چگونه کردار ما کیفیت مرگ را رقم می‌زند؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آیت‌الله مجتبی تهرانی، در دوره درس اخلاق خود نکات مهمی درباره تأثیر اعمال بر مرگ و شرایط بعد از آن ذکر می‌کرد. به مناسبت ماه مبارک رمضان و ضرورت توجه به اعمال در این ماه، بخش‌هایی از سخنان این عالم دینی را مرور می‌کنیم:

مرگ؛ واقعیتی بدیهی و انکارناپذیر

«قُلۡ إِنَّ ٱلۡمَوۡتَ ٱلَّذِی تَفِرُّونَ مِنۡهُ فَإِنَّهُۥ مُلَٰقِیكُمۡۖ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلۡغَیۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ»

در باب بحث مرگ چند مطلب هست که این‌ها را به طور مختصر عرض می‌کنم و رد می‌شوم.

اول این است که موت و مرگ یکی از امور بدیهی است. ادراک آن برای انسان یعنی یک واقعیتی است که این واقعیت را انسان به طور آشکار درک می‌کند، به طوری که در آن خفایی نیست. ما ادراکاتی که داریم، یک سنخ ادراکات برای ما حاصل می‌شود بدون وساطت حس ظاهری ما که در رده یک سنخ معقولات ماست. قسم دوم از ادراکات ما آن ادراکاتی است که به واسطه حواس ظاهری ما، یعنی با وساطت آن‌ها برای ما پیدا می‌شود. این سنخ ادراکات در نفوس ما هست و به صورت باورهای ما زود درمی‌آید؛ یعنی برای ما مشکل است انکار آن‌ها.

مسئله، واقعیت مرگ است نه حقیقت مرگ. اینکه هر موجود زنده‌ای می‌میرد، این را می‌بینیم و شهود می‌کنیم و برای ما به صورت یقین است، چون شهودی است. این یکی از باورها و امور یقینی ماست که قابل انکار نیست. واقعیت مرگ مثل خود واقعیت هستی است.

حقیقت مرگ؛ ژرفایی ناشناخته و مخزون

اهل کلام و معقول بحثی دارند. این‌ها در باب وجود و هستی می‌گویند مفهوم هستی یکی از مفاهیم بدیهی است؛ اما حقیقتش بحث دوم است. خود مفهوم هستی از مفاهیم بدیهی است. همان‌گونه که هستی بدیهی است، حیات هم همین است. آن هم از امور بدیهی است. یک‌سری موجوداتی را که می‌بینیم و تعبیر می‌کنیم زنده هستند، این برای ما بدیهی است. در مقابل، موت هم همین است.

مرگ و موت یک امر واقعی و یک واقعیت است که ما انسان‌ها در آن هیچ نوع تشکیک نمی‌کنیم. یعنی موجودات زنده را وقتی که از آن‌ها سلب حیات می‌شود، تعبیر می‌کنیم به اینکه مرد. این قابل انکار نیست. واقعیت مرگ نسبت به موجودات زنده‌ای که می‌بینیم، شک‌بردار نیست؛ یقینی است و حتی تعبیر به یقین می‌کنم، چون مبدأ شهودی دارد؛ با حس ظاهری ادراک می‌کنیم، نه با برهان عقلی.

هرچه تعریف کنیم، برگشت به آثار و اعراض آن می‌کند. حقیقت را نمی‌توان گفت سفید است یا سیاه است، درشت است یا ریز است، شیرین است یا ترش. حواس ظاهری ما همه این‌ها را در اعراض ادراک می‌کنند، اما ژرفای حقیقت را هیچ‌کس نمی‌تواند ادراک کند، نه در هستی، نه در حیات و نه در موت.

 

 

زندگی؛ حرکت به سوی مرگ و آموزه‌های امام علی (ع)

لذا مرگ را نمی‌شود توصیف کرد. در کلمات بزرگان می‌بینید وقتی به اینجا می‌رسند، می‌گویند نمی‌توانیم. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: بسیار جست‌وجو کردم تا به حقیقت مرگ برسم، اما حقیقت آن را نیافتم. «ای الناس، کل امرئ لاق ما یفر منه فی فراره.» همه در حال فرار، به آن می‌رسند. اجل، مساق نفس است؛ زندگی یعنی رفتن به سوی مرگ. عمر یعنی رفتن به سوی مرگ. وقتی رسیدی، تمام می‌شود.

فرمود: چه بسیار در جست‌وجوی حقیقت مرگ بودم، اما خداوند آن را مخفی داشت. «فأبى الله إلا إخفاءه.» این علمی مخزون است. همان‌گونه که حقیقت هستی و حیات نزد آفریدگار است، حقیقت موت نیز نزد اوست.

مرگهای دسته‌جمعی

مطلب دیگر این است که آیا موت همگانی است یا استثنابردار؟ آنچه ما یقین داریم، واقعیت مرگ است. اما آیا ممکن است موجود زنده‌ای غیر واجب‌الوجود دستخوش مرگ نشود؟

آیات و روایات روی این نکته تکیه دارند که هیچ موجود زنده‌ای در این زنجیره استثنا نیست. «کل من علیها فان.» «الموت فی کل حی.» «إنک میت وإنهم میتون.» هیچ‌کس استثنا نیست.

فرشته‌ای هر روز ندا می‌دهد: ای اهل دنیا، متولد شوید برای مردن و بنا کنید برای خراب شدن. حیات و موت در هم تنیده‌اند؛ جداشدنی نیستند.

امام صادق (ع) فرمود: خداوند یقینی شبیه‌تر به شک از مرگ نیافریده است. یعنی یقین به مرگ دیگران قطعی است، اما نسبت به خود انسان، شبیه شک است. این از حب بقاست.

یاد مرگ؛ بیداری، سامان‌دهی عمل و اصلاح زندگی

اگر انسان این بدیهی را که برای دیگران مسلم می‌داند، درباره خود نیز بپذیرد، همین سازنده است. عمده، غفلت و نسیان است. روایات فراوان داریم که «أکثروا ذکر هادم اللذات»؛ زیاد به یاد آورید ویران‌کننده لذت‌ها را، یعنی مرگ را.

امیرالمؤمنین (ع) بارها از ملوک، جبابره، کسری‌ها و قیصرها سؤال می‌کند: کجا رفتند؟ آنان که لشکرها داشتند، بناهای محکم ساختند، عمرهای طولانی داشتند، آثار بزرگ بر جای گذاشتند، کجا شدند؟ همه رفتند. تو هم استثنا نیستی.

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال. جز او همه فانی‌اند.

امام حسین (ع) نیز فرمود: مرگ گردنبندی است بر گردن فرزندان آدم. روز عاشورا، هنگام وداع، سکینه علیهاالسلام پرسید: «استسلمت للموت؟» آیا تن به مرگ دادی؟ فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یاوری ندارد؟ اینان لحظه‌ای در مرگ تردید نداشتند.

نتیجه آنکه مرگ، هم بدیهی است و هم همگانی؛ حقیقتش مخزون است، اما واقعیتش یقینی. آنچه سازنده است، باور کردن همین بدیهی درباره خویش است؛ نه فقط درباره دیگران. یاد مرگ، بیدارکننده از غفلت و سامان‌دهنده عمل است.

انتهای پیام/