پسر خلیفه اول که مرید صادق امام علی(ع) شد
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 04 اسفند 1404 - 16:31
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «وحشت در ساحل نیل»، تازهترین کتاب سیدسعید هاشمی با نگاهی به زندگی محمد ابن ابوبکر از سوی انتشارات بهنشر در دسترس نوجوانان قرار گرفت.
کتاب با روایتی داستانی جذاب، تلاش دارد نوجوان امروز را با زندگی پسری از فرزندان ابوبکر، خلیفه اول، آشنا کند که در خانه امام علی(ع) پرورش یافت و حضرت، او را "شمشیری برنده" در برابر دشمنان توصیف کردند. محمد، فرزند ابوبکر و اسماء بنت عمیس بود که پس از درگذشت پدر و ازدواج اسماء با امام علی(ع)، به خانه حضرت راه یافت و تحت نظر ایشان تربیت شد. مقام محمد ابن ابوبکر در نزد امام علی(ع) را همسنگ با مقام ابوذر در نزد پیامبر اکرم(ص) دانستهاند.
محمد ابن ابوبکر که از کودکی تحت تربیت امام(ع) بود و از نزدیک با سیره حضرت آشنا شد، در بزرگسالی در زمره یاران ایشان قرار گرفت و به عنوان فرماندار مصر از سوی امام(ع) منصوب شد. او را در روایتهای شیعه و سنی، مردی صادق، متدین و نجیب توصیف کردهاند. او در مصر توسط معاویه ابن حدیج به شهادت رسید. وقتی خبر شهادت او به امام(ع) رسید، فرمودند: "محمد بندهای صالح برای خدا و فرزندی صالح برای ما بود".
هاشمی در کتاب «وحشت در ساحل نیل» داستان را از زمان تولد محمد ابن ابوبکر آغاز میکند: حجهالوداع. نویسنده در ادامه به محیط خانوادگی او پرداخته و در نهایت، فراز و فرود زندگی این سردار رشید اسلام را در تاریخ پرتلاطم صدر اسلام به تصویر میکشد؛ از غدیر تا رحلت پیامبر(ص)، از خانه اسما تا مصر؛ جایی که محمد باید بین وفاداری و ترس یکی را برگزیند.
نثر کتاب، نثری خواندنی است و نویسنده کوشیده با استفاده از شخصیتپردازی و فضاسازی، مخاطب نوجوان را با خود همراه کند. در بخشهایی از این کتاب میخوانیم:
ای پسر ابابکر آیا نام ما را نشنیدهای؟ آیا نمیدانی که به ما میگویند عزلتنشین؟ آیا نشنیدهای که ما با هیچ کس رفت و آمد نداریم؟ برای چه پایتان به محله این قبیله باز شده است؟
جواب دادم چرا همه اینها را شنیدهام، میدانم که شما گوشهگیر هستید. بعد از قتل عثمان ارتباطتان را با همه قطع کردهاید. ما فقط برای سرکشی و آشنا شدن با این قبیله به اینجا آمدهایم و قصد دیگری نداشتیم.
معاویة بن حدیج با چشمهای کجش کمی به من خیره شد بعد، با آن صدای زمختش گفت: من با شما هیچ حرفی ندارم، زود از اینجا بروید. اگر به جای علی معاویه فرمانداری به اینجا فرستاده بود، حتماً با او حرف میزدیم.
از رفتار ابن حدیج حسابی متعجب و عصبانی بودم اما حرفی نزدم؛ چرا که علی به من آموخته بود که تا وقتی دشمن دست به اسلحه نبرده با او مدارا کن. سوار اسبم شدم تا حرکت کنم، هنوز راه نیفتاده بودم که معاویة بن حدیج گفت: اصلاً ببین آیا حکومتت ماندگار است که راه افتادهای توی محلهها و داری مردم را شناسایی میکنی؟ این را گفت و شروع کرد به قهقهه زدن. صدایش مثل مته روی مغز من راه میرفت و مغزم را میخراشید. جملهاش یک دفعه مرا به فکر فرو برد، دوباره وحشت به سراغم آمد. چه چیزی مرا آزار میداد؟ به رود نیل نگاه کردم که آبهای سیاه و خروشانش مثل سیل در حرکت بودند و صدایشان همه محله را برداشته بود، امواج خروشان نیل چقدر ترسناک بودند. ...
بهنشر کتاب حاضر را در 172 صفحه به قیمت 200 هزار تومان روانه کتابفروشیها کرده است.
انتهای پیام/