خیرجمعی؛ از حوزه عمومی تا اتاق‌های خصوصی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، پس از هل دادن بشر از جوامع سنتی به جامعه مدرن و با روایت فاتحانه و ذوق زده متفکرانی چون اگوست کنت که با یکسان نمایی دین و خرافه و فلسفه و توهم، هر گونه تفکر متافیزیکی به‌عنوان موانع پیشرفت کنار گذاشته شد، انسان مدرن تلاش کرد مسیر اجتماعی خود را از «خالق شارع» جدا کند و با تکیه بر عقل پوزیتیو دست به قانون‌نویسی برای جهان اجتماعی خویش بزند -به زعم قهرمان انیمیشن جیانگ زیا- باشد که پس از گسست زمین از آسمان، صلح در میان آدمیان برقرار شود-. اما این وعده، چندان دوام نیاورد و به‌سرعت نارسایی های این ایده، خود را نشان داد. در پی آن، مکاتب متعدد با شتابی قارچ‌گونه روییدند و کوشیدند، ترک‌های این سازه را رفو کنند. یورگن هابرماس، در یکی از شاخص‌ترین این تلاش‌ها، مدعی شد مشکل جهان مدرن فقدان عقل نیست، بلکه بلعیده‌شدن همه‌چیز توسط عقل ابزاری است؛ ازاین‌رو، با طرح عقل ارتباطی و خیال بازسازی حوزه عمومی، کوشید فضایی را تصور کند که در آن نخبگان، در قهوه‌خانه‌های انگلیس و محافل هنری فرانسه بنشینند و مبتنی بر خیر عمومی قانون بنویسند؛ حال آن که در نهایت، خود نیز متوجه شد این حوزه عمومیِ فانتزی، پیش‌تر، توسط سرمایه دارها بلعیده شده. خلاصه این که مدرنیته و سرمایه داری، این دوقلوی ساختارشکن که نظامات فکری–فرهنگی–سیاسی-اقتصادی بشر را دگرگون کردند، هنوز هم در فهم انسان و رابطه‌اش با هستی، معرفت و با خودِ خویش دچار چالش‌اند.

در این دوره‌ی گنگی بشر و نابودی تدریجیِ تمدن های فکری-فرهنگی کهن، الیگارشی که تا آن زمان به صورت سیستماتیک بر جهان حکم نرانده بود، از خلا پیش آمده استفاده کرد و آنقدر این انسان درمانده را با شعارهای جذاب آزادی بدن و محوریت لذت و پایان استبداد دین، فریفت تا هرچه بیشتر این انسان ازخودبیگانه را از معناتهی کرده و به قول مارکس توانایی اعتراض و بازگشت را از او بگیرد. پس از آن، هرچه امثال گرامشی از خطر هژمون شدن قدرت های طبقه‌محور و هرچه امثال بارت از خطر اسطوره شدن ایدئولوژی های سرمایه‌محور فریاد زدند، این بشر مسخ شده به خود نیامد.

همه این‌ها را گفتیم تا روشن شود چرا ما معتقدیم که آخرین ایستگاه قطار مدرنیته–سرمایه‌داری، جزیره اپستین است. ساده‌انگارانه است اگر اپستین و جزیره‌اش را تنها یک فرد و یک مکان بدانیم. او منتهای تفکری است که انسان را صرفاً از منظر بدن تعریف می‌کند و مرزهای اخلاقی، به‌ویژه اخلاق جنسی، را به حاشیه می‌راند.

شاید این سوال ایجاد شود چگونه تمدنی که با شعار کرامت انسانی و حقوق بشر آغاز کرد، به جایی رسید که شبکه‌ای از قدرتمندانش سال‌ها درگیر چنین فساد سازمان‌یافته ای بودند و نظام رسانه‌ای و سیاسی‌اش، ناتوان از افشا و یا متمایل به سکوت بود؟ پاسخ را نباید صرفاً در فساد فردی جست؛ بلکه باید در ساختاری دید که در آن، قدرت و میل به‌طور پیوسته به هم گره خورده‌اند. اپستین، برآیند نهایی دستگاهی است که در آن سرمایه، از نظارت اخلاقی پیشی می‌گیرد و شبکه‌های قدرت، با در هم‌تنیدگی با میل، به قلمرویی دست می‌یابند که قانون در آن دیر می‌رسد یا هرگز نمی‌رسد. این همان جایی است که مدرنیته‌ی بی‌مهارِ سرمایه‌محور، پس از بریدن زمین از آسمان، ناگهان با خلأ معنا مواجه می‌شود؛ خلأیی که نه عقل ابزاری قادر به پر کردن آن است و نه بازار آزاد. در چنین خلأیی، بدن به عینی‌ترین و واقعی ترین هویت بدل می‌شود و میل، به اصلی‌ترین منبع تعریف خویشتن؛ و حالا باید گفت اتفاقا نخبگان هنوز هم دور هم جمع می شوند و برای و مردم قانون می نویسند. اکنون آن حوزه عمومی خوش‌خیالانه به اتاق‌هایی خصوصی بدل شده که در آن، نخبگان سیاسی–اقتصادی، بدن‌های عریان شده را مبادله می‌کنند؛ و با قربانی گوسفندان جدا مانده از گله، از شیطان قدرت می‌گیرند؛ چرا که نخستین گام تمدن بدون خدا، همان گامی است که شیطان در آغاز دشمنی اش با خداوند برداشت؛ یعنی فریفتن انسان برای دستیابی به دو نتیجه کلیدی: «نزع لباس» و «تن نمایی». این گام، قوی‌ترین و بنیادی‌ترین مرحله در خروج انسان از شاکله خلیفه‌اللهی و حرکت او به سوی انسان به مثابه ولی طاغوت است.

