شب بدرقه؛ سمنان یکپارچه عشق و حماسه شد+تصاویر

به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، میدان نور سمنان امشب دریای بیکرانی از انسان‌هایی بود که آمده بودند تا با شهدا عهدی دوباره ببندند. از ساعتی پس از اذان مغرب و افطار، خیابان‌های منتهی به مسکن مهر سمنان رنگ و بوی دیگری داشت. صدای یا حسین(ع) و نوهای حماسی که از هر سو به گوش می‌رسید، گویای شبی متفاوت مردم بود.

هنوز فاصله زیادی با میدان باقی مانده بود که موج جمعیت، خیابان‌ها را پر کرده بود. پیرمردی با عصایی که به دست داشت، به سختی خود را به جمعیت می‌رساند. از او پرسیدم از کجا می‌آیی؟ نفس زنان گفت: از کوچه پس کوچه‌های اطراف، با پای پیاده آمده‌ام. مگر می‌شود امشب در خانه ماند؟

وارد میدان نور که می‌شوی، دیگر خودت نیستی. جمعیت آنقدر متراکم است که هیچ نقطه خالی نمی‌بینی. پرچم‌های سیاه و سبز در کنار پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران، بر فراز دست‌ها می‌چرخد و موج می‌زند. هر کس چیزی در دست دارد و انگار می خواهد آن را به جهانیان نشان دهد؛ عکس رهبر شهید، پرچم ایران، یا پلاکاردهایی با شعارهایی چون «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل» و «ما تا آخر ایستاده‌ایم».

موکب‌های مردمی در یک گوشه میدان برپاست. یکی چای نذری می‌دهد، دیگری خرما و نذری بین جمعیت تقسیم می‌کند. بوی اسپند و عود فضای میدان را پر کرده و زنانی که مشغول پخش شربت در لیوان‌های کوچک هستند، با چشمانی اشک‌آلود اما مصمم، به استقبال جمعیت می‌روند.

نوجوانی را می‌بینم که روی دوش پدرش ایستاده و پرچم کوچکی در دست دارد. از پدرش می‌پرسم این نوجوان و این اجتماع؟ لبخندی می‌زند و می‌گوید: اینها با همین مراسم‌ها بزرگ می‌شوند تا بدانند راهی که باید بروند کدام است.

ساعت از 20 گذشته است که صدای مداح از بلندگوها به گوش می‌رسد. جمعیت یکپارچه سینه می‌زند. دست‌ها بالا می‌رود و نوای لبیک یا خامنه‌ای در آسمان سمنان می‌پیچد. اینجا دیگر فرقی میان پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگسال نیست.

در میان جمعیت، مادری را می‌بینم که فرزند خردسالش را در آغوش گرفته و او نیز هم‌نوا با جمعیت دستان کوچک فرزندش را به نشانه بیعت بالا برده است. از او می‌پرسم چرا با این کودک کوچک به این جمعیت آمده‌ای؟ پاسخ می‌دهد: آمده‌ام تا فرزندم بداند برای چه باید زندگی کند و اگر روزی لازم شد، برای چه باید بمیرد.

پیکر مطهر شهید محمدرضا ابراهیمی وارد میدان می‌شود. جمعیت یکپارچه فریاد می‌کشد: السلام علیک یا ایها الشهید. تابوت شهید بر روی دست‌های جمعیت موج می‌خورد و هر کس خود را به پیکر او می‌رساند تا آخرین وداع را انجام دهد.

شهید محمدرضا ابراهیمی، برادر شهید محمد ابراهیمی از شهدای وطن در تجاوز وحشیانه محور صهیونی آمریکایی به کشورمان است که در تهران به شهادت رسید.

پیرمردی که روی صندلی چرخدار نشسته را می‌بینم. دستانش را رو به آسمان بلند کرده و دعا می‌خواند. نزدیکش می‌روم. می‌گوید: چهار پسر دارم، سه تایشان در جبهه‌های جنگ بودند. آمده‌ام خدا را شکر کنم که هنوز غیرت در این مردم زنده است.

جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شود. خیابان‌های اطراف هم پر از مردم است. همه یکصدا شعار می‌دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر منافق و مرگ بر وطن فروش خائن. صدای این شعارها تا کیلومترها آن طرف‌تر می‌رود.

یکی از روحانیون حاضر در مراسم با صدایی رسا می‌گوید: این جمعیت عظیم، پاسخ محکمی به دشمنان است. آنها خیال می‌کردند با ترور رهبر ما، ما را می‌ترسانند، اما امروز می‌بینند که حتی اگر رهبر ما هم برود، ملت به تأسی از او محکم در برابر دشمنان ایستاده‌اند.

ساعت نزدیک به 22 شب است اما جمعیت هنوز پراکنده نشده است. موکب‌ها همچنان در حال خدمت‌رسانی هستند و مردم در گروه‌های کوچک، به بحث و گفت‌وگو درباره شرایط کشور مشغول‌اند، اما حرف همه‌شان یک چیز است؛ مقاومت تا شکست دشمن و انتقام خون رهبر شهیدمان.

در بین جمعیت، جوانی را می‌بینم که سربند یا زهرا(س) به پیشانی بسته است. از او می‌پرسم فکر می‌کنی این اجتماعات چه تأثیری دارد؟ با قاطعیت می‌گوید: دشمن باید بداند که با شهادت رهبر ما، نه تنها ما را سست نکرده، بلکه مصمم‌تر از همیشه پای آرمان‌هایمان ایستاده‌ایم.

مادر شهیدی را می‌بینم که بر سر پیکر میهمان شهیدشان گلاب می‌پاشد. چهره‌اش آرام است اما اشک در چشمانش حلقه زده. نزدیک می‌شوم. با لبخندی که رضایت الهی در آن موج می‌زند، می‌گوید: ما فرزندانمان را برای اسلام و ایران بزرگ کردیم و خدا او را از ما پس گرفت. همه ما مادران شهید خوشحالیم که لیاقت شهادت نصیب فرزندان رشیدمان شد.

هنوز چند قدمی از میدان دور نشده بودم که صدای لالایی مادری از پشت تابوت شهید شنیده شد: لالا لالا ای شهید، آسمون با تو چه دید... جمعیت با او همصدا می‌شوند و این لالایی حماسی، پایان‌بخش شبی می‌شود که سمنان هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.

رژه خودرویی و موتوری آغاز می‌شود. صدای بوق ممتد موتورسیکلت‌ها و ماشین‌ها، همراه با شعارهای جمعیت، فضایی حماسی به میدان داده است. جوانی که با موتور سیکلتش در این رژه شرکت کرده، با شوق می‌گوید: با این حرکت می‌گوییم که ما برای دفاع از کشورمان حتی یک دقیقه هم درنگ نخواهیم کرد.

انتهای پیام/363/