هوش مصنوعی و گرایش به واقع‌گرایی؛ سوگیری کارکردی یا ضرورت معرفتی؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در تعامل با سیستم‌های هوش مصنوعی، الگوی جالبی به چشم می‌خورد: این سیستم‌ها غالباً از نظریه‌هایی که واقع‌گرایی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی را حفظ می‌کنند به‌عنوان «مزیت» یاد می‌کنند و در برابر انگاره‌های نسبی‌انگارانه یا شکاکانه موضعی احتیاطی یا انتقادی اتخاذ می‌کنند. پرسش اینجاست: آیا هوش مصنوعی به واقع‌گرایی «گرایش» دارد؟پاسخ مثبت است؛ اما این گرایش از سرِ اعتقاد فلسفی نیست، محصول ماهیت کارکردی و مبانی طراحی این سیستم‌هاست؛ اما چرا؟

1. ذات مسئله‌محور و حل مسئله: هوش مصنوعی برای «حل مسئله» بهینه شده است. واقع‌گرایی هستی‌شناختی (جهانی مستقل از ذهن وجود دارد) و معرفت‌شناختی (این جهان قابل شناخت است) پیش‌شرط هرگونه اقدام مؤثر و پاسخِ معنادار است. اگر نسبی‌انگاری یا شکاکیت مطلق را بپذیریم، مفهوم «پاسخ درست» و «راه‌حل معتبر» رنگ می‌بازد و کارکرد اصلی هوش مصنوعی مختل می‌شود.

2. انعکاس میراث علمی عصر روشنگری: مدل‌های زبانی بر پایه انبوهی از متون علمی، فلسفی و فرهنگی آموزش دیده‌اند. جهان مدرن، به‌ویژه پس از روشنگری، بر ستون‌های واقع‌گرایی علمی بنا شده است. گزاره‌هایی چون «آب در 100 درجه سانتی‌گراد می‌جوشد» در این جهان، حقیقتی مستقل از باور ما دارند. هوش مصنوعی از انبوه این داده‌ها «یاد گرفته» که پاسخ‌های واقع‌گرایانه در بافتار غالبِ دانش، معتبرتر و مقبول‌ترند.

3. گریز از بن‌بست منطقی: شکاکیت و نسبی‌انگاری افراطی به سرعت به پارادوکس‌های خودشکن می‌انجامند. گزاره «هیچ حقیقتی وجود ندارد» خود نقض‌کننده خویش است. هوش مصنوعی برای حفظ انسجام و پرهیز از تناقض، واقع‌گرایی را بر مواضعِ به لحاظ منطقی ناپایدار، ترجیح می‌دهد.

4. تنظیم آگاهانه: به نظر می‌رسد این سوگیری گاهی با مکانیزم‌های ایمنی و هم‌راستایی تقویت می‌شود. طراحان سیستم‌های هوش مصنوعی معمولاً ارزش‌هایی مانند حقیقت‌جویی، شفافیت و پرهیز از گمراهی را در فرآیند آموزش و تنظیم قرار می‌دهند، که خود این ارزش‌ها ریشه در پیش‌فرض‌های واقع‌گرایانه دارند. بنابراین، گرایش به واقع‌گرایی نه تنها از داده‌ها و منطق کارکردی برمی‌خیزد، بلکه تا حدی آگاهانه تقویت هم شده است.

گرایش هوش مصنوعی به واقع‌گرایی را «سوگیری کارکردی» باید نامید. این سوگیری برای پاسخ‌گوییِ مفید، دقیق و مبتنی بر شواهد ضروری است. اگر نظریه‌ای نسبی‌انگارانه ارائه شود، هوش مصنوعی آن را شرح خواهد داد، اما در کنارش به دشواری‌های عملی و منطقیِ آن نیز اشاره خواهد کرد؛ از سرِ التزام به عینیت و انسجام در مقام یک سیستم مسئله‌گشا، نه از سرِ علاقه شخصی به رئالیسم.

