آرامش ملی و چند محور کلیدی در تدابیر امنیت ملی ایران

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در شرایطی که تهدیدهای آمریکا علیه ایران و متقابلاً تهدیدهای ایران علیه آمریکا و اسرائیل به دمای جوش، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، یکی از پرسش‌ها این است: «کاش می‌شد هیچ‌وقت جنگ نشود!» اما این آرزوی سپید و خوب، در جهانِ واقعی محقق نمی‌شود؛ دلایل آن را توضیح می‌دهم.

یک. ما ایرانیان بسیاری از تهدیدهای امروز آمریکا را نمی‌توانیم عقلایی بدانیم؛ اصلاً رشد صنعت هسته‌ای و توان داخلی ما چه ربطی به یک کشور دیگر دارد؟! اما تاریخ استعمار نشان می‌دهد آنها با «منطق خاصّ خود» تصمیم‌گیری می‌کنند؛ مذاکره برای آنها یعنی این: «‌آنچه مال من است، مال من است و به تو ربطی ندارد اما آنچه مال توست، بیا درباره‌ آن مذاکره کنیم!» این، منطق مذاکره‌ آمریکاست با ما.

دو. مذاکره، راه‌حل نیست؛ نتیجه و هدف هم نیستم بلکه صرفاً یک مسیر سیاستی برای تعاملِ بین‌المللی است و در بسیاری از موارد هم با توجه به آن «منطق استعماری» به نتیجه نمی‌رسد (مثل برجام)، چون طرف مقابل چیزی را می‌پذیرد که بالاترین منفعت را برای آن داشته باشد و از هر راهی - که کمترینِ آن تحریم و فشار اقتصادی و سیاسی است - برای اعمال نظراتش بهره می‌برد.

سه. صلح هم نه با مذاکره به دست می‌آید و نه با لطف و مرحمت دشمن مقابل؛ صلح، سایه‌سار درخت اقتدار است؛ کشور اگر مقتدر بود، طرف مقابل درمی‌یابد که هزینه‌ جنگ و تجاوز برای او بسیار گران تمام خواهد شد؛‌ بنابراین صلح، نتیجه‌ اقتدار ملی است نه عامل آن. 

چهار. اقتدار هم با تقویت قوای بازدارنده‌ دشمن و تقویت قوای تهاجمی و دفع‌کننده به دست می‌آید؛ این انگاره، با الهام از دو نام بزرگ پروردگار معلوم می‌شود که او را می‌خوانیم: یا مانع، یا دافع.

پنج. در این روزهای مبارک و گرامی، بسیار بگوییم و زمزمه کنیم: «یا مانعُ، یا دافعُ»؛ ایمان به توحید الهی، رمز پیروزی است ولاغیر.

آرامش ملی و چند محور کلیدی در تدابیر امنیت ملی ایران در این روزها (یک نگاه فراترکیبی)

اکنون و از باب هوشیاری همه‌جانبه در برابر دشمن - و نه از سرِ ترس و تشویش - و برای تقویت انگاره‌های آرامش‌بخش برای فضای عمومی جامعه، نکاتی طرح می‌شود؛ این نکات حاکی از توان همه‌جانبه‌ دفاعی و تهاجمی ایران است که پایه‌ی آرامش و صلح واقعی را در میدان عمل، رقم خواهد زد:

یک. نقطه‌ تصمیم‌گیری برای آغاز جنگ، نزدیک و نزدیک‌تر شده است؛ تشدید لفاظی دشمن (به‌ویژه از زبان ترامپ) فشار بر روی مذاکرات سیاسی را بالا می‌برد؛ در عین‌حال احتمال حمله‌های غافل‌گیرکننده بیشتر شده‌اند.

دو. بخشی از شبکه‌های تأمین سوخت زمینی خصم در منطقه، شناسایی و هدف‌پذیر شده‌اند؛ هدف‌گیریِ لجستیک، فشار راهبردی را کم‌هزینه‌تر می‌کند.

سه. هدفِ فلج‌سازی زیرساخت‌های داخلیِ رژیم صهیونیستی، پیش‌ از هر ضربه‌ ایران، دنبال خواهد شد؛ معیارهای هدف‌گیری ایران از گزینه‌های صرفاً نظامی فراتر رفته است.

چهار. نامه‌ اخیر ایران به سازمان ملل، از «دکترین جنگ منطقه‌ای» در رسمی‌ترین سطح در فضای بین‌الملل، رونمایی کرد؛ نیز جنبه‌های بازدارندگی دکترین دفاعی - تهاجمی ایران را تقویت کرد و دامنه‌‌ اهداف و پاسخ‌های ایران را گسترانید.

پنج. در پیشاپیش اقدامات عملیاتی، موشک‌های ایرانی روی ناوگروه‌ها و پایگاه‌های دشمن، قفل شده‌اند؛ این آماده‌باش کوچک‌ترین تحرک را قابل تبدیل به واکنش بزرگ می‌کند.

شش. از نگاه ایران، هر نشانه‌ تردیدِ دشمن به‌عنوان فریب و خدعه، تفسیر می‌شود؛ این بدگمانی، احتمال مصالحه را کاهش و احتمالِ واکنش‌های احتیاطی یا تهاجمی را افزایش می‌دهد.

هفت. سکوت رهبرانِ رژیم صهیونی، به‌عنوان نشانه‌ ضربه‌ ناگهانی خوانده می‌شود؛ از دید آنها: سکوت، فضای اضطراب و تصمیم‌گیری شتاب‌زده تولید می‌کند.

هشت. تمرینِ بستنِ تنگه‌ هرمز نشان می‌دهد کنترل مسیرهای حیاتی انرژی به‌عنوان اهرم فشار کاربرد دارد و هزینه‌ دشمن را فوراً بالا می‌برد؛ این اقدام، در دستور کار جدی ایران خواهد بود.

نه. میدان جنگ اخیر، هیبریدی و چندبعدی شده است: تولید روایت و اقناع مردم، تولید و شلیک انبوه موشک‌های راهبردی، پهپادهای هوشمند، نفوذ خاص به اعماق راهبردی، رشد آمادگی در وضعیت امنیت داخلی، حاکی از این وضعیت خطیر و ترکیبی است.

ده. جنگ علیه ایران، از سحرگاه 23 خرداد شروع شده است؛ اکنون طرفین جنگ در یک وضعیت بی‌سابقه از حیث تنوع، دامنه و شدت منازعه هستند. ایران، دکترین خود را بیش از همه بر دیپلماسی و بدگمانی فعال، آمادگی همه‌جانبه و کاربرد ابزارهای نامتقارن، استوار کرده است.

نویسنده: سعید اشیری، پژوهشگر میان‌رشته‌ای اقتصاد و سیاست‌گذاری فرهنگی، فناوری‌های اجتماعی و زیست‌بوم نوآوری. نویسنده‌ کتاب‌های «زندگی در فرهنگ»، «چندی و چونی بلاک‌چین»،‌ «دوران جدید عالم» و ...

انتهای پیام/