چرا شیطانیسم اپستین پایان تاریخ است؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 01 اسفند 1404 - 18:54
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آنچه امروز در آینه محدب پرونده «جفری اپستین» پیش روی چشم جهانیان قرار گرفته، نه یک انحراف اخلاقی در مقیاس فردی، که بر ملا شدن «هستیشناسیِ قدرت» در تمدن معاصر غرب است. وقتی از ابعاد هولناک این پرونده، از شکنجه و سلاخی نوزادان تا مناسک خونآشامانه و قطعهقطعه کردن کالبد انسان سخن میگوییم، در واقع در حال توصیف لایههای زیرین یک ساختار سیاسی هستیم که از بازنماییِ انسانی تهی گشته است. برای ذهن پرسشگر ایرانی که ریشههای انقلاب خود را در نفی «طاغوت» بنا کرده، اپستین تنها یک نام نیست، بلکه تجسم غاییِ همان مفهومی است که در الهیات سیاسی ما «شیطان بزرگ» نامیده میشود؛ موجودیتی که دیگر به استثمار نیروی کار یا غارت منابع بسنده نمیکند، بلکه به مرحله «استهلاکِ بیولوژیک انسان» رسیده است.
سوال فلسفی بنیادین اینجاست که چرا این کثافت را انتهایی نیست؟ پاسخ را باید در «نیهیلیسم فعال» غربی جستجو کرد. زمانی که سوبژکتیویته مدرن، خود را خدای زمین پنداشت و هرگونه امر متعالی را سر برید، «لذت» به تنها غایتِ موجودیت تبدیل شد. اما از آنجا که لذت مادی، خصلتی به شدت میرا و تکرارشونده دارد، سیستم برای حفظ هیجان خود مجبور به عبور از مرزهای «تابو» است. در واقع، جنایات جزیره اپستین، خروجی منطقیِ تمدنی است که در آن «آزادی» از معنای استعلایی خود تهی شده و به «ولنگاری رادیکال» بدل گشته است. در این ساحت، کودککشی و نوشیدن خون، نه یک جنون آنی، بلکه یک «تکنولوژی لذت» برای طبقه حاکم جهانی است که دیگر هیچ محرک متعارفی توان ارضای اشتهای سیریناپذیر او را ندارد.
اینجاست که پیوند ارگانیک میان «آدمخواران جزیره» با دشمنان قسمخورده انقلاب اسلامی معنای فلسفی پیدا میکند. ما با یک جبهه واحد «آنتیتز انسانیت» روبرو هستیم. از فاشیستهای پهلویطلب که در آرزوی بازگشت به عصر شکنجههای ساواک هستند، تا تروریستهای رجوی که در پادگانهای خود انسان را به رباتهای بیهویت تبدیل کردهاند، و از تکفیریهای داعش که سر بریدن را آیین خود ساختند تا صهیونیسم بینالملل که کودککشی را به مثابه یک حق بیولوژیک برای خود تعریف کرده است؛ همه اینها مهرههای یک تسبیح شیطانیاند. اشتراک همه این جریانها با پرونده اپستین در «حذف دیگری» است.
در نگاه اپستینی و صهیونیستی، بدن کودک یا خون بیگناه، صرفاً یک «کالا» برای بازتولید قدرت و لذت مرکز است. این همان نقطهای است که در اندیشه انقلابی ما، نبرد میان «حق و باطل» را از یک جدال سیاسی ساده به یک «جهاد وجودی» ارتقا میدهد. ما با کسانی طرف نیستیم که صرفاً با فرم حکومت ما مشکل دارند، ما با جریانی مواجهیم که با «ماهیت خلقت» در ستیز است. پرونده اپستین ثابت کرد که شعار «زن، زندگی، آزادی» در دهان کسانی که با حامیان این جزیره همسفرهاند، نه یک مطالبه، که یک «وارونگی نمادین» برای پنهان کردن عمیقترین رذالتهای تاریخ بشر است.
در واقع، تمدن غرب با رسیدن به ایستگاه اپستین، به «پایان تاریخ اخلاق» رسیده است. اگر روزگاری نیچه از مرگ خدا سخن میگفت، امروز باید از «مرگ معنای بشر» در پستوهای قدرت غرب سخن گفت. این جنایات، از بریدن پاهای پسربچهها با شمشیر تا نوشیدن خون در مناسک شیطانی، نشاندهنده یک «بازگشت به بربریت تکنولوژیک» است. اینها نشان میدهند که لیبرالدیموکراسی وقتی نقاب از چهره برمیدارد، نه به عقلانیت، که به «سادیسمِ ساختاریافته» میرسد. برای ما به عنوان دیدهبانانِ انقلاب اسلامی، درک این حقیقت ضروری است که مبارزه با استکبار، در واقع مبارزه برای صیانت از مرزهای انسانیت است. دشمنی که امروز در فضای مجازی علیه غیرت و حیا در جامعه ایرانی پمپاژ میکند، همان نیرویی است که در جزایر خصوصی خود، فجیعترین جنایات را علیه معصومیت کودکان مرتکب میشود.
پرونده اپستین، برهان قاطع حقانیت نگاه تمدنیِ انقلاب اسلامی است؛ نگاهی که هشدار میداد اگر معنویت از ساحت سیاست حذف شود، سیاست به «مسلخ انسان» بدل خواهد شد. ما امروز نه فقط با یک پرونده قضایی، بلکه با مانیفست عملی سقوطِ غرب مواجهیم؛ سقوطی که در آن کثافت را پایانی نیست، چرا که وقتی پیوند با آسمان گسسته شود، سقوط در چاهِ ویل نفسانیت، هیچ قعر و انتهایی نخواهد داشت. این کلکسیون رذالت، از تلآویو و واشنگتن تا تیرانا و جزایر کارائیب، یک پیکره واحد است که تنها با طوفان بیداری ملتهای آزاده درهم خواهد شکست.
یادداشت از: دکتر محمد کرمینیا
انتهای پیام/