پارادوکس تکامل: گسست اخلاقی و استبداد فکری اپستین
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 07 اسفند 1404 - 09:21
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در بررسی شخصیت جفری اپستین، نمیتوان او را به سطح یک متهم جنسی یا سرمایهدار منحرف تقلیل داد. تمایز او با دیگر مجرمان بزرگ صرفاً در گستره اعمال جنایتکارانه نیست، وجه تمایز او، در نظام فکری و روانی پیچیدهای نهفته بود که با نوعی خودشیفتگی ژنتیکی و میل بیمارگونه به سلطه بر جهان پیوند داشت. در سالهای میانسالی، بحران هویت و ترس از فراموش شدن، او را به سمت طرح «میراثسازی مصنوعی» سوق داد. پرسش بنیادین ذهن او این بود: « چه کسی مرا به یاد خواهد آورد؟» پاسخ او نه در فرزندآوری طبیعی بلکه در راهاندازی پروژهای برای کنترل زیستی نسل بشر تجسم یافت؛ تلاشی که در مرز میان وسواس علمی و هوس قدرت قرار داشت.
برای تجسم بخشی به آرزوی تسلط مطلق، اپستین مکانی واقعی را برگزید؛ جایی که بهظاهر اقامتگاه و در واقع، صحنه اجرای رویاهای او بود. «مزرعه زورو» در ایالت نیومکزیکو، با وسعتی دهها هزار هکتاری، در ذهن او نه یک ملک شخصی بلکه پایگاهی برای «تولید نسل» تعریف میشد. سازهها و تأسیسات آن یادآور فضایی میانآیندهگرایانه بودند: خوابگاههایی با کاربریهای دوگانه، فضاهای زیرزمینی با قابلیت تغییر به کلینیکهای زایمان، و تدارک برنامههایی برای بارداری همزمان چندین زن با استفاده از دیانای خود اپستین. این پروژه تلاشی بود برای «تکثیر زیستی خویشتن» و بازنویسی تکامل طبیعی بر اساس اراده فردی.
علم بهمثابه ابزار مشروعیت
یکی از وجوه شاخص شخصیت اپستین، وسواس او برای قرار گرفتن در جمع نخبگان علمی بود. او با تکیه بر ثروت انبوهش، وارد قلمروهایی شد که خود را در آنها «مایهگذار علم آینده» میپنداشت. با تأمین منابع مالی پروژههایی چون «برنامه پویایی تکاملی» در دانشگاه هاروارد، میکوشید تصویری از حمایتکننده علم و نوآوری بسازد. اما در پس این ظاهر، میل به مشروعیتبخشی به تفکرات اصلاحنژادی و دستکاری ژنتیکی پنهان بود. او در جستوجوی دانشمندانی بود که بتوانند چارچوب نظری برای توجیه «انسان برتر ساختهشده» فراهم کنند. از نظر او، علم نه جستوجوی حقیقت، بلکه زبان تأیید امیال شخصی بود.
وجه تراژیک روانشناسی اپستین در پیوند دیدگاههای شبهنازی او با پیشینه خانوادگیاش آشکار میشود. خانواده او از قربانیان سیاستهای نژادپرستانه قرن بیستم بودند، اما او با گسستی رادیکال از آن تجربه، در جایگاه طراح همان سازوکار ایستاد. او به جای عبرت از سرگذشت جمعی خود، همان منطق سلطه زیستی را در لباس علم دنبال کرد. در نگاه داروینیستی و افراطی او، رنج جهانیان و فقر نه مسألهای انسانی، بلکه نتیجه ناگزیر «ضعف ژنتیکی» تلقی میشد و کمک به اقشار محروم را عملی ضدتکاملی میدانست.
در محفل بستهای که اپستین پیرامون خود ساخت، گفتوگو جای خود را به اطاعت داد. او در حلقه تعاملاتش با پژوهشگران برجسته، تنها پذیرای ستایش و موافقت بود. تخطی از باورهای او، حتی از سوی دانشمندانی چون استیون پینکر، به معنای اخراج و حذف فوری از جمع محسوب میشد. این رفتار نشان میدهد که اپستین به دنبال برپایی جامعه علمی نبود، بلکه نوعی آیین بسته را سامان داده بود که در مرکز آن «خود» قرار داشت. عقلانیت علمی در این محیط، ابزار تقویت اقتدار شخصی او بود.
در نظام روابط اپستین، هیچ رابطهای معنای غیرابزاری نداشت. او با ضیافتهای باشکوه و بخششهای سخاوتمندانه، اطرافیانش را در مدار وامداری قرار میداد. این وابستگی مالی و اجتماعی، پشتیبان نفوذ او میان نخبگان بود و اجازه میداد تا فعالیتهای پنهانش در سایه مشروعیت علمی و اجتماعی تداوم یابد. به بیان دیگر، او از شهرت اندیشمندان بهعنوان سپری برای پنهانسازی رفتارهای غیراخلاقی خود بهره میبرد؛ سازوکاری که مرز میان علم و فساد را آگاهانه مخدوش میکرد.
نتیجهگیری: زوال یک خدای ساختگی
اپستین در تلاشی وسواسگونه برای جاودانگی، توری از علم، ثروت و فریب تنید. او میپنداشت با کنترل ژنتیک و خرید مشروعیت دانشگاهی میتواند مرزهای طبیعت و اخلاق را درنوردد. اما حاصل این میل جنونآمیز، چیزی جز خودویرانگری نبود. ساختاری که او برای سلطه بر دیگران برپا کرده بود، بهتدریج علیه او برگشت و به نابودیاش انجامید. سرگذشت اپستین یادآور این حقیقت است که پشت هر تمایل تمامیتخواهانه برای «خدا شدن»، خلائی عمیق از هراس، ناامنی و میل فراموشی نهفته است؛ خلائی که هیچ ثروت یا دانشی توان پر کردن آن را ندارد.
یادداشت از: نفیسه محمدی
انتهای پیام/