هنر، تربیت و خودسازی
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 02 اسفند 1404 - 17:13
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در نشستی از مجموعه «مدرسه نگاه» با محوریت روایت تفکر و پیشرفت، علیرضا سمیعی، پژوهشگر فلسفه و ادبیات به بررسی پیوندهای عمیق هنر، اخلاق و تربیت پرداخت؛ وی با نگاهی به سنتهای باستانی و ایدهآلیسم آلمانی، تأکید کرد که اشتغال به اثر هنری نه تنها یک امر زیباییشناختی، بلکه طرحی تربیتی برای ساختن انسان است. این گفتوگو که با حضور جمعی از طلاب و دانشجویان حوزههای علمیه و دانشگاهی برگزار شد، به پرسشهایی درباره دشواریهای معلمی، نقد مفهوم مدرن «اخلاق» و نقش رمان در خودسازی پاسخ داد؛ سمیعی با ارجاع به متفکرانی چون نِیلیست، شیلر و گوته، فلسفه یونان و ایدهآلیسم را به عنوان پروژهای تربیتی بازخوانی کرد. علیرضا سمیعی گفت: معلمی شغلی سخت است و شغل انبیاست اما با تجربه شخصیاش از آن به عنوان بدترین سالهای زندگی یاد میکند؛ او هنر را دریچهای به امر کلی هستی دانست و گفت:انسان باید خودش را مثل یک رمان بسازد.
دشواریهای معلمی؛ تجربهای انبیایی اما تلخ
علیرضا سمیعی با اشاره به تجربه دو سه ساله خود از معلمی، آن را جزو بدترین سالهای زندگیم توصیف کرد و افزود: هر وقت محمد پسرم میآید خونه و خوشحال است، میدانم یکی از معلمهایش بلایی سرش آورده؛ با دانشجو کار راحت است یا علاقهمندند یا از کلاس بیرون میافتند، اما دانشآموزان... با آن دماغهای گنده، پاهایشان بو میدهد و فکر میکنند حق با آنهاست. وی با طنزی گزنده ادامه داد: معلمی شغل انبیاست، اما انبیا حقایق را میگفتند و بچهها با بلوا شکنجهشان میکردند؛ حضرت نوح خطبه کامل برای حیوانات کشتی خواند اما در شهر با میلگرد میزدندش تا بیهوش میشد و آخر دعا میکرد همه را از بین ببرند. سمیعی از خداحافظی مدرسه خوب از خود به دلیل ناتوانیاش سخن گفت و مثال زد:یکی از شاگردانم پدر و مادرش نماینده مجلس بودند، رانندهای گنده دم در منتظرش میایستاد با لگد میفرستادمش و میگفتم خجالت بکش، فقط از من میترسیدند. این تجربیات به گفته وی، نشاندهنده شکاف میان ادعای نبوی معلمی و واقعیتهای روزمره است که تربیت را به چالشی عظیم بدل میکند.
نقد اخلاق مدرن؛ اشتراک لفظی یا واقعی؟
سمیعی اخلاق را پدیدهای مدرن و رمانتیک دانست و گفت: اخلاق مربوط به دوران مدرن است؛ تمدنهای باستانی طرح اخلاقی نداشتند، اخلاق نیاک و ناصری اشتراک لفظی است، مسئله را جور دیگری میدیدند. وی هشدار داد: اگر با قضاوت اخلاقی به پدیا یا یونان بنگریم به اشتباه میافتیم؛ در ترس و لرز کیرکگور، قضاوت اخلاقی درباره ذبح فرزند ابراهیم، درک انبیا را مختل میکند. وی تأکید کرد:در دوره انسانی هستیم و ملاحظات اخلاقی داریم اما این شکافی میان ما و آثار بزرگ قدما ایجاد میکند؛ برای فهم اخلاق اسلامی هم ظرافت لازم است، قیام موسی از کشتن بیگناه شروع میشود. سمیعی با نقل از نیلیست افزود: انسان باید خودش را مثل رمان بسازد؛ رمان قصهگویی مدرن با زمان، مکان و شخصیتهاست، گره میبندد و سرنوشت میدهد. این دیدگاه، اخلاق را از پرسش فردی به پروژهای تربیتی ارتقا میدهد، جایی که خودسازی فارغ از خوب یا بد اولویت دارد.
