امور تربیتی در محاصره بخشنامهها؛ روایتی از چالش با نسل «زد»
- اخبار استانها
- اخبار آذربایجان شرقی
- 04 اسفند 1404 - 13:44
به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، هشتم اسفندماه در تقویم جمهوری اسلامی ایران، به نام «روز امور تربیتی و تربیت اسلامی» گره خورده است؛ یادگاری ارزشمند از شهیدان رجایی و باهنر که در سال 1359 با هدف حراست از مرزهای اعتقادی دانشآموزان، هستههای اولیه این نهاد را در مدارس پایهگذاری کردند. ایدهای انقلابی که قرار بود پاسدار فکری نسل نو باشد، اما در طول چهار دهه گذشته، بارها دستخوش تغییر ساختار، ادغام، انحلال و احیا شده است.
از ارتقا به سطح «معاونت پرورشی» در میانههای دهه 60 تا طرح پرحاشیه تلفیق با آموزش در اواخر دهه 70 و بازگشت مجدد به ساختار مستقل در سال 85، امور تربیتی فراز و نشیبهای مدیریتی بیشماری را از سر گذرانده است. با این حال، واکاوی کارنامه این نهاد پرسشهای جدی و قابل تاملی را پیش روی کارشناسان قرار میدهد؛ جایی که مربیان پرورشی که روزگاری از سوی شهید رجایی «سربازان انقلاب در آموزش و پرورش» خوانده میشدند، اکنون در خط مقدم مدارس با چالشهای عمیقی از جنس ریزش مخاطب، تنگناهای بودجهای و فاصله معنادار میان برنامههای بخشنامهای و نیازهای «نسل آلفا و زد» دست و پنجه نرم میکنند.
از اوجگیری در دهه 60 تا بیثباتی در دهههای اخیر
بنیانگذاری امور تربیتی در سالهای پس از پیروزی انقلاب، واکنشی هوشمندانه به فضای ملتهب سیاسی و فرهنگی آن برهه حساس بود. ایجاد پایگاهی برای تقویت باورهای دینی و انقلابی در برابر جریانهای رقیب، رسالت اصلی این نهاد تعریف شد. با تثبیت انقلاب، اوج توسعه این ساختار در دهه شصت رقم خورد و با ایجاد دفاتر تخصصی فرهنگی، هنری و مشاوره، فعالیتهای فوقبرنامه به شکلی نظاممند وارد مدارس شد.
اما طرح «تلفیق» در سال 1379، با این منطق که تربیت وظیفه تمامی ارکان مدرسه است، این ساختار مستقل را به حاشیه راند؛ طرحی که در عمل به تضعیف فعالیتهای پرورشی انجامید. سرانجام با فشار کارشناسان و احساس خطر از خلأ تربیتی، مجلس در سال 1385 قانون احیای معاونت پرورشی را تصویب کرد. با این وجود، بازگشت ساختار هرگز به معنای بازگشت ثبات نبود؛ به طوری که تنها در فاصله سالهای 1384 تا 1392، این معاونت 5 مدیر مختلف را به خود دید و این تغییرات پیاپی، ضربه سنگینی بر پیکره برنامهریزیهای بلندمدت وارد کرد.
ورود مسافران جدید به مدرسه؛ تقابل بخشنامهها با دنیای «نسل زد»
در روزگاری که معاونت پرورشی درگیر بیثباتی مدیریتی بود، بیسروصدا مسافران جدیدی پا به حیاط مدارس گذاشتند؛ متولدین اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 که جامعهشناسان آنان را «نسل زد» مینامند. نسلی که پیش از قلم به دست گرفتن، با صفحات لمسی خو گرفتند و از کودکی به جهانی بیمرز متصل بودند. متاسفانه، مدرسه برای پذیرایی از این بومیان عصر دیجیتال آمادگی لازم را نداشت.
بزرگترین چالش مربیان پرورشی در دهه 90، فقدان «زبان مشترک» با این نسل نوپا بود. برنامههای پرورشی، انطباق چندانی با نیازهای روحی و فکری این نسل نداشت و همین امر سبب شد تا فعالیتهای تربیتی، مخاطب اصلی خود را از دست بدهند. نتیجه این شکاف، گلایه مربیان از بیحوصلگی دانشآموزان و شکایت دانشآموزان از کسالتبار بودن برنامهها بود؛ دههای که میتوانست نقطه عطف تحول تربیتی باشد، به دهه ایجاد فاصله بدل گشت.
آسیبشناسی از میدان عمل؛ روایتی از یک معاون پرورشی
برای درک بهتر این چالشها از نگاه میدانی، خبرنگار تسنیم به سراغ معصومه جلیلی، معاون پرورشی یکی از مدارس تبریز رفته است. وی که سالها تجربه مواجهه مستقیم با تحولات نسلی و ورود نسل زد به مدارس را دارد، ریشه ناکارآمدیها را در ساختار تصمیمگیری میداند.
جلیلی در گفتوگو با تسنیم، مهمترین آفت این حوزه را رویکرد از بالا به پایین میداند و میگوید: مهمترین چالش ما، بخشنامهای بودن برنامههای پرورشی است. این برنامهها گاهی بدون در نظر گرفتن نیازها، علایق و زبان نسل جدید از سوی اداره ابلاغ میشوند و انتظار میرود ما در مدرسه دقیقاً همانها را اجرا کنیم. برنامههایی که غالباً در پایتخت و توسط افرادی تدوین میشوند که تصویر روشنی از واقعیتهای مدارس شهرستانها، مناطق محروم یا طبقات مختلف اجتماعی ندارند.
وی میافزاید: وقتی دانشآموز احساس کند برنامه تدارک دیده شده هیچ نسبتی با دنیای ذهنی او ندارد، به تدریج از مشارکت فعال کنارهگیری میکند و دچار دلزدگی میشود.
