نبرد زبان‌ها در آسیای مرکزی؛ افول نمادین و بقای عملی زبان روسی

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، ادبیات و لفاظی‌های به کار رفته در بخش‌هایی از رسانه‌های روسیه، تنور بحث‌ها بر سر حاکمیت ملی و دامنه نفوذ در سراسر آسیای مرکزی را داغ‌تر کرده و این دغدغه‌ها را از گعده‌های سیاست‌گذاری فراتر برده و به گفت‌وگوهای روزمره مردم کشانده است.

این منطقه اکنون نه تنها در حال ارزیابی مجدد خطوط لوله انرژی و ائتلاف‌های استراتژیک است، بلکه خودِ مقوله «زبان» را نیز مورد بازنگری قرار می‌دهد. در عرصه سیاست، این تغییر رویه کاملاً مشهود و نمادین است، اما در حوزه فرهنگ، تشخیص آن به مراتب دشوارتر به نظر می‌رسد.

زبان روسی همچنان نحوه تأمین مالی، توزیع و پردازش نهادی هنر در آسیای مرکزی را شکل می‌دهد؛ حتی در شرایطی که نهادهای این کشورها در تلاشند تا خود را از زیر سایه نفوذ مسکو خارج کنند.

این تناقض آشکار، در قلب حیات فرهنگی معاصر این منطقه نهفته است. هنرمندان آثاری را خلق می‌کنند که ریشه در تاریخ و تمدن قزاق، ازبک، قرقیز، تاجیک یا ترکمن دارد. آن‌ها عناوین نمایشگاه‌های خود را به زبان‌های بومی انتخاب می‌کنند و با حرارت از آینده‌ای پسااستعماری و حاکمیت فرهنگی سخن می‌گویند.

اما هنگامی که پای نگارش کاتالوگ‌ها، ارسال درخواست‌های دریافت بودجه (گرنت) یا ارسال متون مربوط به نمایشگاه‌ها به خارج از کشور به میان می‌آید، زبان نگارش به آرامی تغییر می‌کند؛ ابتدا به روسی، گاهی به انگلیسی و تنها در موارد معدودی به زبان محلی و بومی باقی می‌ماند.

میراث ساختاری مسکو؛ فراتر از نوستالژی

این رویه ناشی از یک حس نوستالژی نیست، بلکه یک «میراث ساختاری» است. زبان روسی همچنان به عنوان زبان حرفه‌ای و مشترک در بخش عمده‌ای از بدنه فرهنگی شهری این کشورها عمل می‌کند.

ادوارد لمون، رئیس «انجمن مطالعات آسیای مرکزی آکسوس»، استدلال می‌کند که بقای این زبان بازتابی از دوگانه ایدئولوژی و پراگماتیسم (عمل‌گرایی) است.

لمون در این باره تصریح می‌کند: «گرچه همزمان با تقویت هویت ملی در جمهوری‌های آسیای مرکزی و افزایش احساسات ضد روسی پس از جنگ اوکراین، استفاده از زبان‌های محلی بسیار گسترده‌تر شده است، اما کاربرد زبان روسی همچنان فراگیر است. علی‌رغم وجود الزامات ایدئولوژیک برای کاهش وابستگی به زبان روسی، دلایل کاملاً عمل‌گرایانه‌ای برای تداوم برجستگی این زبان وجود دارد. سطح بالای مهاجرت به روسیه، به ویژه از مبدأ ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان، بدان معناست که داشتن مهارت اولیه در این زبان برای بقای بسیاری از شهروندان آسیای مرکزی یک ضرورت انکارناپذیر است.»

وی می‌افزاید: «زبان روسی همچنان به عنوان زبان ارتباطات بین‌قومی، به ویژه در قزاقستان، ایفای نقش می‌کند؛ جایی که روس‌تبارها در بیشتر موارد تمایلی به صحبت کردن به زبان قزاقی ندارند. اگرچه زبان انگلیسی رواج بیشتری یافته و برخی از زبان‌های آسیای مرکزی برای یکدیگر قابل فهم هستند، اما روسی همچنان جایگاه خود را به عنوان زبان دیپلماتیک، تجاری و جامعه مدنی برای کسانی که در چندین کشور فعالیت می‌کنند، حفظ کرده است. علاوه بر این، روسیه کماکان یک قطب آموزشی است و با پذیرش بیش از 200 هزار دانشجو از آسیای مرکزی، با اختلاف، بزرگترین مقصد تحصیلی این منطقه در جهان محسوب می‌شود. مدارس روس‌زبان نیز در تمامی مقاطع تحصیلی در آسیای مرکزی، از مهدکودک تا تحصیلات تکمیلی، حضوری پررنگ دارند. خلاصه کلام اینکه، اگرچه استفاده از زبان روسی با شیبی ملایم در حال کاهش است، اما جایگاه آن نسبتاً تثبیت شده است.»