در بخش کلیدی گفتوگو، سمیعی رمان را الگویی برای ساختن خویش دانست: نویسنده رمان را میسازد، من هم باید ویژگیهایم را پهن کنم، گرههای زندگیام را بکاوم و سرنوشتم را بسازم؛ چرا هنر؟ شیوههای دیگر مثل روزه، ارتش یا مدرسه هست، اما رمانتیکها هنر را شوریدهوار میستایند. وی به فردریک بلیزر ارجاع داد: «رمانتیکها هنر را طرح سیاسی و تربیتی میدانستند؛ شیلر در نامهها به شاهزاده، زیباییشناسی را با سیاست پیوند میزند». وی ایدهآلیسم آلمانی را برجسته کرد: کانت با نقد قوه حکم، فلسفه، اخلاق و هنر را به هم میچسباند؛ شیلینگ در امر مطلق از یونانیها ستایش میکند که تعاملشان با امر مطلق بود، و به هنر میرسد. سمیعی افزود: ایدهآلیستها دانشگاه و تربیت را چون آلمانیها، تربیتی میدیدند؛ فیخته، شلایرماخر و هومبولت درباره دانشگاه نوشتند. این پیوند، هنر را از زیبایی به تربیت مبدل میکند، جایی که انسان از جزئی به کلی میرسد.
فلسفه یونان؛ تربیت از طریق هستیشناسی
سمیعی فلسفه سقراط و افلاطون را تربیتی خواند: فارابی میگوید فلسفه مثل ایمان به رستگاری میبرد؛ دو پل جدا اما به هم میرسند. وی تمثیل غار افلاطون را مثال زد: بحث عدالت از تمثیل غار شروع میشود؛ شهر از مشاهده ایدهها ساخته میشود، در ضیافت، شهردار عاشق سقراط است تا نشان دهد اداره شهر تسلیم خرد باشد. در طرح ارسطو، وی گفت: طبع انسان به آگاهی گرایش دارد؛ انسانهای آزاد در شهر، بردهها کار یدی میکنند و شکوفاییشان خدمت است. سمیعی به انرژی ارسطویی اشاره کرد: انرژی فعل در محصول خانه میکند، اما در اندیشه و تربیت در خود انسان میماند؛ شعرا احمقاند چون حکمت در شعرشان است، نه خودشان. منطق و شعر، صافی برای سخن گفتن هستیاند؛ فیزیک یعنی شکفتن، شناخت و هستی یکی است.
سمیعی ایدهآلیسم را تکرار طرح یونانی دانست:اثر هنری جزئی است که به کلی راه دارد؛ از نقد قوه حکم کانت تا هگل، هنر جهان را برمیگرداند. وی فاوست گوته را اوج خواند: فاوست پرسش علم و عمل است؛ گرهها باز میشوند، سرنوشت جهان ساخته میشود، هلن میآید اما سقوط میکند، و در پایان، علم به عمل میرسد. وی نتیجه گرفت: فاوست سرنوشت ماست؛ آمریکا پراگماتیسم علم ، عمل است، رمانتیکها جهان را از هنر میسازند. سمیعی افزود: امر جزئی هنر، زیبایی کلی را فاش میکند؛ تسخیر میشویم توسط آن. انسان جزئی است، اما هنر او را به کلی هستی میرساند؛ نیلیست راست میگفت: خودت را رمان بساز. در خاتمه، سمیعی هنر را دعوتی به خودسازی تربیتی دانست که از یونان تا رمانتیسم، انسان را از جزئی به سرنوشت کلی میبرد؛ این گفتوگو، تأکیدی بر ضرورت بازخوانی فلسفه به مثابه تربیت است.
انتهایپیام/