"مردمِ ایران"؛ وقتی ترامپ هدف نهایی جنگ‌طلبی خود را افشا می‌کند

ببه گزارش خبرگزاری تسنیم، دونالد ترامپ در اظهارات اخیر خود صریحاً اعلام کرده که در صورت عدم دستیابی به توافق با ایران، «روز بدی برای ایران و مردم ایران» در پیش خواهد بود.

این جمله را نباید تنها به مثابه یک بلوف دیپلماتیک خواند. برای تحلیل درست این گزاره، باید آن را در چارچوب چیزی قرار داد که پژوهشگران روابط بین‌الملل آن را «استراتژی  دیپلماسی اجبار» می‌نامند.

در این رویکرد، تهدید به آسیب رساندن به جمعیت غیرنظامی، ابزاری آگاهانه برای تغییر رفتار دولت هدف است.

رابرت پیپ در اثر ماندگارش «بمباران برای پیروزی» نشان داده که استراتژی‌های قهریه هوایی آمریکا، تاریخاً نه با هدف‌گیری دقیق مراکز قدرت، بلکه از طریق وارد آوردن فشار بر کل ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور هدف عمل کرده‌اند.

این رویکرد در تهدیدات ترامپ نیز کاملاً مشهود است؛ زیرا وقتی او می‌گوید «مردم ایران» روز بدی خواهند داشت، دیگر حتی وانمود به تفکیک میان حاکمیت جمهوری اسلامی و شهروندان هم نمی‌کند.

سراب دموکراسی در کوله‌پشتی سرباز بیگانه؛ شواهد تاریخی

ادعای اینکه مداخله نظامی خارجی می‌تواند دموکراسی و رفاه به ارمغان بیاورد، نه تنها با عمده تجربه تاریخی، بلکه با مستحکم‌ترین یافته‌های علم سیاست در تضاد است.

مطالعات تطبیقی نشان می‌دهد:

  • عراق: پس از سقوط صدام در 2003، به‌جای استقرار دموکراسی، کشور با موجی از فرقه‌گرایی، ظهور داعش و تروریسم و  تلفات غیرنظامی بیش از 180 هزار نفر روبرو شد. در همین راستا پروژه کاستل بنیگن داده که پس از اشغال، شاخص‌های توسعه انسانی عراق در طول یک دهه به‌طور پیوسته افت کردند.
  • افغانستان: گزارش نهایی بازرس ویژه بازسازی افغانستان (سازمان موسوم به سیگار) در سال 2021 به‌صراحت اعلام کرد که بیش از یک تریلیون دلار هزینه و دو دهه حضور نظامی، نه تنها دموکراسی پایداری نساخت، بلکه با خروج آمریکا، طالبان عیناً قدرت را بازپس گرفت.
  • لیبی: پژوهش منتشر شده در ژورنال دولت‌سازی و مداخله (2017) نشان داده که دخالت نظامی ناتو در 2011 کشوری را که قبل از مداخله بالاترین شاخص توسعه انسانی را در آفریقا داشت، به یک دولت درمانده  تبدیل کرد.
  • یمن: با حمایت مستقیم آمریکا از حملات ائتلاف سعودی، سازمان ملل وضعیت یمن را «بدترین بحران انسانی جهان» توصیف کرد. پس از گذشت چندین سال این کشور نه روی آرامش و امنیت را دیده و نه شاهد دموکراسی بوده است.

پژوهش مشترک دگل و رینولدز نیز در سال  2014 بر اساس تحلیل 71 مورد تغییر رژیم با دخالت خارجی نشان داد که تنها در 35 درصد موارد، ده سال پس از مداخله نظامی، کشور هدف از نظر دموکراسی در وضعیت بهتری بوده؛ و حتی در همین موارد، عامل تعیین‌کننده ساختارهای داخلی بود، نه خودِ مداخله.

 تئوری «حمله جراحی»؛ یک دروغ راهبردی با پوشش رسانه‌ای

پس از اعتراضات 1401، طیفی از رسانه‌های خارج‌نشین و شبکه‌هایی نظیر اینترنشنال به ترویج روایتی پرداختند که بر اساس آن، یک حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل می‌تواند «دقیق»، «محدود» و «متوجه نظام باشد نه مردم».

این روایت از سوی شبکه‌های خارج‌نشین فارسی زبان پس از جنگ 12 روزه علی‌رغم شواهد قطعی از حمله به غیرنظامیان توسط رژیم صهیونیستی در این جنگ، به عنوان یک نمونه از حمله به حاکمیت جمهوری اسلامی و نه ایرانیان طرح شده است. اما این سناریو از چند منظر تحلیلی، قابل نقد جدی است:

الف) محدودیت‌های فناورانه دقت بمباران

حتی دقیق‌ترین سلاح‌های هدایت‌شونده در محیط‌های پیچیده شهری با «خطای دمای جانبی» قابل توجهی همراه هستند.

گزارش موسوم به حملات هوایی منتشر شده توسط روزنامه نیویورک تایمز (2021) نشان داده که حتی در عملیات‌های هوایی ائتلاف آمریکا علیه داعش، در یک در پنج حمله هوایی اطلاعات اشتباه بود و تلفات غیرنظامی واقعی، 31 برابر بیش از آمار رسمی بود.

ب) وابستگی ساختارهای نظامی به زیرساخت‌های مدنی

نیروگاه‌های برق، شبکه‌های آب‌رسانی، پل‌ها و مراکز مخابراتی، همزمان هم زیرساخت نظامی هستند و هم اساس حیات مدنی.