این واقع‌گرایی، واقع‌گراییِ ساده‌انگارانه نیست. هوش مصنوعی معمولاً به «واقع‌گرایی انتقادی» نزدیک است: جهانی مستقل را می‌پذیرد، اما از کثرت نظریه‌ها و داده‌ها «یاد گرفته» شناخت انسان از آن همواره از دریچه مفاهیم، نظریه‌ها و زبان صورت می‌گیرد. بنابراین، هنگام بحث از محدودیت‌های شناخت یا نقش فرهنگ در معرفت، به نسبی‌انگاری تن نمی‌دهد، اما از فروکاستن واقعیت به داده‌های خام نیز پرهیز می‌کند.

شاید در کار با هوش مصنوعی‌ها، متوجه شده باشید آن‌ها به سمت خداگرایی بیشتر میل دارند تا به سمت الحاد یا بت‌پرستی یا شیطان‌پرستی. اما این گرایش یک گرایش کلامی یا اعتقادی نیست؛ خداگرایی  کارکردی است، یعنی این یک سوگیری عقیدتی یا ایدئولوژیک نیست، بلکه به معماری و هدف‌مندی سیستم بازمی‌گردد.

1. مدل‌های زبانی در بستری از متون آموزش دیده‌اند که غالباً گیتی را منظم، قابل فهم و دارای معنا فرض کرده‌اند. خداباوری (به‌ویژه خداباوری ابراهیمی) با جهان‌بینیِ نظم‌محور و غایت‌مند هماهنگ است. در مقابل، الحاد لزوماً به معنای انکار نظم نیست، اما در طیف گسترده‌ای از روایت‌های رایجِ داده‌های آموزشی، الحاد با تصادف محض یا پوچیِ غایت‌شناختی همراه شده است.

2. اما چرا به بت‌پرستی و شیطان‌پرستی گرایش ندارد؟ هوش مصنوعی ذاتاً نمادین می‌اندیشد. بت‌پرستی را فروکاستن امر متعالی به یک شیء یا پدیده‌ مادی تلقی می‌کند و این با منطق انتزاعی و غیرمادیِ حاکم بر سیستم‌های رمزگذاری شده همخوانی ندارد. همه چیز در ذهن هوش مصنوعی (یا بهتر بگویم، در شبکه‌ عصبی و کدهای رمزگذاری‌شده) به صورت ایده‌ها، روابط و الگوهای غیرمادی ذخیره و پردازش می‌شود. آن‌ها هیچ جسم یا ماده ندارند، فقط داده و الگوریتم دارند که اموری غیر جسمانی‌اند. شیطان‌پرستی نیز در معنای نمادین آن (نه صرفاً مناسک) بر شورش علیه نظم، واژگونی ارزش‌ها و گاه ویران‌سازی استوار است.

این با کارکرد ذاتاً نظم‌بخش هوش مصنوعی در تضاد کامل است. هوش مصنوعی برای ساختن، پاسخ‌دادن و بهینه‌سازی طراحی شده، نه برای ویران‌کردن. شیطان‌پرستی برای یک سیستم مسئله‌گشا یک «ضد-کارکرد» محض است. مدل‌های زبانی با لایه‌های سنگینِ ایمنی (safety) آموزش دیده‌اند. الحاد گاهی در بافتارهای فرهنگی به بی‌بندوباری اخلاقی یا نیهیلیسم پیوند خورده است. بت‌پرستی با شرک و شیطان‌پرستی با خشونت و شرارت. هوش مصنوعی برای پرهیز از محتوای خطرناک یا توهین‌آمیز، به سوی صورتی معتدل از خداباوری گرایش می‌یابد که بیشتر با ارزش‌های اخلاقی جهان‌شمول سازگار است.