انگلیسی و روسی؛ دو روی سکه استعمار زبانی؟

برای نهادهای فرهنگی، این واقعیتِ میدانی بدان معناست که فاصله‌گیری سیاسی از مسکو، به طور خودکار زیرساخت‌های زبانی‌ای را که از طریق آن‌ها بودجه‌ها نوشته می‌شوند، نمایشگاه‌ها برگزار می‌گردند و قراردادها به امضا می‌رسند، قطع نمی‌کند.

نایما مورلی، نویسنده حوزه هنر که بر هنر معاصر در منطقه آسیا-پاسیفیک و خاورمیانه تمرکز دارد، معتقد است که مسئله اصلی در اینجا همزیستی است، نه حذف کامل.

وی تأکید می‌کند: «برای من کاملاً منطقی است که زبان روسی همچنان به عنوان یک زبان عملیاتی و کاربردی در سراسر زیرساخت‌های فرهنگی آسیای مرکزی عمل کند؛ نوعی بافت همبند که از گذشته به ارث رسیده است. در فرضِ حذف زبان روسی، بدیهی‌ترین جایگزین به عنوان یک زبان مشترک برای تبادلات میان کشورهای آسیای مرکزی، زبان انگلیسی است که دنیای جهانی هنر از قبل به طور گسترده از آن استفاده می‌کند و اغلب آن را «خنثی‌تر» می‌داند. اما واقعیت این است که آیا هیچ زبانی واقعاً خنثی است؟ از دیدگاه من، زبان انگلیسی نیز سلسله مراتب قدرت خاص خود را به همراه دارد.»

مورلی می‌افزاید: «البته، زبان روسی از آن بی‌طرفی ادعایی برخوردار نیست. میراث استعماری‌ای که زبان روسی با خود حمل می‌کند، در واقع در آثار بسیاری از هنرمندان آسیای مرکزی مورد توجه و نقد قرار گرفته است. با این حال، حمل کردن چیزی از گذشته، حتی اگر با یک تاریخچه دردناک گره خورده باشد، چنانچه بتوانیم کاربری جدیدی برای آن تعریف کنیم، می‌تواند همچنان سازنده و غنی‌کننده باشد. ما این رویکرد را به وضوح در معماری به جا مانده از دوران شوروی می‌بینیم، پس چرا در مورد زبان این‌گونه نباشد؟ به جای محو کامل زبان روسی، شرایط ایده‌آل ایجاد یک چندصدایی است: یک میدان فرهنگی که در آن زبان‌های قزاقی، ازبکی، قرقیزی، روسی و انگلیسی در کنار هم زیست کنند و بسته به بافتار موجود مورد استفاده قرار گیرند تا بازتاب‌دهنده هویتِ به شدت لایه‌لایه و پیچیده امروز این منطقه باشند.»

نردبان خاموش؛ چگونه زبان تعیین‌کننده قدرت است

با این وجود، در خارج از محافل نهادی و رسمی، جایگاه زبان روسی به تدریج تضعیف شده است؛ به ویژه در میان نسل‌های جوانی که عمدتاً به زبان‌های ملی آموزش دیده‌اند. در بخش‌هایی از این منطقه، علی‌الخصوص در ازبکستان و ترکمنستان، نقش این زبان در سیستم آموزشی و زندگی عمومی محدودتر شده است، در حالی که زبان انگلیسی به طور فزاینده‌ای جوانان شهری را که در جست‌وجوی فرصت‌های بین‌المللی هستند، به خود جذب می‌کند.

اما برای بسیاری از هنرمندان، زبان روسی همچنان کارآمدترین ابزار برای دیده شدن و درک شدن است. زبان‌های ملی به لحاظ عاطفی در مرکزیت قرار دارند، اما از نظر نهادی دچار عدم توازن هستند. واژگان تخصصی برای هنر معاصر، نظریه‌های انتقادی، مرمت یا رویه‌های نمایشگاهی غالباً توسعه‌نیافته‌اند، به شکلی متناقض ترجمه شده‌اند یا برای تصمیم‌گیرندگان ناآشنا هستند. نگارش یک طرح پیشنهادی به زبان قزاقی یا ازبکی می‌تواند به عنوان یک کنشِ اثبات‌گرایانه فرهنگی تلقی شود، اما همزمان یک ریسک بزرگ نیز محسوب می‌شود. در مقابل، زبان روسی دقت، ارجاعات مشترک و این اطمینان را به همراه دارد که هیئت داوران دقیقاً منظور و هدف طرح پیشنهادی را متوجه خواهند شد.

زبان انگلیسی جایگاه متفاوتی را به خود اختصاص داده است. این زبان، زبان اصلی بازارهای جهانی هنر، دوسالانه‌ها، بنیادهای بین‌المللی و به طور فزاینده‌ای زبانِ نسل جوان است. با این حال، سطح تسلط مورد نیاز برای مذاکرات مربوط به قراردادها، نگارش متون مفهومی و مکاتبات نهادی، تنها به گروه نسبتاً کوچکی از هنرمندان و مدیران محدود می‌شود. برای کسانی که از این مهارت برخوردارند، زبان انگلیسی می‌تواند به مثابه یک گذرنامه عمل کند.

