زن آسیابان از مرگ یزدگرد میگوید / فراز و فرود تاریخ ایران در یک نمایش
- اخبار فرهنگی
- اخبار سینما و تئاتر
- 06 اسفند 1404 - 13:56
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نمایش «مرگ یزدگرد» نوشته زندهیاد بهرام بیضایی این روزها در سالن سنگلج روی صحنه میرود، نمایشی که از نیمههای بهمن اجرایش را آغاز کرده است و تا نیمههای اسفند ادامه خواهد داشت.
سارا عابدی، بازیگر نمایش «مرگ یزدگرد»، در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از پیچیدگی نقش «زن آسیابان»، روند تمرین هشتماهه گروه و اهمیت بازخوانی تاریخ ایران در این اثر نمایشی سخن میگوید.
نمایش «مرگ یزدگرد» نوشته بهرام بیضایی از متون شاخص تئاتر ایران است. عابدی در این نمایش نقش «زن آسیابان» را ایفا میکند. او این کاراکتر را یکی از نقشهای کلیدی اثر میداند. بهگفته وی، زن آسیابان روایت مرگ یزدگرد را هدایت میکند.
«زن آسیابان»؛ نقشی کلیدی در روایت مرگ یزدگرد
سارا عابدی: «زن آسیابان در نمایشنامه استاد بیضایی یکی از نقشهای کلیدی و مهم محسوب میشود که داستان مرگ یزدگرد را هدایت میکند. داستان این نمایش، با صحنههای مختلفی که زن آسیابان طرحریزی میکند تکمیل میشود و جلو میرود، او مدام ترفندهایی نو میزند تا مبادا آسیابان و دخترش از این طرح یا از این صحنههای خلاقانه او خارج شوند و همین صحنههای بازی در بازی، ایفای نقش زن آسیابان را دشوار میکند و بهنظر من هر بازیگری نمیتواند این کاراکتر را بازی کند چون بسیار نقش نفسگیر و پرتحرکی هست که اگر بازیگر بهدرستی این زن را درک نکند و همچنین داستان نمایشنامه و روایتی را که نقل میکند، درست درنیافته باشد، تا مخاطب این صحنهای تودرتو اما موازی را دنبال کند و با نمایش همذاتپنداری کند، قطعاً تماشاگر خسته میشود و نمیتواند نمایش را دنبال کند و همین، کار روی نقش را بسیار بسیار سخت و نفسگیر کرده است.»
روند تولید؛ از تغییر بازیگر تا اجرای نهایی
عابدی درباره روند تولید این نمایش توضیحاتی ارائه کرد و از 6 ساعت تمرین روزانه برای این نقش سخن گفت.
سارا عابدی: «گروه نمایش حدود هفت یا هشت ماه پیش، تمرین این نمایش را با بازیگری دیگر آغاز کرده بود، اما او نتوانسته بود کار را ادامه دهد و گروه را ترک کرده بود، من هم در جریان نبودم…، حدود دو ماه پیش آقای چاوش از من خواست به گروهشان بپیوندم.
من دو ماه با گروه تمرین کردم و بهدلیل اینکه فرصت چندانی نداشتیم و میبایست تا آخر سال اجرا میرفتیم من هر روز 6 ساعت تمرین کردم، تا اینکه خبر درگذشت استاد بهرام بیضایی همه را در بهت فرو برد و من اما مصممتر و گروه استوارتر کار را ادامه دادیم.
از طرفی هم کارگردان هزینههای زیادی برای پلاتو و دوخت لباس انجام داده بود، لباسها آماده، طراحی صحنه انجام و هزینهها شده بود، شرایط اجتماعی کشور هم که از دیماه دگرگون شد و غم بزرگی کل کشور را فرا گرفت و کارگردان کار تصمیم گرفت در این شرایط چراغ تئاتر روشن بماند و این نمایش را به صحنه ببرد.»
تلفیق نمایش ایرانی و شیوههای شرقی
عابدی معتقد است که متون بیضایی تلفیقی از نمایش ایرانی و عناصر شرقی است. او به اجرای این اثر در پاییز 58 در تالار چهارسوی مجموعه تئاتر شهر اشاره میکند و البته داشتنِ مطالعات گسترده را لازمه کار کردنِ نمایشنامههای بهرام بیضایی میداند.
سارا عابدی: «اگر نمایشنامه مرگ یزدگرد را بخوانید و اجرای نمایش استاد بیضایی را در پاییز 58 در تالار چهارسو مجموعه تاترشهر دیده باشید، متوجه میشوید که این متن و اصولاً متون نمایشی استاد بیضایی بهنوعی تلفیقی است از نمایش ایرانی و کابوکی و نمایشهای ژاپنی، همراه با زبان آرکائیک که یک زبان ادبی بسیار دشوار است، به همین دلیل هر کسی نمیتواند متون نمایشی استاد بیضایی بهخصوص مرگ یزدگرد را کار کند، چون قطعاً باید مطالعات گستردهای داشته باشد. ما هم جلسات تحلیل این متن را بهکرّات داشتیم تا متن بهدرستی فهم شود، اما خودم در این مدت بشخصه، بسیار مطالعه کردم هم ادبیات و زبان دوره ساسانی و هم متون تاریخی را کنار تمرین هرروزم و با کسانی که تجربه کار با استاد بیضایی داشتند نیز گفتگو و بحث کردم.