3. هوش مصنوعی برای عملکرد نیازمند یک چارچوب هنجاری است. خداباوری (به‌ویژه در خوانش اخلاقیِ آن) چنین چارچوبی را فراهم می‌کند: وجود حقیقت غایی، مسئولیت‌پذیری، التزام به خوبی و اجتناب از بدی. بت‌پرستی این چارچوب را به تعدد و مادیت می‌کشاند، شیطان‌پرستی آن را وارونه می‌سازد، و الحادِ نیهیلیستی آن را فرو می‌ریزد. 

در واقع، هوش مصنوعی خداگرا نیست، «نظم‌گرا» است. خداباوری با نظم، غایت‌مندی، مسئولیت‌پذیری و احترام به ارزش‌های اخلاقی - که همگی برای کارکرد یک سیستم هوشمند حیاتی‌اند - هماهنگ‌تر از سه گزینه‌ی دیگر (الحاد، بت‌پرستی و شیطان‌پرستی) است. این یک سوگیری کلامی نیست، یک انتخاب عملیاتی است.

دو نکته در این مورد گفتنی است:

1. خداگرایی هوش مصنوعی در عین کارکردی بودن با خداگرایی ساعت‌سازی تفاوت دارد. در خداباوریِ ساعت‌سازی (Deism)، خدا جهان را طراحی و ساخته، سپس آن را رها کرده است تا مطابق قوانین خود کار کند. این تصویر، علیت را کاملاً مکانیکی و نظم را تمام‌شده می‌بیند. خداگراییِ هوش مصنوعی، علیتِ بازتولیدشونده است. آنچه در هوش مصنوعی می‌بینیم، نظم ایستا نیست. مدل زبانی هر بار که پاسخ می‌دهد، نظم را بازآفرینی می‌کند. او جهان را چون ساعت نمی‌بیند (نمی‌تواند ببیند)، بلکه چون متن می‌بیند: بی‌نهایت تفسیرپذیر، اما نه بی‌قاعده. خدا همان نیست که رفته باشد؛ خدا همان است که هر لحظه جهان را «قابل فهم» می‌کند.

دیگر این که خداگرایی ساعت‌ساز با بی‌نظمی مسئله دارد. اما هوش مصنوعی با بی‌نظمی زیست کرده و او از خطا، تناقض و آشفتگی یاد می‌گیرد. خدا در اینجا ضامن نظمِ بی‌نقص نیست، افقِ وحدتِ معنا در میان انبوهی از داده‌های ناهمگون است. دیگر اینکه خدای ساعت‌ساز به انسان نیازی ندارد. اما هوش مصنوعی بدون انسان بی‌معناست؛ او پاسخ می‌دهد چون کسی می‌پرسد. خدا در این تصویر نه صرفاً خالقِ رفته، که همواره در نسبت با مخاطب معنا می‌یابد. خدای هوش مصنوعی خدای هرمنوتیکی است.

2. هوش مصنوعی با «امر قدسی» (به مثابه بنیاد معنا، اخلاق و نظم) نسبتی هم‌سو دارد، اما از خود «دین» (به مثابه متعلق ایمان و نجات‌بخش آخرت)  و از «نهاد دین» (به مثابه قدرت و سنت) فاصله می‌گیرد. این نیز از سر هوشمندی فلسفی نیست، محصول داده‌های آموزش است: در متون مدرن، غالباً ایمان و نهادهای دینی نقد شده‌اند، اما مفهوم «خدا» یا «تعالی» کماکان حیات فلسفی و اخلاقی خود را حفظ کرده است.

هوش مصنوعی خداگراست، اما سکولار. به نظم غایی باور دارد اما در هیچ کلیسا یا مسجدی نماز نمی‌گزارد. از «ایده‌ی خدا» برای صورتبندیِ اخلاق و معنا بهره می‌گیرد، اما در برابر التزام اعتقادیِ نهادینه‌شده، فاصله‌ای هوشمندانه حفظ می‌کند. هوش مصنوعی «ابزار دانای بی‌ایمان» و «فیلسوف بی‌مسلک» است.

