مناجات‌های شاعرانه در ماه میهمانی خدا

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در میان مناسبت‌های مذهبی، سهم ماه رمضان در شعر فارسی سهم چشمگیری است. شاعران در سده‌های مختلف با استفاده از مناسبت‌های مختلف این ماهوعزیز به مضمون‌پردازی پرداخته و از دریچه‌های مختلف به این ماه نگریسته‌اند؛ از مدح ماه میهمانی خدا تا مطایبه با آن؛ از طرح مباحث اخلاقی تا اغتنام فرصت در رسیدن به مقام بندگی. 

هرچند توجه به ماه مبارک رمضان در شعر امروز همچون گذشته جاری و ساری نیست، اما در سال‌های گذشته شاعرانی تلاش کرده‌اند تا با پرداختن به آن، باب شعر نیایشی را باز نگاه دارند. 

شعر نیایشی یا توحیدی در آثار شاعران کلاسیک، بیانگر رابطه فردی شاعر با خدا و احوالات شخصی اوست، حال آنکه شعر نیایشی در شاعران معاصر صرفاً اینطور نیست و شاعر حتی از این فرصت برای طرح مسائل اجتماعی نیز بهره می‌برد. 

همزمان با فرارسیدن ماه میهمانی خدا جمعی از شاعران کشور از این فرصت برای اظهار بندگی به پیشگاه الهی استفاده کرده و اشعار خود را به این موضوع اختصاص دادند. بخش‌هایی از این سروده‌ها را می‌توانید در ادامه بخوانید:

عبدالرحیم سعیدی‌راد

با خودم می‌کشم اندوه نهان ای رمضان 

سینه‌ام پر شده از زخم زبان ای رمضان

سخت دلتنگ توام حرف بزن با دل من

با من از شور سحرگاه بخوان ای رمضان

از شب قدر بگو از گل الغوث الغوث 

از دم گرم نفس‌های جوان ای رمضان

از همان‌ها که پر از نور خلوص‌اند هنوز

بین ما نیز ندارند نشان ای رمضان

نم‌نم اشک قلم پر زد و از دل رد شد

شرح این شور ندارم به بیان ای رمضان

جوشش زهد و ریا، شعله دستان دعا

برده از سینه من تاب و توان ای رمضان

سحر و خلوت با خویش مگر چاره کند

روزه را تا به غروب رمضان ای رمضان

***

افشین علا

خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم

گه از ناامیدی اگر سر به زانو گرفتم

اگر گاه‌گاهی سرم پیش مخلوق خم شد

اگر دست حاجت به این سو و آن سو گرفتم

اگر سفره‌ دل برای کسی باز کردم

سر سفره‌ات بودم و لقمه از او گرفتم

من این کشتی خسته با بادبان شکسته

اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم،

خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی

ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم...

***

مریم بسحاق

مرا که دشمن خویشم، به خویش وامگذار

ستم به خویش اگر می‌کنم خدا مگذار

برای حال دل خود، تبرتبر زخمم

مرا به حال خودم بعد از این رها مگذار

دوباره آشتی‌ام می‌دهی خدا با خود؟

مرا که پرچم صلحم تو بی صفا مگذار

مسافر شب قدرم، مرا به خود برسان

مرا ز فیض عنایات خویش جا مگذار

ببخش حج قبولی که مستطیع غمم

خدای من به دلم داغ کربلا مگذار

به سکه‌های تماماً بهار عفوت آه

به جز گذشت تو در کاسه‌های ما مگذار

دلم به یاد تو پایم به سوی مرداب است

مرا مقابل این گونه رنج‌ها مگذار

انتهای پیام/