بازخورد مخاطبان؛ جذابیت بازی و طراحی صحنه
این بازیگر تئاتر معتقد است که اگر متن درست فهم شود، اجرا نیز موفق خواهد بود. او از تجربه مواجهه با مخاطبانی میگوید که آشنایی قبلی با آثار استاد بیضایی را نداشتهاند اما وقتی نمایش «مرگ یزدگرد» را دیدهاند، راضی از سالن خارج شدهاند.
سارا عابدی: «قطعاً اگر متن برای گروه اجرایی خوب و درست فهم شده باشد ویژگیهای نمایش از لحاظ بازیها و طراحی صحنه میتواند برای مخاطب جذاب باشد. ما در این زمان کوتاه فقط مخاطبان عادی داشتیم که هیچ آشنایی با متون استاد بیضایی نداشتند و گاهی استاد را هم نمیشناختند اما به دیدن این نمایش آمدند و همه راضی از سالن بیرون رفتند و میگفتند از همه لحاظ چه بازیها و چه طراحی اجرا و صحنه را دوست داشتند و نمایش را دنبال کردند.»
پیام نمایش؛ روایت تاریخ ایران
عابدی مهمترین پیام نمایش را پیوند آن با تاریخ ایران میداند و میگوید که «مرگ یزدگرد روایت خود ماست.»
سارا عابدی: «قطعاً این نمایش از دل تاریخ این سرزمین میآید. سرزمین ایران سرزمینی است که فراز و فرودهای زیادی را گذرانده و دستخوش اتفاقات گستردهای بوده و هست. نمایشنامه «مرگ یزدگرد» روایت خود ماست، قصه همین مردم است و از دل تاریخ جامعه ایرانمان میآید.
پس مخاطب بهراحتی میتواند همذاتپنداری کند و سرگذشت تاریخ ایران، سرزمین عزیزمان را دریافت کند و تاریخ بوم خود را دریابد.»
بازیگر تجربی یا آکادمیک؟
عابدی در پاسخ به پرسشی درباره بازیگران تجربی، بر اهمیت بالای تجربه عملی تأکید دارد.
سارا عابدی: «معتقدم بازیگر تجربی آنقدر بازی در نقش را تکرار میکند و تجربه میآموزد و عملی کار روی خود و نقش انجام میدهد تا بتواند نقشی را که در طول اجرا تجربه میکند، زیست کند. بازیگر تجربی، نقش را زندگی میکند و در نقش غرق میشود تمام سلولهای تنش و رگهایش در نقش تنیده میشود همین باعث میشود مخاطب بهراحتی او را بپذیرد و با خود یکی کند و همسو شود و گاه آرزو میکند ایکاش جای او باشد. او اعمالی را که نمیتواند انجام دهد، در قالب شخصیت نمایش میبیند و به شعف میرسد و در لحظاتی هم به کاتارسیس میرسد هرچند گذراندن دورههای آکادمیک لازم و ضروری است اما قطعاً کنار آن میبایست صحنه و کار روی خود و نقش را نیز تجربه کند و مراحل ساخت کاراکتر یا نقشها را بهمرور تجربه کند.»
چالشهای نقش «زن آسیابان» در «مرگ یزدگرد»
عابدی درباره زن آسیابان میگوید که این نقش از دل مردم ایران میآید و تمام زنان ایران میتوانند نمادی از این زن را در درون خودشان پیدا کنند.
سارا عابدی: «این زن از دل مردم این سرزمین میآید، نماد زنان قدرتمند ایرانزمین است و من بهراحتی خودم را و سارای درونم را با زن آسیابان در هم تنیدهام و کاملاً با او آشنا هستم. نهتنها من بلکه تمام زنانی که به دیدن این نمایش میآیند، نمادی از خود را در طول اجرا میبینند؛ زنی سختیکشیده، رنجبرده و در هر شرایطی خانواده را حفظ کرده و در هر شرایطی ایستادگی و مقاومت کرده است همچنان که در ابتدای نمایش غریوکشان میگوید:
اینک دشمنان از همه سو می آیند در میان این طوفان ایستاده منم
صحبتهای سارا عابدی نشان میدهد اجرای «مرگ یزدگرد» نیازمند دانش تاریخی، تسلط در اجرا و آمادگی جسمی بالاست. این اثر همچنان یکی از متون چالشبرانگیز تئاتر ایران بهشمار میرود، و بازخوانی آن، فرصتی برای تأمل در تاریخ و هویت فرهنگی ایران فراهم میکند.
انتهای پیام/+