وقتی امام خامنه ای برای شهادتش غزل می سراید

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در ادامه بیت‌های این غزل را می‌خوانید:

دل را ز بی‌خودی سرِ از خود رمیدن است
جان را هوای از قفسِ تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سَر داده‌ام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است

دستم نمی‌رسد که دل از سینه بَر کَنم
باری علاج شکر گریبان‌ دریدن است

شامم سیه‌تر است ز گیسوی سرکِشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پَر کشیدن است

بگرفته آب‌ورنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است

با اهلِ درد، شرح غم خود نمی‌کنم
تقدیر قصهٔ دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است

*شعر از امام شهید خامنه‌ای (ره)*

 

انتهای پیام/