نگاهداری: بازسازی امید اجتماعی از الزامات حکمرانی است
- اخبار سیاسی
- اخبار مجلس و دولت ایران
- 29 بهمن 1404 - 18:54
به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری تسنیم، مراسم اختتامیه دوره های تخصصی مدرسه حکمرانی و قانونگذاری شهید مدرس(ره) که با حضور بابک نگاهداری رییس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی و محسن اسماعیلی معاون راهبردی و امور مجلس رییس جمهور امروز ( چهارشنبه 29 بهمن) در مرکز پژوهشهای مجلس برگزار شد.
نگاهداری در این مراسم بیان داشت: جمهوری اسلامی ایران در مقطعی بسیار حساس قرار دارد که در آن «ناترازی» از یک مسئله صرفاً اقتصادی فراتر رفته و به ویژگی ساختاری زیستبوم حکمرانی تبدیل شده است.
وی افزود: ناترازیهای انباشته در حوزههایی مانند بودجه، انرژی، آب، صندوقهای بازنشستگی و نظام بانکی، بر بستری از یک بوروکراسی فرسوده شکل گرفتهاند؛ ساختاری که برای شرایط ثبات طراحی شده و در برابر بحرانهای پرشتاب امروز دچار کندی و ناکارآمدی است.
رییس مرکز پژوهشهای مجلس تصریح کرد: همزمان، فشارهای خارجی، تحریمها و جنگ ترکیبی با هدف نگهداشتن کشور در وضعیت فرسایشی «نه جنگ و نه صلح»، از طریق ایجاد ناپایداری روانی و تعلیق تصمیمگیری، اقتصاد و جامعه را شرطی کرده و مدیران را از اصلاحات زیربنایی بازمیدارد. در لایه درونی، تداوم این ناکارآمدیها و وعدههای تحققنیافته، سرمایه اجتماعی را فرسوده و جامعه را دچار «ناامیدی دفاعی» کرده است؛ شکافی که به تهدیدی برای امنیت ملی تبدیل میشود.
وی ذکر کرد: در چنین شرایطی، گفتاردرمانی و وعدههای آیندهنگر نهتنها امیدساز نیست، بلکه بیاعتمادی را تشدید میکند. راه برونرفت، نیازمند یک «پوستاندازی نرمافزاری» در حکمرانی است؛ گذار از توهم کنترل کامل، به حکمرانیِ یادگیرندهای که در دل ناپایداری حرکت میکند، با جامعه صادق است و خطاها را به فرصت اصلاح و پیشرفت تبدیل میکند.
ناپایداری، واقعیت جدید حکمرانی است نه نشانه فروپاشی
نگاهداری در بخش دیگری از سخنان خود گفت: ناپایداری در حکمرانی معاصر یک وضعیت موقتی نیست، بلکه بستر اصلی تصمیمگیری است؛ جایی که بحرانها قاعدهاند نه استثنا. مسئله محوری حکمرانی، حذف بحران یا انتظار بازگشت به ثبات نیست؛ بلکه توان تصمیمسازی و اقدام معنادار در شرایط عدمقطعیت و نوسان است. تلقی بحران بهعنوان وضعیتی گذرا، حکمرانی را در تعلیق تصمیم و حفظ وضع موجود گرفتار میکند و مانع شکلگیری ظرفیتهای آینده میشود.
نگاهداری بیان کرد: بازنگری در مدل ذهنی حکمرانان، بحران را از تهدیدی فلجکننده به محیطی قابل مدیریت و یادگیری تبدیل میکند که میتواند به ارتقای کیفیت تصمیم و بلوغ نهادی بینجامد. تفاوت حکمرانی در ثبات و ناپایداری در نوع منطق تصمیمگیری است؛ اولی بر پیشبینیپذیری و کنترل خطی تکیه دارد و دومی بر انعطاف شناختی، تصمیمهای تدریجی و یادگیری در حین عمل. پذیرش ناپایداری بهمعنای تسلیم در برابر بحران نیست، بلکه نقطه آغاز توانمندسازی حکمرانی است؛ با تمرکز بر توسعه قابلیتهای انسانی و نهادی، تربیت مدیرانی که با اطلاعات ناقص تصمیم میگیرند، خطا را اصلاح میکنند و از مسیر اقدام عقلانی، اعتماد و امید اجتماعی را بازسازی مینمایند. امید اجتماعی نه از وعده ثبات، بلکه از مشاهده حکمرانیِ مسئول و دانا در دل ناپایداری شکل میگیرد.
وی ادامه داد: شوکگیری انفعالی اگرچه در کوتاهمدت مانع تشدید بحران میشود، اما در صورت تبدیلشدن به منطق غالب حکمرانی، به فرسایش تدریجی ظرفیت دولت میانجامد. در این الگو، انرژی نهادی صرف مهار پیامدها و خرید زمان میشود، نه اصلاح علل؛ تصمیمها حداقلی و دیرهنگاماند و امکان یادگیری نظاممند از میان میرود. نتیجه، حکمرانیای است که دائماً در وضعیت اضطرار باقی میماند اما بهتدریج توان اقدام مؤثر خود را از دست میدهد. برونرفت از این چرخه، نیازمند تغییر مأموریت حکمرانی از «مدیریت شوک» به «ساخت ظرفیت» است. حکمرانی قوی بهجای خاموشکردن بحران، بر انباشت تدریجی توان تصمیمگیری، هماهنگی و اجرا در دل بحرانهای اجتنابناپذیر تمرکز میکند. در این مسیر، آموزش حکمرانان و مدیران نقش کلیدی دارد؛ گذار از آموزش دانشیِ ایستا به پرورش مهارتهای عملی حکمرانی در شرایط فشار، تعارض و عدمقطعیت؛ یعنی تربیت مدیرانی که بتوانند تصمیمهای بهنگام اما ناقص بگیرند، ظرفیت نهادی را حین اجرا تقویت کنند و هر بحران را به سرمایهای برای آینده تبدیل نمایند.
