یادداشت|خاکسترنشینان دی‌ماه در کمین خاک شریف

خبرگزاری تسنیم،یادداشت،حسن عرفانیان|اینجا قدمگاهِ «محسن وزوایی» است که قلم را فدای ناموسِ ایران کرد و خانه‌ی «مجید شهریاری» که ضامنِ استقلالِ علمیِ ما شد.

اما قلبِ آدم مچاله می‌شود؛ چه شد که این معراجِ مفاخر، امروز زیر چکمه‌ی جاهلانِ قداره‌بند به مسلخِ اخلاق بدل شد؟پاسخ در همان مماشاتِ فلج‌کننده است.

وقتی در برابر «دانشجونمایی» که بی‌پروا خطِ فرقه‌ی جلادِ رجوی را توییت و فراخوانِ بلوا می‌دهد، بذرِ «تسامح» کاشتیم، معلوم بود که طوفانِ خنجر درو می‌کنیم. ثمره‌ی آن مدارایِ بی‌جا، همین قابِ شرم‌آوری است که امروز محرابِ علم و استدلال را به میدانِ چاقوکشی، هتک حرمتِ دانشجو و جولانگاهِ رکیک‌ترین واژه‌ها تنزل داده است.

این‌ها دیگر نامش اعتراض نیست؛ انحطاطِ مطلقِ شرف است. این جماعت، لباسِ مقدسِ «دانشجو» را به تنِ کینه‌هایشان پوشانده‌اند، اما از حقیقتِ آن، تنها نعره‌کشی در کوچه‌پس‌کوچه‌های سیاست را بلدند.

دانشجو، نبضِ بیدارِ این سرزمین و آبروی وطن است. دانشجو قرار است مرهمِ دردِ جامعه باشد، نه این‌که از زخمِ مردم نردبانِ قدرت بسازد. سلاحِ دانشجو قلم است و رسالتش آبادیِ فردا؛ جای تیغِ آخته و چاقو، در جیبِ الوات است، نه دانشجوی این مرز و بوم!

وقتی در مهدِ نخبگانِ کشور، بیرقِ پوسیده‌ی استبداد به اهتزاز درمی‌آید و نامِ خائنی چون پهلوی را عَلم می‌کنند، این دیگر یک خطای سیاسیِ ساده نیست؛ شبیخونِ آشکار به حافظه‌ی تاریخی و دهن‌کجی به شعورِ ملتی است که برای استقلالش خون داده است. امروز عده‌ای کمر بسته‌اند تا دانشگاه را از هویت و غیرتِ ملی‌اش خلع‌سلاح کنند.

اگر دانشگاه جای پرسش است، پرسش یعنی عقلانیت؛ نه توهین، نه دستِ بلند کردن روی هم‌کلاسی، و نه لگد زدن به حرمتِ سوگ.

اسمش را هرچه می‌خواهند بگذارند اعتراض، مراسم، تجمع، اما یک خط قرمزِ خونی وجود دارد. سوگ، ملکِ طلقِ صاحبانِ داغ است؛ نه سهمِ کسانی که دیروز در خیابان‌ها آتش را فوت کردند و امروز در دانشگاه، خاکستر را به صورت می‌مالند تا شبیه عزادار شوند.

خدا می‌داند همان چاقویی که این روزها در صحن دانشگاه به روی دانشجوی ایرانی کشیده می‌شود تا بذرِ رعب بپاشد، در شب‌های تلخِ دی‌ماه، آغشته به خونِ چند هم‌وطنِ بی‌گناه و مظلوم‌مان شده است. آدم غصه می‌خورد برای آن جوانی که نمی‌داند پشتِ این هشتگ‌های پرزرق‌وبرق و فراخوان‌های فریبنده، چه شمشیرهایی برای تاراجِ آینده‌اش صیقل داده‌اند.

دانشجونماها و عروسک‌گردان‌هایشان دقیقاً همین‌جا رسوا می‌شوند. تیغ‌کشیِ امروزِ آن‌ها فورانِ یک خشمِ دانشجویی نیست؛ بلکه پرده‌ی اول از سناریوی کثیفِ «کشته‌سازی» است. کفتارها تشنه‌ی یک قربانیِ تازه‌اند تا با خونِ آن، تنورِ آشوب‌های فردا را شعله‌ور کنند و از پیکرِ دانشجو، برای خود پله بسازند.

برای این شبکه‌ وصل‌به‌اجنبی، جانِ جوانِ ایرانی پشیزی نمی‌ارزد؛ خون برای آن‌ها فقط یک «محتواست»؛ ابزارِ جنجال و خوراکِ رسانه‌ای برای همان فرقه‌هایی که در آن‌سوی مرزها لم داده‌اند تا ویرانیِ ایران را به تماشا بنشینند.

اما ایران زنده است و دانشگاهِ ما بیدار. جوانانِ این خاک خوب می‌فهمند که آرمان‌خواهی با لگد زدن به مامِ میهن محقق نمی‌شود و «دردِ مردم» نباید دستمایه‌ی فرصت‌طلبانِ بی‌وطن شود.

کلام آخر: حریمِ دانشگاه و جانِ جوانانِ وطن، بازیچه‌ی حرامیان نیست. دورانِ مماشات سر آمده است. پیش از آنکه این سناریوی شوم، قربانیِ تازه‌ای بگیرد، باید دستِ برهم‌زنندگانِ امنیت را با تیغِ قانون از کبریتِ التهاب کوتاه کرد. باید کوه‌وار پای اصالتِ دانشگاه ایستاد، تا کفتارهای کمین‌کرده نتوانند عزای این ملت را به دکانِ خون‌فروشیِ خود تبدیل کنند.

انتهای پیام/