برسد به دست مادر "کاک احمد"
- اخبار رسانه ها
- اخبار خواندنی
- 05 اسفند 1404 - 23:38
به گزارش گروه رسانههای خبرگزاری تسنیم، عصر دیروز خبری در رسانهها آمد با این عنوان: «پایان 43 سال چشمانتظاری». نوشته بودند شما بعد از تحمل سالها بیماری آسمانی شدید. من همینجا متوقف شدم. میدانید چرا؟! چند شب قبل حالم بد شده بود. دست به دیوارهای خانه میکشیدم و از درد به خودم میپیچیدم. اسم پسرم را صدا میزدم. سعی میکردم قرص مسکن را توی جعبهی داروها پیدا کنم. نمیدانم توی آن حالت گیجی چرا اسم همسر و دخترانم را صدا نمیزدم. فقط میخواستم پسرم خانه باشد. دست مردانهاش را بگیرم و فشار بدهم و بهم بگوید: «پاشو ببرمت دکتر، مامان!» شما چطور حاج خانم؟! وقتی توی این سالها درد میکشیدید حاج احمد را صدا میزدید؟! دلتان میخواست کنارتان باشد؟! چقدر نیمهشبها که قرصهایتان را خوردید صدایش زدید؟! چقدر به عکس سیاهوسفیدی که بالای تخت بود نگاه کردید و برای برگشتنش لحظهشماری کردید؟!
من شما را از نزدیک ندیدهام. از عکسها متوجه شباهت زیادتان شدم. چشمها و ابروهای مشکی و پرپشت حاج احمد به شما کشیده است. شنیدهاید میگویند دلوجرأت پسرها به مادرشان میرود؟! شاید بهخاطر همین پسرها مامانیترند. وقتی به عکسهای اینترنتی نگاه میکنم، انگار شما و حاج احمد همیشه کنار هم بودهاید؛ نیمی از فضای عکس برای شماست و نیمی برای پسرتان.
دوستانش میگفتند منظمترین فرد گروه بوده. فهرستی برای نظافت سنگر و اتاقها یا شستن ظرفها مینوشت و همه را به نوبت انجام میداد. میتوانم تصور کنم کنار دستتان ایستاده و این چیزها را یادش دادهاید. وقتی خانه بوده توی آشپزی ناخنک زده، ظرفی شسته و کمک حالتان بوده.
شنیدهاید مریوانیها «کاک احمد» صدایش میزدند؟! آقا در وصف پسرتان گفتهاند: «وقتی به مریوان رفتم فرمانده بود؛ ولی مثل یک فرد عادی دوندگی میکرد.» مریوانیها نمیخواستند فرماندهی محبوبشان برود. گوشبهفرمان بودن همین است، دیگر. اینکه وقتی بخواهی پستت را ترک کنی، وقتی کارت تمام شده باشد، وقتی باید بروی سراغ اوامر بعدی امام زمانهات دل کسانی که با اخلاص برایشان کار میکردی برای نبودنت بگیرد و نخواهند که بروی. حالا دل ما هم از نبودن شما گرفته، حاج خانم. فردا مراسم تشییع پیکر مطهرتان در بهشت زهرا (س) برگزار میشود. فکر نکنم بتوانم خودم را برسانم؛ اما حلوای سفره افطار را به یاد شما میپزم.
نمیدانم داشتن پسری که سرباز خط مقدم باشد چه با دل مادرش میکند؛ اما صدای حاج احمد را شنیدهام که میگفت: «کسی با ما بیاید که تا آخر پای کار بماند.» دعا کنید ما هم از آن سربازان تا آخرکار مانده باشیم، معصومه خانم!
انتهای پیام/