دانشگاه میان آرمان‌خواهی و ابتذال خشونت

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در میانه‌ی فریادهایی که به نام مبارزه سر داده می‌شوند دانشگاه آن فضای مقدس اندیشه و پژوهش به صحنه‌ای برای ابتذال و خشونت بدل شده است. آن چه در روزهای گذشته در دانشگاه های کشور رخ داد بیش از هر چیز نمایشی تلخ از پارادوکس انسان مدرن است و آن تلاش برای نشان دادن شجاعت و آرمان‌خواهی بود اما در عمل فرورفتن در ورطه‌ی توحش و لودگی معنا و نمایان شد. در این شرایط پرسش فلسفی بنیادین شکل می گیرد که چگونه مفهومی والا چون  مبارزه می‌تواند به ابزار نمایش ابتذال تبدیل شود؟ پاسخ نه در ظاهر بلکه در زیر پوست رخدادها نهفته است در جایی که سوت زدن هنگام اذان، رقص به نام عزاداری و پاره کردن تصویر شهدا نشانگر فاصله‌ی عمیق میان ارزش و رفتار انسانی است. ابتذال وقتی به دانشگاه راه می‌یابد، لباس مبارزه می‌پوشد و مخاطبان خود را به اشتباه می‌اندازد در چنین صحنه‌ای دانشجو دیگر صرفاً متفکر و پژوهشگر نیست بلکه ابزاری برای نمایش خشونت و شعارهای پوچ می‌شود، اما حقیقت پنهان همان توحش زیرپوستی است؛ خشونتی که پشت ماسک آرمان‌خواهی پنهان شده و هر لحظه ممکن است با پرتاب سنگ فریاد فحش و حتی چاقو خود را نشان دهد. این رفتارها نه تنها ارزش مبارزه را لکه‌دار می‌کند بلکه دانشگاه را از جایگاه اخلاقی و فکری خود دور می‌سازد. پارادوکس تلخ ماجرا در اینجاست آن که خون می‌دهد کتک می‌خورد و در سکوت خویشتن‌داری می‌کند تا فضا آرام بماند قهرمان اخلاق و بچه انقلابی شناخته می‌شود. در عوض آن که خشونت می‌ورزد فحاشی می‌کند و حتی برای اعمالش مظلوم‌نمایی می‌سازد مورد پشتیبانی قرار می‌گیرد و از مجوزهای اجتماعی بهره‌مند می‌شود این تضاد بیش از هر نقد سیاسی یا اجتماعی یک بحران اخلاقی و فلسفی است.

از منظر فلسفی، مبارزه ارزشمند زمانی است که با خویشتن‌داری، احترام به دیگری و وفاداری به ارزش‌های انسانی همراه باشد. مبارزه بدون این چارچوب به ابزاری برای نمایش ابتذال بدل می‌شود، همانطور که در رخدادهای اخیر دانشگاه های کشور دیدیم. این‌که بتوانیم پشت کلمه‌ای بزرگ چون دانشجو یا مبارزه پنهان شویم و هر رفتاری حتی خشونت‌آمیز و غیرانسانی مرتکب شویم خود نشانه‌ای از توحش فرهنگی است که جامعه و دانشگاه را تهدید می‌کند.

 دانشگاه بنا به تعریف باید محیطی برای رشد اخلاقی، اندیشه‌ای و پژوهشی باشد نه میدان نمایش خشونت و ابتذال. وقتی پارادوکس‌هایی چون سوت زدن هنگام اذان و رقص به نام عزاداری یا حمله به مراسم چهلم شهدا رخ می‌دهد یعنی ما با انحرافی بنیادی مواجهیم جایی که هویت دانشجویی به بهانه مبارزه جای خود را به رفتار داعشی‌گونه داده است. این نقطه همان‌جایی است که باید فلسفه اخلاق و سیاست تربیتی وارد عمل شود جایی که دانشگاه نمی‌تواند صرفاً سکوی نمایش رفتارهای فردی باشد بلکه باید معیارهای جمعی انسانیت و احترام را برقرار کند.

نکته‌ی دیگر سوءاستفاده از مظلوم‌نمایی است؛ ترفندی که خشونت را مشروع جلوه می‌دهد و جایگاه اخلاقی قربانی را به خائن بدل می‌کند. وقتی هشتگ مظلومیت برای فرد خشونت‌ورز ساخته می‌شود و وساطت اجتماعی یا رسانه‌ای او را تبرئه می‌کند فرهنگ دانشگاهی آسیب می‌بیند و  این آسیب نه صرفاً به سطح فردی بلکه به ساختار جامعه فکری و اخلاقی دانشگاه نفوذ می‌کند و زمینه‌ساز بحران بلندمدت می‌شود. به باور فلسفی هر جامعه‌ای که مبارزه‌ی خود را به ابتذال و توحش بدل کند در حال از دست دادن مرزهای انسانی خود است و  دانشگاه، به عنوان قلب اندیشه اولین قربانی این انحراف است از همین رو هیچ توجیهی برای خشونت تحت عنوان دانشجو یا مبارزه پذیرفتنی نیست و باید بازاندیشی بنیادین صورت گیرد و مواردی مثل  آموزش خویشتن‌داری، پرورش اخلاق و فرهنگ گفتگو، و تاکید بر مبارزه‌ی عقلانی و معنوی، نه فیزیکی و هیجانی نام برد.

بنابراین این رخدادها به ما یادآوری می‌کنند که مبارزه بدون اخلاق جز نمایش ابتذال و توحش چیزی به بار نمی‌آورد. دانشگاه نمی‌تواند سکوی خشونت و نمایش شخصیت‌های داعشی باشد. دانشجو، پژوهشگر و استاد همگی موظف‌اند ارزش‌ها و کرامت انسانی را پاس دارند و نشان دهند که مبارزه‌ی واقعی مبارزه‌ای است با خویشتن با جهل و با بی‌اخلاقی، نه با خون و چاقو و اگر دانشگاه بتواند این مرزها را بازسازی کند آن گاه مبارزه معنا پیدا می‌کند و ابتذال به حاشیه می‌رود و ارزش‌های انسانی جای خود را در مرکز می‌یابند در نهات  هر گام به سوی خویشتن‌داری، هر تلاش برای حفظ احترام و عدالت نشان می‌دهد که دانشگاه هنوز می‌تواند نوراندیش باشد و نه صحنه‌ای برای توحش و لودگی که در این روزها شاهد آن بودیم.

یادداشت از: مصطفی شجاعی

انتهای پیام/