راهبرد «تحریک اجتماعی» دشمن و ضرورت غیرت هوشمندانه

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، دشمن برای موفقیت در حمله نظامی نیازمند بی ثباتی در داخل کشور است و این سیاست را از طریق تحریک مردم عادی با انجام یکسری اقدامات خلاف عرف و عفت و سنت و قانون دنبال می کند تا جامعه دچار خشونت های زنجیره ای شود.نمونه بارز آن اتفاقات تلخی است که در برخی دانشگاه های تهران رخ داد.

در تحلیل تحولات امنیتی معاصر، یکی از الگوهای تکرارشونده و در عین حال پیچیده، بهره‌گیری دشمن از راهبرد «تحریک اجتماعی» به عنوان ابزار پیشبرد اهداف نظامی و امنیتی است. آنچه امروز در قالب اقداماتی نظیر هتک حرمت به مقدسات، قرآن‌سوزی، یا تعرض به اماکن مذهبی و نمادهای هویتی مشاهده می‌شود، صرفاً کنش‌های فردی یا واکنش‌های هیجانی نیست، بلکه حلقه‌ای از یک زنجیره طراحی شده برای بی‌ثبات‌سازی داخلی است. مسئله اصلی در اینجا، تغییر ماهیت جنگ از تقابل سخت فیزیکی به نبردهای شناختی و هیجانی است. دشمن با علم به اینکه جامعه ایرانی دارای پیوندهای عمیق اعتقادی و عاطفی با نمادهای دینی و ملی است، با نشانه‌گیری این نمادها، در پی فعال‌سازی خشم مقدس و کشاندن جامعه به واکنش‌های خشن و پیش‌بینی‌ناپذیر است. در این معادله، خودِ عمل تخریب، هدف نهایی نیست، بلکه طعمه‌ای است برای به دام انداختن جامعه در چرخه خشونت.

از منظر علوم سیاسی و مطالعات راهبردی، این کنش‌ها ذیل مفهوم «جنگ نامتقارن» قابل تعریف است. دشمنی که توان یا مشروعیت مداخله نظامی تمام‌عیار را ندارد، تلاش می‌کند با استفاده از اهرم‌های تحریک‌آمیز، هزینه‌های امنیتی را برای کشور هدف به حداکثر برساند. منطق پشت این راهبرد، ایجاد «خشونت‌های زنجیره‌ای» و «بحران‌های خودجوش مردمی» است.

هنگامی که جامعه در واکنش به یک اقدام تحریک‌آمیز، دست به خشونت متقابل بزند، هم از نظر افکار عمومی جهانی به عنوان عامل ناامنی معرفی می‌شود و هم انرژی و توان نهادهای حاکمیتی صرف مهار بحران‌های داخلی می‌گردد.

در چنین شرایطی، دشمن به دو هدف عمده دست می‌یابد: نخست، دوقطبی‌سازی عمیق اجتماعی و تبدیل شکاف‌های اعتقادی به تقابل خیابانی، و دوم، فراهم‌سازی بهانه‌ای برای مداخلات بین‌المللی تحت عناوینی چون «حمایت از اقلیت‌ها» یا «حقوق بشر». به عبارت دیگر، خشونتِ واکنشیِ ما، مهم‌ترین سلاح دشمن برای توجیه اقدامات خصمانه علیه کشورمان است.

در برابر چنین راهبردی، نخستین و حیاتی‌ترین گام، «مدیریت هیجان جمعی» است. در علوم اجتماعی، یکی از شاخص‌های بلوغ سیاسی یک ملت، توانایی آن در تبدیل خشم به کنش هوشمندانه است. باید این گزاره را در سطح عمومی نهادینه کرد که دشمن دقیقاً به دنبال واکنش سریع، خشن و غیرقانونی ماست و هرگونه برخورد فیزیکی با عوامل تحریک‌کننده، جز تکمیل پازل دشمن، نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت.

راهبرد صحیح، ترکیبی از دو رویکرد «ایجابی» و «سلبی» است. در رویکرد سلبی، باید با هوشیاری کامل، از هرگونه کنش خودجوش و کنترل‌نشده که به خشونت خیابانی منجر شود، پرهیز کرد. در رویکرد ایجابی، باید از ظرفیت‌های نرم برای خنثی‌سازی تحریکات بهره برد: تولید محتوای هوشمندانه برای به تصویر کشیدن چهره واقعی دشمن، بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی برای مدیریت روایت‌ها، و مهم‌تر از همه، اعتماد به نهادهای رسمی و قضایی برای برخورد قانونی با عوامل اصلی.

در یک جمع‌بندی راهبردی، باید اذعان کرد که امنیت ملی امروز بیش از آنکه وابسته به قدرت نظامی صرف باشد، به «تاب‌آوری اجتماعی» گره خورده است. دشمن به دنبال نقطه‌ای است که جامعه در آن دچار انفجار عاطفی شود و از مدار عقلانیت خارج گردد. اگر جامعه بتواند در عین حفظ غیرت دینی و انقلابی، از افتادن در دام تحریکات بپرهیزد و خشم خود را در مسیر قانونی و هوشمندانه هدایت کند، بزرگ‌ترین شکست را به دشمن تحمیل کرده است.

وظیفه نخبگان سیاسی، علمی و فرهنگی نیز در این میان خطیر است: آنها باید با تحلیل دقیق این راهبردها، ضمن هشدار به موقع به جامعه، به بازتولید گفتمان «عقلانیت انقلابی» بپردازند؛ گفتمانی که در آن هم ارزش‌ها حفظ می‌شود و هم کشور در ورطه بحران‌های خودساخته سقوط نمی‌کند. ما باید ثابت کنیم که می‌توان «غیور» بود، بی‌آنکه «احساسی» و «شتاب‌زده» عمل کرد.

یادداشت از: عباس خسروانی- جامعه شناس و مدرس دانشگاه

انتهای پیام/711/