خاندان کودتا و تعدی

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، برای بسیاری از کارشناسان سیاسی و حتی شهروندان عادی سؤال است که چطور رضا پهلوی می‌تواند حامی حمله نظامی به کشور خود باشد؟ چطور با کسانی که متجاوز به خاک ایران بودند، پیمان دوستی می‌بندد و حتی از آن‌ها می‌خواهد به ایران حمله کنند. در این مطالبه‌ غریب، دو امر قبیح وجود دارد؛ یکی وابستگی به بیگانه و کمک خواستن از او برای امور داخلی و دیگری تقاضای تجاوز نظامی به کشور خود. این هر دو برای ما قبیح است، برای پهلوی اما مسیر رسیدن به قدرت همین بوده است؛ آویختن به بیگانه. برای درک این عارضه تاریخی که بر پیکر پهلوی است، فقط کافی است کمی تاریخ بلد باشیم. 

3 اسفند سالروز اتفاق افتادن یک کودتا در ایران است. کودتایی که پل رسیدن خاندان پهلوی به قدرت شد و حکومت را از قاجاریه گرفت و به رضا میرپنج تحویل داد. طراح و مجری هم انگلیسی‌ها بودند و تولد حکومت پهلوی از آغاز با برنامه‌ریزی و اجرای دشمنان خارجی ایران رخ داد. 

گفتند بیا؛ پهلوی آمد

رضاخان، خان نبود. قزاق بی‌سواد و خالی از فرهنگ و دانش و سوادی بود که اگر کودتای انگلیسی‌ها علیه احمدشاه قاجار نبود، در خواب هم نشستن بر تخت شاهی ایران را نمی‌دید. او نه شهرتی داشت، نه همراهی مردمی، نه همراهی نظامی و سیاسی، نه شایستگی و تجربه و نه حتی با احتساب همان عقیده باطل موروثی بودن حکومت، از خاندانی ویژه یا سیاسی بود. او هیچ نبود و هیچ هم نداشت. فقط و فقط نگاه مثبت انگلیسی‌ها را با خود داشت. آن هم برای اینکه می‌توانست عروسک دست‌آموز خوبی برای انگلیسی‌ها باشد که می‌ترسیدند بلشویک‌های روس ایران را از دست‌شان خارج کنند. 

انگلیس با قرارداد 1919 برنامه‌ریزی کرده بود که تسلط خود بر ایران را توسعه داده و تثبیت کند، بالا گرفتن اعتراضات و تصویب نشدن آن در مجلس باعث شد که انگلیسی‌ها برای جبران، به سراغ تغییر ناگهانی قدرت بروند و برای عامل کودتا و جایگزینی قاجار، رضا میرپنج را از دل ارتش قزاق انتخاب کنند. طراحی کردند که این قزاق بی‌سواد مطرح و برجسته شود، شاعران در مدحش شعر بگویند و حتی خوانندگان برایش بخوانند و او را در حد نوابغ ایران بالا بیاورند تا با زور و اجبار ثابت کنند که او آدم خاص و ویژه‌ای است. 

واقعیت عریان خودش را نشان می‌دهد؛ دشمن خارجی ایران اراده کرد که رضا پهلوی شاه ایران و اولین شاه رژیم پهلوی شود و شد. گفتند بیا و او هم آمد. همین. 

گفتند برو؛ پهلوی رفت

شهریور 1320 دیگر رضاخان به کار انگلیسی‌ها نمی‌آمد. جنگ جهانی دوم آغاز شده بود و رضاخان خیلی بیشتر از آنچه که انگلیسی‌ها بتوانند تحمل کنند، به هیتلر نزدیک شده بود. 
محمود طلوعی، تاریخ‌نگار می‌نویسد: «روابط ایران و آلمان رو به گسترش نهاد و آلمان در آخرین سال‌های سلطنت رضاشاه به صورت بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران در آمد. رضاشاه، بخش اعظم ارز حاصله از سهم مشارکت ایران در شرکت نفت را صرف خرید کالا از آلمان می‌کرد و این برای انگلیسی‌ها ناگوار بود.»

در واقع هیتلر به ایران نیاز داشت و این را انگلیسی‌ها برنمی‌تافتند. از سویی انگلیس می‌خواست از مسیر ایران به شوروی که برابر آلمان می‌جنگید کمک کند. این میان تنها چیزی که برای هیچ یک از طرفین مهم نبود، ایران بود. برای همین هم هیچ یک از دولت‌های درگیر، به اعلام بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی دوم وقعی ننهادند. 

وقتی ایران توسط قوای متفقین اشغال شد، انگلیس از رضاخان خواست از قدرت کناره‌گیری کند و برود و تخت شاهی را به ولیعهد جوان خود یعنی محمدرضا پهلوی بسپارد و رضاخان هم در کاخ مرمر استعفانامه نوشت که «نظر به اینکه من همه قوای خود را در این چند ساله مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده‌ام حس می‌کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیه جوان‌تری به‌کار‌های کشور که مراقبت دائم لازم دارد، بپردازد...» و سپس تحت نظر نیرو‌های انگلیسی ایران را ترک کرد و تن به تبعید تحت نیرو‌های خارجی داد و همان جا هم عمرش به پایان رسید. 

اینجا هم واقعیت عریان خودش را نشان داد. همان دشمن خارجی که اراده کرده بود رضاخان، خان بشود، دیگر او را نمی‌خواست. به او گفت برو و او هم رفت. در واقع پهلوی دوم هم با اراده دشمن خارجی بر سر کار آمد. لذا چگونه می‌توان با پهلوی سخن از استقلال و عدم وابستگی گفت؟ 

پهلوی همیشه با کودتا

کودتای 3 اسفند 1299 از سوی انگلیسی‌ها ترتیب داده شد تا رضا پهلوی رضاخان شود و بعد در ایران به شاهی برسد. همان شاه را همان انگلیسی‌ها از ایران تبعید کردند تا محمدرضا پهلوی شاه شود. کودتای 28 مرداد 1332 را آمریکایی‌ها ترتیب دادند تا دولت قانونی مصدق سقوط کند و محمدرضا پهلوی، شاه فرار کرده ایران به کشور بازگردد. برای چنین خاندانی که با اشاره بیگانه می‌رود و می‌آید و نفس می‌کشد، طبیعی است که وارث‌شان یعنی رضا پهلوی هم برایش بد نباشد که از سرسخت‌ترین دشمن این کشور التماس کمک برای بازگشت به کشور کند و استقلال و تمامیت ارضی آنقدر برایش بی‌معنا باشد که با متجاوزین به خاک کشورش پیمان سیاسی ببندند و تلاش کند از مسیر شبه‌کودتا به ایران و به قدرت برگردد. 

تنها کسانی که توانستند از مسیری متفاوت سرنوشت پهلوی را عوض کنند، مردم ایران به رهبری امام خمینی بودند که پهلوی دوم را از ایران بیرون کردند. حالا نسل دیگری از همان مردم و این بار به رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای آن شبه‌کودتا را ناکام گذاشت. برانداز‌های سلطنت‌طلب شاید بخواهند فراموش کنند؛ اما اگر کمی تعقل داشتند، درس می‌گرفتند که بدانند تاریخ 22 دی برای آن‌ها باید مهم‌تر از 18 دی باشد. 

منبع: فرهیختگان

انتهای پیام/