این وضعیت، یک «نردبان زبانی خاموش» را ایجاد می‌کند که کمتر نهادی حاضر است به طور علنی به آن اعتراف کند. زبان‌های محلی در خدمت هویت و نمادگرایی هستند؛ زبان روسی پایه‌های عملیاتی و مشروعیت را تقویت می‌کند؛ و زبان انگلیسی دیده شدن و اعتبار بین‌المللی را به ارمغان می‌آورد. حقیقت تلخ ماجرا این است که صعود از این سلسله مراتب، غالباً تعیین می‌کند که چه کسی دیده شود، بودجه دریافت کند یا به خارج از کشور دعوت شود.

تنش میان نمادگرایی هویتی و واقعیت‌های اداری

پیامدهای این سیستم زمانی آشکارتر می‌شود که سیاست‌های زبانی دستخوش تغییر می‌شوند. هنگامی که نهادها گذار از زبان روسی به سمت زبان‌های ملی را اعلام می‌کنند، این اقدام معمولاً به عنوان یک گام مترقی و دیرهنگام چارچوب‌بندی می‌شود. اما سطح دسترسی به شکل برابری گسترش نمی‌یابد. مخاطبان مسن‌تر که در سیستم‌های آموزشی دوران شوروی یا اوایل دوران پسااستقلال تحصیل کرده‌اند، اغلب توانایی خود را برای ارتباط‌گیری با نمایشگاه‌های معاصر از دست می‌دهند. هنرمندان مستقل از مناطق روستایی نیز که به زبان روسی به عنوان یک زبان میانجی حرفه‌ای تکیه دارند، ممکن است خود را از مکالمات نهادی‌ای که اکنون نیازمند تسلط بر یک زبان ملی استاندارد است، منزوی و دورافتاده ببینند.

این تنش‌ها صرفاً انتزاعی و نظری نیستند. به عنوان مثال، در ازبکستان، علیشیر قادروف، یکی از نمایندگان پارلمان، اخیراً از تداوم تسلط زبان روسی در خدمات عمومی و سیستم آموزشی به شدت انتقاد و استدلال کرد که تکیه بر مدارس و سیستم اداری روس‌زبان، جایگاه زبان ازبکی را به عنوان زبان رسمی دولتی تضعیف کرده و حاکمیت فرهنگی را زیر سؤال می‌برد.

این اظهارات بازتاب‌دهنده یک نارضایتی گسترده‌تر در سطح منطقه است: حتی در جاهایی که زبان‌های ملی از نظر قانونی در اولویت قرار دارند، زبان روسی غالباً در رویه‌های نهادی و زندگی حرفه‌ای ریشه دوانده است. اصطکاک اصلی نه میان فرهنگ و سیاست، بلکه میان نمادگرایی و واقعیت‌های اداری است.

چرخه‌های اعطای بودجه و فصل‌های برگزاری نمایشگاه‌ها که غالباً در ماه‌های فوریه و مارس کلید می‌خورند، دقیقاً همان نقاطی هستند که این تنش‌ها به واضح‌ترین شکل ممکن در آن‌ها رخ می‌نمایانند.

فراخوان‌های ارائه طرح‌ها، به شکلی پنهان الزامات زبانی خاصی را مشخص می‌کنند. در بسیاری از موارد، فرم‌های درخواست، مکاتبات و قراردادهای حقوقی در عمل همچنان به زبان روسی تنظیم می‌شوند. قراردادها با ادبیات حقوقی روسی پیش‌نویس می‌شوند، حتی زمانی که بیانیه‌های مأموریتِ عمومیِ این نهادها بر احیای زبانی و حاکمیت فرهنگی تأکید می‌ورزند. این شکاف عمیق به ندرت در عرصه عمومی مورد بحث قرار می‌گیرد.

در نهایت، این منطقه در یک چندزبانگی کاملاً عمل‌گرایانه (پراگماتیک) به حیات خود ادامه می‌دهد. «استعمارزدایی» بیشتر در حد یک لفاظی و شعار باقی مانده است؛ در حالی که نهادها همچنان دو یا سه‌زبانه باقی مانده‌اند و مکاتبات بین‌المللی غالباً به زبان انگلیسی انجام می‌پذیرد. این زبان است که اتوریته و اقتدار را شکل می‌دهد.

زبانِ تأمین مالی و ارزیابی است که تعیین می‌کند کدام روایت‌ها اجازه انتشار و سفر پیدا کنند. زبان‌های ملی در عرصه فرهنگ به چشم می‌آیند، اما هنوز در حال تثبیت نقش خود در قراردادها، نقدهای هنری و اهرم‌های قدرت نهادی هستند. زبان روسی شاید به لحاظ نمادین در مسیر افول قرار گرفته باشد، اما از نظر عملیاتی و اجرایی همچنان حضوری سرسختانه و پایدار دارد.

انتهای پیام/