهه‌ها است بر شانه مظلومان جهان نشسته و منطقه را مستعمره خواست‌های نظامی و سیاسی خود ساخته‌اند، مسیر نرمی نیست، مسیری پرهزینه اما بر مدار حق است. اگر این رهبر در این مسیر حق، بالاترین هزینه یعنی تقدیم خون خود و عزیزانش را می‌پردازد، پس ضرورت مقابله با این جبهه مسلّم است.

ثانیا ترس و ضعف پدیده بیگانه‌ای با ادبیات و تفکر حکمرانی مبتنی بر فقه مقاومت است. ایشان اثبات کردند که نهاد ولایت در صورت تهدید و ارعاب دشمن تغییر ماهیت نمی‌دهد، عقب نمی‌نشیند، تعلیق نمی‌کند و حتی حاضر نمی‌شود روال طبیعی، اجتماعی و خانوادگی رهبری‌اش را مخدوش جلوه دهد، چه رسد به باج‌دهی سیاسی در دیپلماسی. این عینیت شجاعت حکیمانه و پیاده کردن آیات توکل در بستر سیاست جهانی است.

خداوند برای ثبات تاریخی نظام برآمده از این مکتب و استحکام راه و مسیری که به واسطه‌ امتداد مبارزه به دست آمد، اراده کرده بود تا بزرگترین مانع حق‌پوشی یعنی شهادتی با چنین عظمت توام با مباهله به وسیله عزیزان را نصیب کسی کند که سراسر عمر خود در راه مقابله با جبهه شیطانی نظام سلطه بین‌المللی هزینه کرده بود. ثمره و میراث اندیشگانی چنین پایانی بی‌نقص، جوشش و حتمیت نصرت الهی و ظهور نهضتی گسترده‌تر از همیشه میان جوانان تشنه‌ی حقی است که صدق رهبران یک جریان مکتبی را با عیار فداکاری کامل برای باورهایشان در سنگرهای پر‌التهاب، نظاره‌گر بودند. این خون مقدس و جوشش عمیق از قلب پایگاه رهبری، چشمه جوشانی در تکامل بلوغ آگاهی بشری و دمیدن روح تازه‌ی اسلام در کالبد امتداد تاریخ است که استوارتر از گذشته پرچم توحید مبارزه‌جو و ناب را تا دستیابی به غایات حقّه الهی پیش خواهد برد.

انتهای پیام/