رمضان، قاب تصویر و جدال بر سر معنا
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 04 اسفند 1404 - 20:55
خبرگزاری تسنیم ـ ناصر عزیزی*؛ در جهان عرب، رمضان فقط ماه روزه و انجام مناسک عبادی نیست؛ ماهی است که روایتها در آن به اوج میرسند. پس از افطار، وقتی خیابانها خلوتتر میشود و خانهها رنگ صمیمیت میگیرد، تلویزیون به کانون توجه خانوادهها بدل میشود. سریالهای رمضانی در این شبها تنها یک برنامه سرگرمکننده نیستند؛ به بخشی از حافظه جمعی همان سال تبدیل میشوند. دیالوگها در جمعهای خانوادگی تکرار میشود، شخصیتها موضوع بحث میشوند و داستانها به گفتوگوی اجتماعی راه پیدا میکنند. همین تمرکز گسترده مخاطب، رمضان را به یکی از حساسترین مقاطع رسانهای در جهان عرب بدل کرده است.
شبکههای بزرگ عربی این فرصت را بهخوبی شناختهاند. تولیدات پرهزینه رمضانی فقط رقابتی بر سر آگهی و میزان بیننده نیست؛ رقابتی است بر سر معنا. هر سریال، حتی اگر ظاهری خانوادگی یا عاشقانه داشتهباشد، ناگزیر حامل تصویری از دین، هویت، سیاست، اخلاق و نسبت سنت و مدرنیته است. قاب تلویزیون در این ایام به عرصهای تبدیل میشود که در آن برداشتها بازسازی میشوند و چارچوبهای ذهنی شکل میگیرند. روایت، در چنین موقعیتی، صرفاً قصهگویی نیست؛ نوعی مداخله نرم در فهم اجتماعی است.
در این میان، برخی آثار بهدلیل نحوه چیدمان عناصر داستانی حساسیت بیشتری برمیانگیزند. سریال «حمدیه» که از سوی شبکه MBC Iraq وابسته به عربستان تولید شد، یکی از نمونههای بحثبرانگیز در این فضا بود. این مجموعه با اعتراضهایی در سطح افکار عمومی و واکنشهای رسمی مواجه شد و در نهایت ظاهراً نهاد ناظر رسانهای عراق پخش آن را متوقف کرد. این واکنشها نشان داد که در جامعهای که سالها خشونت فرقهای و افراطگرایی را تجربه کرده، روایت رسانهای تنها یک اثر هنری تلقی نمیشود؛ بلکه کنشی اجتماعی است که میتواند پیامدهای واقعی داشتهباشد.
در ظاهر، «حمدیه» داستان زنی است که در میانه بحرانهای شخصی و اجتماعی گرفتار میشود. او دختری سنیمذهب از جنوب عراق است که به منطقهای شیعهنشین کاظمین در بغداد پناه میآورد. در آنجا با مردی آشنا میشود که بهعنوان فردی با اصالت کُرد و ایرانی معرفی میشود. رابطهای خارج از چارچوب میان آنها شکل میگیرد و حاصل آن، فرزندی است بهنام «مهدی» که بعدها در روند داستان به داعش میپیوندد. مرد ایرانی، زن را ترک میکند! و شخصیت تازهای وارد روایت میشود؛ مردی اهلتسنن از تکریت که نقش حامی را بر عهده میگیرد و زن را تحت حمایت خود قرار میدهد.
ما اگر تنها به سطح داستان نگاه کنیم، با روایتی تراژیک روبهرو هستیم: خطا، رهاشدگی، آسیب و تلاش برای بقا... اما آنچه حساسیت ایجاد میکند، نه اصل ماجرا، بلکه آرایش عناصر هویتی در دل روایت است. در امتداد یکدیگر، چند مؤلفه قرار گرفتهاند: ایرانیبودن، بافت شیعیِ محل زندگی، رابطهای مسألهدار، ترک کردن زن، تولد فرزندی بهنام «مهدی» که در آینده به داعش میپیوندد، و سپس ورود مردی سنی از تکریت در جایگاه حمایتگر. این همنشینیها، حتی بدون تصریح مستقیم، شبکهای از تداعیها میسازند.
روایتهای دراماتیک الزاماً با اتهامزنی مستقیم کار نمیکنند؛ گاه معنا در فاصله میان تصاویر شکل میگیرد. وقتی مخاطب میبیند که یک شخصیت با هویت مشخص معرفی میشود، در نقطهای بحرانی صحنه را ترک میکند و پیامد آن رابطه در آینده به پدیدهای چون داعش گره میخورد، ذهن او میان این عناصر پیوند برقرار میکند. سپس، با ورود شخصیتی دیگر با هویت متفاوت در نقش حامی و تثبیتکننده، نوعی قطببندی ضمنی شکل میگیرد؛ بیآنکه جملهای صریح بیان شده باشد.
مسأله اصلی این نیست که یک شخصیت خطا کرده یا نه؛ درام بر پایه خطا و بحران پیش میرود. پرسش آن است که چرا نتیجه نهایی- پیوستن فرزند (مهدی) به داعش - در بستری روایت میشود که برخی هویتها در آن برجسته شدهاند. چنین چینشی میتواند این تصور را در بخشی از مخاطبان ایجاد کند که میان آن هویتها و پدیده افراطگرایی نسبتی وجود دارد؛ نسبتی که در واقعیت تاریخی پشتوانهای ندارد.
داعش بر پایه ایدئولوژی تکفیری شکل گرفت و بخش عمده خشونت خود را علیه شیعیان عراق و دیگر جوامع منطقه اعمال کرد. پیوند دادن ضمنی این جریان با ایران یا تشیع، نه با دادههای تاریخی سازگار است و نه با تجربه میدانی مردم عراق. اگر چنین تداعیای در ذهن مخاطب شکل گیرد، محصول صراحت روایت نیست، بلکه نتیجه آرایش خاص عناصر در کنار یکدیگر است.
رسانه فقط تصویر نشان نمیدهد؛ چارچوب میسازد. وقتی هویتها در مجاورت یک پدیده تروریستی قرار میگیرند، حتی بدون اتهام مستقیم، فرآیند تداعی ذهنی آغاز میشود. تکرار این الگوها میتواند به فرسایش اعتماد و تقویت سوءظنهای مذهبی بینجامد؛ بهویژه در جامعهای که هنوز زخمهای افراطگرایی را بهطور کامل ترمیم نکرده است.
نقد «حمدیه» مخالفت با هنر یا آزادی بیان نیست. سخن بر سر مسئولیت روایت است. در منطقهای که بیش از هر زمان به آرامش و بازسازی اعتماد نیاز دارد، داستانها نمیتوانند نسبت به پیامدهای معنایی خود بیتفاوت باشند. روایتگران، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال ساختن نسبتها در ذهن مخاطباند. این نسبتها میتوانند به فهم متقابل کمک کنند یا شکافها را عمیقتر سازند.
رمضان، بهدلیل تمرکز بیسابقه مخاطب، میدان حساسی برای این جدال بر سر معناست. قاب تصویر در این ماه، تنها پنجرهای برای سرگرمی نیست؛ آینهای است که جامعه خود را در آن میبیند و از خلال آن درباره دیگری داوری میکند. انتخاب اینکه این آینه چه نسبتی را بازتاب دهد، مسئولیتی است که نمیتوان از آن چشم پوشید.
* دکترای تخصصی کلام تطبیقی
انتهای پیام /