رمضان و تنظیم هیجان؛ سازوکار روان‌شناختی کاهش تنش اجتماعی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از ورامین، ماه رمضان را می‌توان از منظر روان‌شناسی، نوعی مداخله جمعی غیررسمی در حوزه تنظیم هیجان دانست؛ مداخله‌ای که نه در اتاق درمان، بلکه در بستر زندگی روزمره و به‌صورت هم‌زمان برای بخش بزرگی از جامعه رخ می‌دهد. این ماه فرصتی است برای تمرین خودمهاری، بازاندیشی در واکنش‌های رفتاری و فاصله گرفتن از پاسخ‌های تکانه‌ای که معمولاً منشأ بسیاری از تنش‌های فردی و اجتماعی هستند.

در نظریه‌های نوین روان‌شناسی، تنظیم هیجان به معنای توانایی فرد در شناخت احساسات، پذیرش آن‌ها و هدایت آگاهانه آن‌ها به سمت رفتار سازگارانه تعریف می‌شود. بسیاری از تعارض‌های خانوادگی، شغلی و اجتماعی نه به دلیل اختلاف در محتوا، بلکه به سبب ناتوانی در مدیریت خشم، اضطراب یا ناکامی شکل می‌گیرند. رمضان بستری فراهم می‌کند که فرد روزانه چندین‌بار با موقعیت انتخاب میان واکنش سریع و پاسخ سنجیده روبه‌رو شود.

روزه‌داری در سطح شناختی نوعی تمرین بازداری پاسخ محسوب می‌شود؛ مهارتی که به فرد امکان می‌دهد پیش از انجام یک رفتار یا بیان یک جمله، مکث کند و پیامدهای آن را بسنجد. این مکث کوتاه اگرچه ساده به نظر می‌رسد، اما از نظر عصب‌روان‌شناختی حاصل فعالیت پیچیده کارکردهای اجرایی مغز است. تکرار این فرآیند در طول یک ماه می‌تواند مسیرهای مرتبط با خودکنترلی را تقویت کند و الگوی واکنش‌های هیجانی را تعدیل سازد.

از سوی دیگر، روزه‌داری صرفاً مهار یک نیاز جسمانی نیست، بلکه نوعی بازآموزی ذهن برای تحمل ناکامی‌های موقت است. فرد می‌آموزد که هر احساس ناخوشایندی نیازمند پاسخ فوری نیست و می‌توان آن را مدیریت کرد. این نگرش، به‌ویژه در جامعه‌ای که سرعت و شتاب در آن افزایش یافته، نقش مهمی در کاهش تعارض‌های ناشی از عجله و بی‌حوصلگی ایفا می‌کند.

یکی از جلوه‌های ملموس این تغییر در حوزه زبان و گفتار مشاهده می‌شود. خشم معمولاً پیش از آنکه به رفتار عملی تبدیل شود، در قالب واژه‌ها بروز پیدا می‌کند. مراقبت آگاهانه از گفتار در ماه رمضان نوعی فیلتر هیجانی ایجاد می‌کند که شدت تعارض‌های کلامی را کاهش می‌دهد. وقتی افراد در بیان نارضایتی یا اعتراض خود از چارچوب‌های محترمانه‌تری استفاده می‌کنند، احتمال تشدید اختلاف نیز کمتر می‌شود.

ماه رمضان همچنین بُعد همدلی را تقویت می‌کند. تجربه محدودیت، فرد را نسبت به شرایط دیگران حساس‌تر می‌سازد و این حساسیت زمینه‌ساز رفتارهای حمایتی و نوع‌دوستانه می‌شود. همدلی نه‌تنها احساس تعلق اجتماعی را افزایش می‌دهد، بلکه سطح پرخاشگری را نیز کاهش می‌دهد؛ زیرا انسان همدل، دیگری را نه به‌عنوان رقیب یا تهدید، بلکه به‌عنوان شریک تجربه انسانی می‌بیند.

در سطح خانواده، آیین‌های مشترک این ماه کارکردی فراتر از سنت دارند. گردهمایی‌های افطار و سحر زمان‌هایی برای بازسازی گفت‌وگو و ترمیم روابط هستند. وقتی اعضای خانواده در فضایی آرام‌تر و با تمرکز معنوی کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، فرصت بازنگری در سوءتفاهم‌ها و کاهش تنش‌های انباشته فراهم می‌شود. این پویایی در نهایت به افزایش ثبات هیجانی خانواده می‌انجامد.

در بعد اجتماعی نیز هم‌زمانی یک رفتار جمعی نوعی همگرایی روانی ایجاد می‌کند. وقتی افراد می‌دانند دیگران نیز در حال تجربه شرایط مشابه هستند، احساس همبستگی تقویت می‌شود. این حس مشترک از شدت فردگرایی افراطی می‌کاهد و ظرفیت جامعه را برای مدارا و تحمل تفاوت‌ها افزایش می‌دهد.

البته نمی‌توان انکار کرد که تغییرات فیزیولوژیک ناشی از روزه‌داری ممکن است در برخی ساعات حساسیت را افزایش دهد، اما آنچه اهمیت دارد چارچوب ارزشی و آگاهی فرد نسبت به این وضعیت است. بسیاری از افراد تلاش می‌کنند حتی در شرایط خستگی از بروز رفتار تند پرهیز کنند. این تلاش آگاهانه خود نشانه‌ای از ارتقای مهارت تنظیم هیجان است.

ماه رمضان همچنین فرصتی برای بازتفسیر تجربه‌های منفی فراهم می‌کند. در روان‌شناسی، بازارزیابی شناختی یکی از مؤثرترین راهبردهای تنظیم هیجان است؛ یعنی فرد می‌آموزد موقعیت‌های دشوار را از زاویه‌ای متفاوت ببیند. فضای معنوی این ماه چنین بازتفسیر مثبتی را تسهیل می‌کند و از شدت احساس ناکامی یا خشم می‌کاهد.

تداوم این تمرین‌ها می‌تواند پیامدهای بلندمدتی داشته باشد. اگر فرد بتواند پس از پایان ماه رمضان نیز مهارت مکث، تأمل و انتخاب پاسخ سنجیده را حفظ کند، کیفیت روابط او در محیط کار، خانواده و اجتماع بهبود خواهد یافت. در این صورت رمضان صرفاً یک مناسبت تقویمی نخواهد بود، بلکه به تجربه‌ای تربیتی با اثرات پایدار تبدیل می‌شود.

در نهایت، ماه رمضان فرصتی کم‌نظیر برای تقویت خودکنترلی، ارتقای بلوغ هیجانی و کاهش تنش‌های اجتماعی است؛ ماهی که با تمرین آگاهانه مهار تکانه‌ها و تقویت همدلی، زمینه شکل‌گیری جامعه‌ای متعادل‌تر، آرام‌تر و باثبات‌تر را فراهم می‌آورد.

یادداشت از: فاطمه ملک‌زاده، ارشد روانشناسی بالینی 

انتهای پیام/