لزوم تفکیک «نقد مسئولانه» از «ساختارشکنی سازمان‌یافته» در دانشگاه‌ها

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، وقتی در یک تجمع دانشجویی شعارهایی با مضمون براندازانه شنیده می‌شود و مرز میان «نقد سیاست» و «نفی ساختار» مخدوش می‌شود؛ در همه کشورها حتی در دموکراسی‌های تثبیت‌شده مانند آلمان و ایالات متحده آمریکا، در این حالت، موضوع از سطح اعتراض مدنی خارج می‌شود و  وارد ساحت‌های حقوقی، امنیتی، رسانه‌ای و حتی بین‌المللی می‌شود. به‌صورت مصداقی، این تغییر سطح را می‌توان در چند بُعد توضیح داد:

1. بُعد حقوقی

تا زمانی که اعتراض در چارچوب قانون، نقد سیاست‌ها یا مطالبه اصلاح باشد، ذیل حقوق شهروندی قابل تحلیل است، اما اگر شعارها صریحاً به نفی کلیت ساختار حقوقی کشور، دعوت به تغییر نظام یا عبور از قانون اساسی برسد، موضوع از سطح «نقد عملکرد» خارج شده و به «چالش با بنیان حقوقی» تبدیل می‌شود. در این حالت، دستگاه‌های مسئول آن را صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی تلقی نمی‌کنند، بلکه به‌عنوان مسئله‌ای مرتبط با امنیت عمومی بررسی می‌کنند.

2. بُعد امنیتی

وقتی شعار از نقد یک وزیر، یک سیاست یا یک تصمیم اجرایی عبور کرده و به نفی اصل ساختار برسد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا این حرکت خودجوش است یا سازمان‌یافته؟، آیا شبکه‌ای بیرون از دانشگاه در حال هدایت آن است؟، آیا هدف، اصلاح است یا بی‌ثبات‌سازی؟ در بسیاری از کشورها، وقتی حرکتی به سمت نفی نظم اساسی برود، نهادهای امنیتی وارد ارزیابی می‌شوند؛ نه لزوماً به معنای سرکوب، بلکه برای تشخیص ماهیت ماجرا و اتخاذ تدابیر لازم.

3. بُعد رسانه‌ای و جنگ روایت‌ها

شعار براندازانه معمولاً خوراک رسانه‌ای ایجاد می‌کند. رسانه‌های معارض یا خارجی ممکن است آن را به‌عنوان «صدای کل جامعه» بازنمایی کنند، حتی اگر از یک جمع محدود صادر شده باشد. در اینجا مسئله از یک تجمع دانشگاهی فراتر می‌رود و وارد میدان روایت‌سازی و تصویرسازی بین‌المللی می‌شود.

4. بُعد اجتماعی و روانی

رادیکال‌شدن شعارها می‌تواند جامعه را دوقطبی کند: بخشی احساس تهدید هویتی می‌کند؛ بخشی دیگر احساس می‌کند مطالباتش شنیده نشده و به رادیکالیسم سوق داده شده است. اگر مدیریت هوشمندانه نباشد و این شعارها ادامه یابد، می‌تواند به شکاف اجتماعی گسترده‌تر تبدیل شود و افراد معتدل و مطالباتشان به حاشیه می‌رود.

5. بُعد نهادی در دانشگاه

دانشگاه اگر نتواند میان «نقد مسئولانه» و «ساختارشکنی سازمان‌یافته» تفکیک کند، یا بیش‌واکنش نشان دهد یا کم‌واکنش، هر دو آسیب‌زاست: بیش‌واکنش می‌تواند فضای نقد سالم را هم ببندد؛ کم‌واکنش می‌تواند دانشگاه را به میدان تسویه‌حساب‌های سیاسی تبدیل کند.

در پایان یادآور می‌شوم:

- مواجهه با شعارهای براندازانه نباید به خطای تعمیم منجر شود؛ چند شعار تند را نمی‌توان به کل دانشجویان یا کل جامعه نسبت داد. چنین تعمیمی بدنه گسترده، دغدغه‌مند و اصلاح‌خواه را نیز به حاشیه می‌راند و فضا را دوقطبی‌تر می‌کند. از سوی دیگر، نادیده‌گرفتن ریشه‌های نارضایتی و تقلیل همه چیز به «هیجان لحظه‌ای» نیز خطاست. گاهی رادیکال‌شدن شعارها نشانه ضعف در گفت‌وگوی رسمی، احساس شنیده‌نشدن یا انباشت مطالبات پاسخ‌نیافته است.

بنابراین رویکرد عقلانی آن است که هم مرز قانون و چارچوب حقوقی با صراحت و اقتدار حفظ شود و هم مسیر نقد مسئولانه و قانونی باز بماند. انسداد کامل، معمولاً رادیکالیسم را تقویت می‌کند؛ در حالی‌که گفت‌وگوی هوشمندانه، تفکیک دقیق میان دانشجوی منتقد و عنصر سازمان‌دهنده افراطی و پاسخ‌گویی به مطالبات واقعی می‌تواند از تبدیل یک مسئله محدود به بحران گسترده جلوگیری کند. بلوغ مدیریتی در همین جمع میان «اقتدار قانونی» و «گشودگی گفت‌وگویی» معنا پیدا می‌کند.

هنر مدیریت در این نقطه، حفظ مرز قانون، جلوگیری از تعمیم و دوقطبی‌سازی، و همزمان شنیدن ریشه‌های نارضایتی است؛ تا یک شعار تند به یک بحران پایدار تبدیل نشود.

یادداشت از: فرزاد جهان‌بین، استاد دانشگاه شاهد و معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی

انتهای پیام/