یادداشت|در انتظار نجوایی آرامش‌ بخش از سوی قائد امت

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان، تاریخ معاصر ایران شاهد روزهای تلخی بوده است، اما دهم اسفند ماه 1404، با خبر شهادت رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، زخمی عمیق بر پیکر ملت ایران نشاند که مرهمی برای آن متصور نیست. این ضایعه، نه یک حادثه، بلکه فروپاشی آرزوهای جمعی برای آینده‌ای بود که نویدبخش آن از زبان ایشان شنیده می‌شد.

همه چیز از صبح نهم اسفند آغاز شد؛ روزی که خبر حمله مشترک و نا جوانمردانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به خاک کشور، قلب‌ها را به درد آورد. اولین زمزمه‌ها از وقوع فاجعه، مربوط به دبستانی در میناب بود؛ جایی که معصومیت کودکان در برابر جنایت کور، معنای بی‌رحمی را برای همیشه در تاریخ ثبت کرد.

پس از آن حملات، کشور در هاله‌ای از نگرانی فرو رفت. همه نگاه‌ها به سکوت معنادار جایگزین شد، به انتظار نجوایی آرامش‌بخش از سوی رهبر. اما این سکوت، پیش‌درآمدی بر یک سکوت ابدی بود که همه را در خود پیچید.

اواخر شب نهم اسفند، اخباری تلخ و تأیید نشده از شهادت اعضای خانواده ایشان منتشر شد؛ اخباری که همچون زهر در رگ‌های جامعه جاری شد و موجی از اندوه خاموش را در شبکه‌های ارتباطی به راه انداخت.

لحظه سحر، لحظه تجدید قوا و نزدیکی به خالق بود. اما در کمال تناقض، سفره‌های سحری مردم با پخش خبری که دنیا را در شوک فرو برد، همراه شد. گوینده خبر، با چشمانی که از شدت اندوه سُرخ شده بود و ردای مشکی بر تن، خبر شهادت قائد امت را قرائت کرد.

هیچ‌کس انتظار نداشت که آخرین کلام شنیده‌ شده در آغازین ساعات روز دهم اسفند، وداع با رهبر باشد. این خبر، زمان را متوقف کرد و صدای خرد شدن هزاران قلب را در سراسر کشور، به گوش رساند.

اصفهان، شهر هنر و ایمان، از نخستین ساعات صبح دهم اسفند، رنگ عزا به خود گرفت. داغ شهادت رهبری که مقتدای این دیار بود، آتش انتقام و اندوه را در دل مردمان این شهر شعله‌ور ساخت.

میدان امام خمینی (ره) اصفهان، که قرار بود شکوه فرهنگ و تاریخ ایران باشد، تبدیل به زمینی شد مملو از عزاداران بی‌تاب. عزادارانی که خود را قبل از ساعت هفت صبح، به میدان رسانده بودند.

جمعیت عظیمی که در میدان گرد آمده بودند، نه برای تماشا، بلکه برای ابراز سوگی عمیق. نوای سوزناک نوحه‌ خوانی و صدای سینه زنی‌ های سنگین، جایگزین هم همه روزمره میدان شد.

کودکانی که منتظر چیشدن دوباره طعم شیرین عید بودند، در کنار سالمندان پُردردی که سال‌ها سایه پر مهر ایشان را تجربه کرده بودند، در یک صف ایستاده و بر سر و سینه می‌زدند.

قلب همه سوگواران در یک نقطه مشترک می‌تپید؛ 20 روز دیگر تا تحویل سال، و آغاز سال جدید همراه ایشان؛ آرزویی که به تلخی بدل شد. و اما عید سعید فطر، روزی که مردم ایران آماده بودند تا پشت سر رهبر خود در نماز عید بایستند، اینک باید در فقدان او صف می‌کشیدند.

برای مردم اصفهان، فقدان ایشان فراتر از یک فقدان سیاسی بود؛ او میراث‌دار مکتب بزرگان این دیار بود و رفتنش، گویی بخشی از هویت مذهبی و تاریخی شهر را با خود برد.

در میان ناله‌ها، نام ایشان با احترام و ارادت خاصی بر زبان‌ها جاری بود. این اجتماع، نه یک تجمع سیاسی، بلکه یک مراسم معنوی در قلب شهر بود.

مادران در اصفهان، برای رهبرشان همچون پدری بزرگوار اشک می‌ریختند. این اندوه، اندوه پدری بود که ملت او را تکیه‌گاه خود می‌دانستند. این روز، دردناک‌ترین ترکیب ممکن بود؛ داغ حمله ناجوانمردانه به کودکان بی‌گناه میناب، و همزمان، فقدان مرجعیت فکری و معنوی کشور.

میدان امام خمینی اصفهان، در این روز، نه فقط محل عزاداری، بلکه تندیس بی‌بدیل وفاداری مردم به آرمان‌ هایی شد که رهبر فقید، نماد آن بود.

اما ایرانیان، کسانی که داغ سنگین شهادت قائد امت، شهید سید علی خامنه ای و فرماندهان نظامی و غیرنظامیان را با خود حمل می کنند، این غم را تبدیل به خشم و عزایشان را تبدیل به حماسه خواهند کرد و انتقام خون همه شهدایی که مظلومانه و به دست آمریکا و اسرائیل غاصب به شهادت رسیدند را می گیرند و به زودی در قدس شریف نماز جماعت می‌خوانند.

انتهای پیام/174