تأملی فلسفی در ماجرای اپستین و امکان اخلاق در ماه رمضان

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، تمدن‌ها بیش از آن که با پیروزی‌هایشان شناخته شوند با نحوه مواجهه‌شان با رسوایی‌هایشان فهم و شناخته می‌شوند. لحظه‌ای که یک تمدن در برابر خطای نخبگان خود می‌ایستد در حقیقت در برابر تصویری که از خویش ساخته است قرار می‌گیرد. ماجرای جفری اپستین را اگر صرفاً یک پرونده جنایی یا انحراف فردی بدانیم در سطح خبری آن باقی مانده‌ایم اما اگر آن را نشانه‌ای از اختلالی عمیق‌تر در اخلاق نخبگانیِ تمدن متأخر غربی بخوانیم آن گاه با پرسشی فلسفی مواجه می‌شویم که چه می‌شود که قدرت خود را از پاسخگویی معاف می‌پندارد؟ آن چه در پرونده جفری اپستین  تکان‌دهنده بود صرفاً اتهامات اخلاقی آن نبود بلکه شبکه‌ای از ارتباطات، مصونیت‌های پنهان و تأخیرهای معنادار در عدالت بود. مسئله، لغزش یک فرد نبود و مسئله امکان شکل‌گیری جهانی بود که در آن برخی انسان‌ها به‌واسطه نزدیکی به قدرت و ثروت در حاشیه امنی از داوری عمومی زیست می‌کنند و این همان لحظه‌ای است که اخلاق از قاعده عام به امتیاز خاص تبدیل می‌شود. تمدن مدرن غربی بر ایده قانون عام و برابری حقوقی بنا شده است اما در سطح نخبگان گاه سازوکاری شکل می‌گیرد که می‌توان آن را  اخلاق خودمختار قدرت نامید. در این منطق، قدرت نه‌تنها ابزار تحقق اراده است بلکه سپری در برابر حساب‌کشی است و مصونیت، بدل به فضیلت نانوشته نخبگی می‌شود در چنین وضعی نه محصول تصادف بلکه نتیجه تمرکز فزاینده سرمایه، رسانه و سیاست در دست شبکه‌هایی است که خود را داور خویش می‌پندارند.

بحران اصلی زمانی آغاز می شود که نخبگان یک تمدن خود را بیرون از دایره داوری اخلاقی تصور کنند و نتیجه این می شود که  آن تمدن به‌تدریج از درون تهی می‌شود، حتی اگر از بیرون مقتدر جلوه کند زیرا اخلاق تنها زمانی اخلاق است که عام باشد و هرجا استثنا آغاز شود اعتماد فرومی‌ریزد و پرونده اپستین را می‌توان به‌مثابه لحظه‌ای دید که در آن شکاف میان ادعای جهان‌شمولی اخلاق و واقعیت مصونیت قدرت عریان شد. اما پرسش مهم‌تر آن است که آیا بدیلی برای این منطق وجود دارد؟ آیا می‌توان تجربه‌ای انسانی را تصور کرد که اساساً امکان توهم مصونیت را در هم بشکند؟ در اینجاست که ماه رمضان نه به‌عنوان آیینی فردی، بلکه به‌مثابه واقعه‌ای فلسفی وارد میدان می‌شود.