بحران ورود نیروهای غیرمتخصص (ماده 28)
این معاون پرورشی در بخش دیگری از سخنانش به یکی از ریشهایترین معضلات اشاره کرده و تصریح میکند: متأسفانه در سالهای اخیر از طریق ماده 28، افرادی به عنوان مربی یا معاون پرورشی جذب مدارس شدهاند که تخصص و تحصیلات مرتبطی ندارند. نیرویی که نه با مبانی تربیت آشناست، نه ویژگیهای رشدی نوجوان امروز را میشناسد و نه روشهای ارتباط مؤثر را بلد است، چگونه میتواند کار تربیتی کند؟ کار با نسل جدید یک تخصص تمامعیار است و سپردن آن به افراد غیرمتخصص، فاصله دانشآموزان با فعالیتهای پرورشی را بیشتر میکند.
حتی نیروهای متخصص نیز از گزند ساختارهای معیوب در امان نیستند. جلیلی با انتقاد از کیفیت دورههای ضمنخدمت یادآور میشود: نسل دانشآموزان هر سال تغییر میکند و فناوریها و سبکهای ارتباطی نو میشوند. یک مربی اگر آموزش نبیند و با شبکههای اجتماعی، زبان تصویر و روانشناسی نسل زد و آلفا آشنا نباشد، از قافله عقب میماند. اما در سیستم فعلی، دورههای ضمنخدمت کیفیت لازم برای بهروزرسانی دانش مربیان را ندارند.
بایگانی شدن تجربیات میدانی
یکی دیگر از دردهای پنهان در معاونت پرورشی، قطع ارتباط بدنه تصمیمگیر با میدان عمل است. وی در این باره میگوید: مربیان هر روز میبینند چه چیزی برای دانشآموز جذاب است و روشها کجا پاسخ میدهند و کجا عقیم میمانند؛ اما این مشاهدات میدانی هرگز به گوش تصمیمگیران نمیرسد. نتیجه آنکه، برنامه سال بعد دقیقاً با همان نقاط ضعف و ایرادات سال قبل ابلاغ میشود.
این کارشناس امور تربیتی در پایان، ضمن تجلیل از زحمات ایثارگرانه همکاران خود در سراسر کشور، ابراز امیدواری کرد که با به رسمیت شناختن این چالشهای ساختاری، بتوان به ترمیم شکاف ایجاد شده و بهبود وضعیت امور تربیتی در مدارس کشور دست یافت؛ چرا که مربیان پرورشی با وجود تمام موانع، همچنان دغدغهمندانه برای پرورش آیندهسازان ایران تلاش میکنند.
فرجام سخن؛ ضرورت یک رنسانس تربیتی در مدارس
مرور فراز و نشیبهای چهار دهه گذشته نهاد «امور تربیتی» در آموزش و پرورش، حقیقتی غیرقابل انکار را پیش روی سیاستگذاران و مدیران آموزشی قرار میدهد، روشهای سنتی و بخشنامههای دستوری، دیگر کلید قفلهای پیچیده ذهن و روان «نسل زد و آلفا» نیستند.
بر اساس آنچه در واکاوی کارنامه این نهاد و روایتهای میدانی مربیان پرورشی به دست میآید، راه برونرفت از بنبست فعلی و آشتی دادن نسل جدید با فعالیتهای تربیتی، نیازمند تغییرات بنیادین در رویکردها است که میتوان آن را در چند محور کلیدی خلاصه کرد:
تغییر پارادایم از «ابلاغ» به «مشارکت»: برنامههای پرورشی باید از حصار اتاقهای دربسته در پایتخت خارج شوند. اثربخشی این برنامهها تنها در گرو تمرکززدایی، توجه به تفاوتهای فرهنگی و بومی، و مهمتر از همه، دخالت دادن مستقیم دانشآموزان و مربیان در طراحی فعالیتهاست.
تخصصگرایی بهجای پر کردن خلأ نیرو: سپردن خطیرترین وظیفه سیستم آموزشی به نیروهای غیرمتخصص (از مسیرهایی مانند ماده 28) بدون ارائه آموزشهای عمیق، تیشه به ریشه ارتباط مدرسه و دانشآموز میزند. کار با نسل جدید یک تخصص علمی و روانشناختی است و به کارشناسان کارآزموده نیاز دارد.
بهروزرسانی مستمر و زیست در دنیای دیجیتال: مربی پرورشی امروز نمیتواند با ابزارها و ادبیات دیروز، نسل فردا را تربیت کند. تسلط بر سواد رسانهای، شناخت شبکههای اجتماعی و درک روانشناسی فضای مجازی، پیششرط قطعی برای ایجاد یک «زبان مشترک» با دانشآموزان است.
تأثیرپذیری سیستم از بازخوردهای میدانی: چرخه باطل تکرار برنامههای شکستخورده باید متوقف شود. تجربیات روزمره مربیان از شکستها و موفقیتهای طرحها در کف حیاط مدرسه، باید مستقیماً در تدوین برنامههای سالهای آتی نقشآفرینی کند.
در نهایت باید گفت؛ احیای واقعی جایگاه «سربازان انقلاب در آموزش و پرورش»، صرفاً با بازگرداندن ساختارهای اداری یا تزریق مقطعی بودجه محقق نخواهد شد. این نهاد امروز پیش از هر چیز نیازمند شجاعت در پذیرش تفاوتهای نسلی و یک «تحول ساختاری و نگرشی» است تا بتواند مدرسه را از یک نهاد خشکِ بخشنامهای، به پناهگاهی جذاب، پویا و امن برای رشد فکری و اعتقادی آیندهسازان ایران تبدیل کند.
انتهای پیام/