در این بحبوحه، انسانِ ایرانی سال هاست تلاش دارد در مقابل این ویروس همه گیر جهانی بایستد؛ و در مقابل، الیگارش سرمایه محور نیز می داند که یک جامعه حقیقی عفیفانه که در آن کرامت و امنیت انسان محافظت می شود، چقدر می تواند برای جهان بی بندوباری که هر روز مرزی از اخلاقیاتش حذف می شود و انسان را خسته تر از دیروز میکند، تهدیدآمیز باشد. بنابراین از ابتدای پیروزی جمهوری اسلامی به موازات مبارزه با نظام، تلاش شد تا اصول اخلاق جنسی از جمله پوشیدگی و روابط عفیفانه نیز هدف هجمه قرار گیرد. با تقویت و تکثر رسانه ها، پروژه های متعددی از کمپین های «آزادی های یواشکی»، «دختر خیابان انقلاب»، «چهارشنبه های سفید» گرفته تا پروژه عمیق «زن، زندگی، آزادی» جهت فروریختن اخلاق جنسی ایرانیان طراحی و اجراشد. و البته این منتهای کار نیست، و همه می دانیم که پس از تثبیت پدیده کشف حجاب و برهنگی، مرحله بعدی تهاجم به اخلاق جنسی ایرانیان،  تهاجم به اصل زنانگی و مردانگی است؛ نوعی تورم هویتی با انواع سکشوالیته و معرفی‌ هویت های بی‌پایان ذیل حلقه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو‌آی‌ای -که گویا این اسم هر روز قرار است طولانی تر شود-. معرفی و تبلیغ گسترده این گونه انحرافات به زبان فارسی در فضای مجازی در حال انجام است و در داخل کشور نیز برخی سلبریتی‌ها ازجمله الناز شاکردوست، بهاره رهنما، علی ضیا و دیگران با حمایت از این نوع رفتارها تلاش کرده‌اند افکار عمومی را برای پذیرش این تفکرات منحط در جامعه آماده کنند.

در نهایت باید گفت در چارچوب جهان ایرانی، مواجهه با مسأله جنسی مدرن و گسترش هویت‌های متورم تنها یک بحران اخلاقی یا فرهنگی نیست، بلکه بازتابی از تنش بنیادین میان دو نظام هستی‌شناختی است: یکی نظام دینی که انسان را در نسبت با جهان، خالق و جامعه تعریف می‌کند و دیگری نظام مدرن که بدن و میل را آخرین معیار شناخت و مشروعیت می‌داند. از این منظر، تجربه ایرانیان نشان می‌دهد که بحران اخلاق جنسی و تورم هویتی نه معلول یک پروژه رسانه‌ای یا سیاسی صرف، بلکه نمود بیرونیِ گسست میان انسان و معناست. در این شرایط، بهترین تبیین از وضعیت موجود، فهم آن به‌عنوان موقعیتی ساختاری و تاریخی است که در آن اخلاق، قانون و هویت در فضای عمومی و خصوصی همزمان تحت فشار قرار دارند. بهترین راهکار نیز نه صرفاً مقاومت یا نفی، بلکه بازسازی منطقی و فلسفی حوزه عمومی ایرانی با محوریت نسبت انسان با خویشتن و جهان است؛ فضایی که در آن آموزه‌های اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی به گونه‌ای بازتولید شوند که عقل، عاطفه و ایمان در هم‌آمیخته، و نه فقط بدن و میل، معیار هویت و مشروعیت شوند. به این ترتیب، جهان ایرانی قادر خواهد بود هم معنای انسان را در نسبت با کل حفظ کند و هم نسبت‌های اخلاقی و اجتماعی را به عنوان خطوط اساسی برای مقاومت در برابر هژمونی فرهنگی مدرنیته جهانی تثبیت نماید. به این ترتیب، تجربه ایرانیان در مواجهه با پروژه‌های جهانی بدن‌محور، تنها یک مقاومت فرهنگی نیست، بلکه یک آزمایش نظری است: آیا می‌توان مدرنیته را بدون فروپاشی معنا و اخلاق تجربه کرد؟

یادداشت از: دکتر حفیظه مهدیان

انتهای پیام/