اعتماد به نفس ملی؛ سرمایه نامرئی قدرت ایران

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در سال‌های اخیر هرچه بیشتر در باب قدرت ملی و جایگاه ایران در تحولات منطقه‌ای و جهانی اندیشیده‌ام، برایم روشن‌تر شده است که تحلیل قدرت اگر صرفاً به شاخص‌های سخت همچون توان نظامی یا ظرفیت اقتصادی محدود شود، به لایه‌های عمیق‌تر واقعیت راه نمی‌یابد. آنچه در سطح زیرین این شاخص‌ها عمل می‌کند، نوعی سرمایه نامرئی اما تعیین‌کننده است که می‌توان آن را «اعتماد به نفس ملی» نامید؛ سرمایه‌ای که نه در انبارهای تسلیحاتی ذخیره می‌شود و نه در جداول آماری به‌سادگی قابل اندازه‌گیری است، اما در بزنگاه‌های تاریخی، جهت حرکت یک ملت را مشخص می‌کند.

اعتماد به نفس ملی در تلقی من، حالتی از خودآگاهی تاریخی است؛ وضعیتی که در آن یک جامعه، تصویری تحقیرآمیز یا منفعل از خویش ندارد، بلکه ظرفیت‌های خود را می‌شناسد و به امکان اثرگذاری خویش باور دارد. این باور، اگر بر پایه شناخت واقعی از امکانات و محدودیت‌ها شکل گرفته باشد، می‌تواند به اراده‌ای جمعی برای کنش فعال در عرصه‌های علمی، فرهنگی و سیاسی تبدیل شود. در غیر این صورت، به خودبزرگ‌بینی یا شعارگرایی فروکاسته می‌شود. تمایز میان این دو، برای فهم تجربه ایران اهمیت اساسی دارد.

وقتی به تجربه علمی ایران می‌نگرم، آن را صرفاً یک موفقیت آماری در تولید مقاله یا ارتقای رتبه‌های بین‌المللی نمی‌دانم. آنچه برای من اهمیت تحلیلی دارد، این است که چگونه در شرایط محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای بیرونی، بخشی از جامعه علمی کشور توانسته است مسیر رشد را حفظ کند. این پدیده را نمی‌توان تنها با متغیرهای ساختاری توضیح داد؛ بلکه باید به عنصر خودباوری نخبگان علمی توجه کرد. زمانی که پژوهشگر ایرانی خود را در حاشیه نظام علمی جهان نمی‌بیند، بلکه برای رقابت و نوآوری شأن و ظرفیت قائل است، کنش علمی او نیز از حالت انفعالی خارج می‌شود. به تعبیر دیگر، تولید علم در چنین شرایطی صرفاً یک فعالیت حرفه‌ای نیست، بلکه نشانه‌ای از فعال شدن سرمایه روانی و هویتی جامعه است.

همین منطق را می‌توان در عرصه فرهنگی نیز مشاهده کرد. جامعه‌ای که نسبت به میراث تاریخی و هنری خود احساس دوگانگی یا حقارت نداشته باشد، می‌تواند آن را در قالبی خلاقانه به جهان عرضه کند. در سال‌های اخیر، حضور هنر، ادبیات و صنایع فرهنگی ایران در فضاهای بین‌المللی، بیش از آنکه یک دستاورد صرفاً هنری باشد، بیانگر نوعی اطمینان فرهنگی است. این اطمینان، هنگامی مؤثر خواهد بود که سنت را نه به مثابه مانع پیشرفت، بلکه به عنوان منبعی برای گفت‌وگوی تمدنی بازخوانی کند. در این سطح، اعتماد به نفس ملی به صورت قدرت نرم متجلی می‌شود؛ قدرتی که بدون اتکا به ابزارهای سخت، می‌تواند تصویر و نفوذ یک کشور را در افکار عمومی جهانی شکل دهد.

در حوزه سیاست منطقه‌ای نیز به نظر می‌رسد عنصر خودباوری ملی نقش مهمی در جهت‌دهی به رفتار خارجی ایران داشته است. در محیطی آکنده از رقابت‌های ژئوپلیتیک و فشارهای ساختاری، کشوری می‌تواند از موضع صرفاً واکنشی فاصله بگیرد که خود را واجد جایگاهی تاریخی و ظرفیت‌های راهبردی بداند. این تلقی از خویشتن، اگر با محاسبه عقلانی همراه باشد، به ابتکار عمل و نقش‌آفرینی فعال منجر می‌شود. در غیر این صورت، یا به انزوا می‌انجامد یا به ماجراجویی. از این رو، اعتماد به نفس ملی زمانی به سرمایه‌ای راهبردی تبدیل می‌شود که با واقع‌بینی، ارزیابی مستمر و نوعی خودانتقادی سازنده همراه گردد.

خودباوری ملی صرفاً در سطح گفتمان رسمی یا سیاست خارجی شکل نمی‌گیرد، بلکه در تجربه زیسته شهروندان ریشه دارد. هر اندازه افراد یک جامعه احساس کنند که در فرآیندهای اجتماعی و سیاسی سهم دارند و می‌توانند بر سرنوشت جمعی اثر بگذارند، سرمایه اجتماعی تقویت می‌شود. این سرمایه، پشتوانه اصلی هرگونه قدرت بیرونی است. کشوری که در درون خود با بی‌اعتمادی گسترده و احساس بی‌اثری شهروندان مواجه باشد، حتی با برخورداری از منابع مادی فراوان نیز در عرصه بین‌المللی شکننده خواهد بود.

از این منظر، اعتماد به نفس ملی را باید فرآیندی پویا دانست، نه وضعیتی ایستا. این اعتماد، در تعامل مستمر میان نخبگان، نهادها و مردم شکل می‌گیرد و بازتولید می‌شود. تجربه ایران نشان می‌دهد که هرگاه تصویر جمعی از «توانستن» تقویت شده، امکان عبور از بحران‌ها نیز افزایش یافته است؛ و هرگاه روایت‌های ناکارآمدی و ناتوانی بر ذهنیت عمومی غلبه کرده، ظرفیت‌های واقعی نیز به حاشیه رانده شده‌اند. بنابراین، مسئله اعتماد به نفس ملی، صرفاً یک بحث روان‌شناختی یا خطابی نیست، بلکه موضوعی عمیقاً راهبردی و تمدنی است که نسبت مستقیمی با آینده نقش‌آفرینی ایران در منطقه و جهان دارد.

نویسنده: جواد طلوع رضائی‌صفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)

انتهای پیام/