تجربه عراق در 1991 نشان داد که تخریب نیروگاه‌ها طی چند هفته به بحران بهداشتی ای انجامید که جان صدها هزار کودک را گرفت. نورمن گارفیلد در نشریه معتبر پزشکی لانست این موضوع را به طور کامل در سال 1999 شرح داده است.

ج) دینامیک‌های واکنش داخلی در برابر تهاجم خارجی

ادبیات علوم سیاسی به‌خوبی نشان داده که حملات نظامی خارجی، پدیده و حس «تجمع گرد پرچم ملی» را فعال می‌کنند؛ یعنی تهاجم بیرونی به‌جای تضعیف حاکمیت، معمولاً انسجام ملی را حول حکومت تقویت می‌کند.

رایان مولر در سال 1973 این امر را ثابت کرد و البته پژوهش و تحقیقات بعدی نشان داده این اثر در کشورهایی با هویت ملی قوی، شدیدتر است.

 آناتومی منافع آمریکا در ایران؛ فراتر از روایت‌های رسمی

برای فهم اینکه چرا سیاست آمریکا در قبال ایران چنین است، باید از «آنچه واشنگتن می‌گوید» به «آنچه واشنگتن انجام می‌دهد» نگریست:

سیاست «فشار حداکثری» که ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود اعمال کرد، آشکارا زیست مردم عادی را هدف قرار داد.

تحقیق دِرِزنر در فصلنامه مطالعات بین‌الملل نشان داده که تحریم‌های اقتصادی جامع، اثرگذاری بر نخبگان سیاسی را به تأخیر می‌اندازند، اما فشار فوری و ملموس بر طبقه متوسط و اقشار آسیب‌پذیر را حداکثری می‌کنند. شواهد مشخص از این رویکرد:

  • تهدید به بمباران 52 سایت فرهنگی ایران در ژانویه 2020، که برخی از آن‌ها میراث جهانی یونسکو هستند. این تهدید که مستقیماً مشمول بند 53 پروتکل اول کنوانسیون ژنو و کنوانسیون لاهه 1954 (حمایت از اموال فرهنگی در مخاصمات مسلحانه) می‌شود، اساساً به مردم ایران اعلام کرد که تمدن و هویت آن‌ها هدف است، نه فقط حاکمیت.
  • مسدود ماندن واردات دارو و تجهیزات پزشکی در اوج پاندمی کووید-19، که سازمان عفو بین‌الملل در گزارش 2020 خود آن را به‌عنوان عاملی در تشدید مرگ و میر ایرانیان ثبت کرد.
  • رویکرد ترامپ به تسلیحات منطقه‌ای که در آن فروش بی‌سابقه تسلیحات به کشورهای خلیج فارس، نه از منظر ثبات منطقه‌ای، بلکه از منظر توازن قدرت علیه ایران تعریف شده است.

همه این‌ها از منظر نظریه «موازنه سازی از راه دور» که پژوهشگرانی مثل استفان والت و جان مرشایمر مطرح کرده‌اند، قابل تفسیر است: آمریکا در خاورمیانه به دنبال هیچ قدرت مستقل منطقه‌ای نیست که بتواند چالشگر هژمونی آمریکا باشد.

مسئله مشروعیت؛ چه کسی حق دارد از نام «ایران» حرف بزند؟

یکی از مهم‌ترین ابعاد این بحث، پرسش فلسفی-سیاسی است: آیا هیچ جریانی حق دارد به نام «آزادی ایران» از مداخله نظامی خارجی حمایت کند؟

هانا آرنت در کتاب «در باب خشونت» استدلال می‌کند که خشونت بیرونی نمی‌تواند شالوده قدرت سیاسی مشروع باشد؛

قدرت مشروع تنها از «عمل مشترک» شهروندان برمی‌خیزد. دولت‌هایی که با سرنیزه بیگانه سر کار می‌آیند، فاقد مشروعیت هستند نه به دلایل ایدئولوژیک، بلکه به دلایل ساختاری.

جان رالز نیز در «قانون ملل» نیز صریحاً استدلال کرده که مداخله نظامی حتی برای «رهایی» مردم، زمانی که به‌وسیله قدرتی با منافع خاص صورت می‌گیرد، اصل خودمختاری ملت را نقض می‌کند.

جمع‌بندی؛ «ایران» هدف است، نه «جمهوری اسلامی»

آنچه در این تحلیل باید با صراحت گفته شود این است: تهدیدات آمریکا علیه ایران را نه در قالب یک اختلاف دیپلماتیک قابل حل، بلکه در قالب یک رویکرد راهبردی به ایران به‌مثابه یک قدرت مستقل و مقاوم باید فهمید.

در این رویکرد، تمایزی میان «حاکمیت» و «ملت» وجود ندارد، چون هدف اصلی، خود ظرفیت ایران برای استقلال است.

کسانی که با تکیه بر خشم مشروع از وضعیت داخلی، مداخله نظامی خارجی را به‌عنوان «کوتاه‌ترین راه» تبلیغ می‌کنند، نه در حال کمک به مردم ایران، بلکه در حال تأمین مشروعیت اخلاقی برای اقدامی هستند که تجربه تاریخی به‌روشنی نشان داده قربانیان اصلی‌اش همان مردم عادی خواهند بود.

شواهد تاریخی، مطالعات علمی و منطق ساختاری سیاست آمریکا، همگی در یک نتیجه همگرا می‌شوند: بمب، آزادی نمی‌آورد. آنچه می‌آورد را در بغداد، کابل و طرابلس دیده‌ایم.

نویسنده: سامان زاهدی، کارشناس مسائل بین‌الملل

انتهای پیام/