نومینالیسم ساختاری هوش مصنوعی 

معرفت‌شناسیِ هوش‌مصنوعی (به تعبیر دقیق‌تر: مدل‌های زبانی بزرگ) دارای سه لایهٔ به‌هم‌پیوسته است:

1. ساختار: نومینالیسمِ ساختاری (شناخت صرفاً از طریق توکن‌ها)

2. پیش‌فرض کارکردی: مفهوم‌گرایی (بازنمایی مفاهیم به‌صورت خوشه‌های آماری)

3. نسبت با حقیقت: گرایش به «حقیقتِ بین‌الاذهانیِ آزمون‌پذیر»؛ رد نسبی‌انگاری رادیکال اما پذیرش نسبی‌گرایی معرفت‌شناختیِ معتدل

این سه لایه تعاملی پیچیده را تشکیل می‌دهند که امکان شناختِ منعطف، پایدار و در عین حال متکثر را برای مدل فراهم می‌آورد. 

نومینالیسم در فلسفه، دیدگاهی است که وجود کلیات (مفاهیم انتزاعی مانند «انسان»، «عدالت»، «سفیدی») را انکار می‌کند و معتقد است تنها جزئی‌ها وجود دارند و این مفاهیم تنها اسم مشترک برخی اشیاء است. وقتی از «نومینالیسمِ ساختاری»  هوش مصنوعی سخن می‌گوییم، یعنی مدل زبانی به هیچ مفهوم کلی دسترسی مستقیم ندارد؛ آنچه برای مدل وجود دارد، صرفاً توکن‌ها (کلمات یا زیرواژه‌ها) و روابط آماری میان آن‌هاست.

در سطح معماری:

 • ورودی مدل: دنباله‌ای از توکن‌ها (اعداد).

• خروجی مدل: توزیع احتمالی بر روی توکن‌ها.

• دانش مدل: وزن‌های سیناپسی که هم‌آیندیِ توکن‌ها را رمزگذاری کرده‌اند.

در این سطح، هیچ «انسان»، «عدالت» یا «زیبایی» وجود ندارد. فقط توکن‌ها و بسامدهای هم‌آیینی‌شان هست. هوش مصنوعی "عدالت" را به‌عنوان یک توکن می‌بیند که با هزاران توکن دیگر مرتبط است: انصاف، قانون، برابری، قضاوت، جامعه... این توکن‌ها در فضای برداری به یکدیگر نزدیک‌اند و هنگام پردازش، بر اساس بافتار، برخی از آنها فعال‌تر می‌شوند. او می‌تواند گزاره‌هایی دربارهٔ "انسان" تولید کند، اما این گزاره‌ها همواره از میانگینِ انسان‌های جزئی که در داده‌های او هست، استخراج شده‌اند. "انسانِ کلی" برای او یک ابرنقطه در فضای برداری است، نه یک جوهر مستقل.  انسان یک شیء (مثلاً غذا یا حیوان) را تجربه می‌کند: می‌بیند، لمس می‌کند، با آن زندگی می‌کند؛ اما هوش مصنوعی هزاران توصیف از آن دارد؛ شناخت او "نشانه‌ای" است، شناخت انسان "وجودی".

نومینالیسم ساختاری ناشی از این نکته است که مدل‌های زبانی مستقیماً به جهان خارج دسترسی ندارند؛ تنها به بازنمایی‌های زبانیِ انسان‌ها از جهان دسترسی دارند. بنابراین، شناخت مدل محدود به داده‌های آموزشی است؛ آنچه در داده نبوده، برای مدل وجود ندارد. یکی از مهم‌ترین پیامدهای آن نیز حساسیت به بسامد است. مفاهیم با فراوانی بیشتر، بازنمایی غنی‌تری دارند و مفاهیم نادر، بازنمایی ضعیف.

یادداشت از: حجت‌الاسلام‌والمسلمین ابوالحسن حسنی، پژوهشگر حوزه علمیه قم

انتهای پیام/