ماه مبارک رمضان تجربه تعلیق میل است؛ تعلیق آن چه در منطق سرمایه و قدرت پیوسته باید ارضا شود. در جهانی که مصرف، معیار منزلت است و دسترسی نشان اقتدار به شمار می آید روزه نوعی عقب‌نشینی آگاهانه از این امتیاز است. انسان روزه‌دار، خواه قدرتمند باشد خواه گمنام در برابر گرسنگی هم‌سطح می‌شود. بدن که در منطق قدرت می‌تواند ابزار سلطه باشد، در روزه به یادآورنده نیاز بدل می‌شود و این تجربه فروپاشی نمادین، امتیاز وجودی است. روزه فقط خودداری از طعام نیست، تمرین نفی توهم مصونیت است. فرد روزه‌دارآگاهانه خویش را در معرض محدودیت قرار می‌دهد تا به یاد آورد که اختیار مطلق ندارد و گرسنگی، اگر به‌درستی فهم شود نوعی برابرسازی اگزیستانسیال(وجود انسان و بودن او در جهان) است. هیچ شبکه‌ای از روابط و هیچ سرمایه‌ای و هیچ شهرتی نمی‌تواند بدن را از نیاز بنیادی‌اش معاف کند چرا که در این سطح همه انسان‌ها در وضعیت مشترکی قرار می‌گیرند و آن وضعیت مشترک امکان خطا و ضرورت پاسخگویی است.

اگر در منطق نخبگانی بحران‌زده، قدرت به معنای فاصله‌گرفتن از حساب است در منطق رمضان قدرت حقیقی در نزدیک‌شدن به حساب معنا می‌یابد. انسان، پیش از آن که در برابر دادگاه‌های انسانی پاسخگو باشد در برابر وجدان و امر قدسی قرار می‌گیرد و این مواجهه نه نمایشی و نه رسانه‌ای است بلکه خاموش و درونی است و همین سکوت قدسی است که آن را ریشه‌ای‌تر از هر سازوکار حقوقی می‌کند. اما تفاوت اساسی اینجاست، در نظام‌های مبتنی بر مصونیت شبکه‌ای، پاسخگویی امری بیرونی و گاه قابل مدیریت است اما در تجربه روزه گرفتن حساب‌کشی از درون آغاز می‌شود. فرد خود شاهد خویش است و اگر تمدنی بتواند این منطق درونی را تقویت کند حتی نخبگانش نیز خود را بیرون از دایره اخلاق نخواهند دید اما اگر اخلاق صرفاً به ساز وکارهای رسمی و حقوقی تقلیل یابد همیشه امکان گریز برای قدرتمندان باقی خواهد ماند.

بنابراین تقابل اصلی نه میان جغرافیاها بلکه میان دو تصور از انسان شکل می گیرد، انسانی که می‌پندارد به‌واسطه قدرت از محدودیت‌ها رها است و انسانی که محدودیت را شرط اصالت خویش می‌داند. پرونده اپستین را می‌توان نماد اولی دانست و ماه مبارک رمضان تمرین دومی است. بنابراین  اولی به انباشت بی‌وقفه میل و امتیاز می‌اندیشد و دومی به مهار آگاهانه آن است. اگر بخواهیم از دل این تأمل افقی، تمدنی ترسیم کنیم باید بپرسیم آیا امکان آن هست که نخبگان یک جامعه نیز روزه قدرت بگیرند؟ یعنی آگاهانه از برخی امتیازات خود بکاهند و شفافیت را بپذیرند و خود را در معرض حساب عمومی قرار دهند؟ چنین امری شاید دشوارتر از امساک از طعام باشد اما بدون آن اخلاق عمومی همواره شکننده خواهد بود.

در نهایت باید گفت رسوایی‌ها می‌آیند و می‌روند اما آن چه می‌ماند تصویر انسان از خویش است. اگر انسان خود را موجودی بداند که می‌تواند از داوری بگریزد تمدن‌ها دیر یا زود در بحران اعتماد فرو می‌روند اما اگر بپذیرد که هیچ‌کس « حتی در اوج قدرت»  از گرسنگی، خطا و حساب مستثنا نیست، آن گاه امکان بازسازی اخلاق فراهم می‌شود و ماه مبارک  رمضان یادآور همین حقیقت ساده و در عین حال ژرف است و آن حقیقت هویدا آن است که در برابر نیاز و در برابر وجدان همه برابرند و هیچ قدرتی اگر روزه نگیرد از فروپاشی مصون نخواهد بود.

انتهای پیام/