حکمرانی قوی یعنی تصمیم انسانی در شرایط غیرانسانی
رییس مرکز پژوهشهای مجلس در این مراسم بیان داشت: در شرایط ناپایدار، قدرت حکمرانی نه در انباشت ابزار و اقتدار صوری، بلکه در «کیفیت تصمیم» متجلی میشود؛ تصمیمی که باید همزمان در بستر عدمقطعیت، تعارض منافع، فشار اجتماعی و محدودیت منابع اتخاذ شود. الگوهای کلاسیک تصمیمگیری که بر داده کامل و ثبات محیطی متکیاند، در این فضا کارایی ندارند و حکمرانی قوی به معنای توان تصمیمگرفتن در نقطهای است که نه تعویق ممکن است و نه قطعیت در دسترس. در این وضعیت، تصمیمگیری از یک فرایند فنی به کنشی انسانی بدل میشود که نیازمند قضاوت، مسئولیتپذیری و تحمل پیامدهاست.
وی گفت: از این منظر، «توان تصمیم انسانی» مهمترین دارایی دولتها در عصر ناپایداری است؛ داراییای که نه با بخشنامه و نه صرفاً با اصلاح ساختار ایجاد میشود، بلکه محصول تربیت حکمرانانی است که میان ملاحظات فنی، اجتماعی و اخلاقی تعادل برقرار میکنند، صدای جامعه را میشنوند اما اسیر نوسانات آن نمیشوند و در عین پاسخگویی، مسئولیت تصمیم را میپذیرند. بنابراین، آموزش حکمرانان باید فراتر از مهارتهای تحلیلی، بر پرورش قوه تشخیص، شجاعت تصمیم و بنیانهای اخلاقی متمرکز شود؛ جایی که «هوش شرافت» پشتوانه اعتماد عمومی، یادگیری نهادی و بازسازی امید اجتماعی است.
هوش شرافت؛ موتور پنهان یادگیری و تابآوری حکمرانی
نگاهداری گفت: در حکمرانی ناپایدار، شرافت دیگر یک ویژگی فردی یا توصیه اخلاقی حاشیهای نیست، بلکه به یک «قابلیت حکمرانی» تبدیل میشود که مستقیماً بر کیفیت تصمیم، یادگیری نهادی و تابآوری سیستم اثر میگذارد. حکمرانیای که فاقد هوش شرافت باشد، ممکن است در کوتاهمدت کارآمد بهنظر برسد، اما در عمل دچار انسداد یادگیری میشود؛ چراکه بدون اعتماد، اطلاعات واقعی به سطوح تصمیم نمیرسد، خطاها پنهان میشوند و سازمان توان اصلاح خود را از دست میدهد. هوش شرافت دقیقاً در این نقطه عمل میکند: جایی که شفافیت، مسئولیتپذیری و احترام به ذینفعان، امکان گردش صادقانه اطلاعات و یادگیری از تجربه را فراهم میسازد. در این معنا، شرافت نه عامل کندکننده حکمرانی، بلکه زیرساخت نامرئی تصمیمسازی باکیفیت در شرایط فشار است. پیوند شرافت با اعتماد، و اعتماد با یادگیری نهادی، همان زنجیرهای است که تابآوری حکمرانی را از درون میسازد و به بازسازی امید اجتماعی میانجامد.
وی گفت: تحول در حکمرانی، مستلزم گذار از تربیت «مدیر بحرانزده» به پرورش «مدیر تابآورِ تصمیمساز» است. مدیر بحرانزده محصول حکمرانی واکنشی است که انرژی خود را صرف مهار لحظهای شوکها میکند و پس از بحران به الگوهای پیشین بازمیگردد؛ در حالیکه مدیر تابآورِ تصمیمساز، ناپایداری را بستر دائمی تصمیمگیری میداند. تفاوت این دو نه در نیت یا تجربه، بلکه در نوع قابلیتهای پرورشیافته است: توان تصمیمهای ناقص اما بهنگام، درک پرهزینهبودن تعویق، اصلاح مسیر بهجای انکار خطا و فهم تصمیمگیری بهمثابه کنشی انسانی، متکی بر داده، قضاوت و شجاعت اخلاقی. این قابلیتها ذاتی یا تصادفی نیستند، بلکه عمیقاً آموختنیاند و محصول یک الگوی متفاوت تربیت حکمرانان و مدیران ارشدند. الگویی که آموزش را از انتقال دانش فنی به پرورش توان تصمیم، ارتباط صادقانه با جامعه، یادگیری از خطا و تحمل فشار ارتقا میدهد. تصمیم بهنگامِ ناقص، شجاعت اخلاقی، گفتوگوی شفاف و پذیرش مسئولیت اصلاح، تنها در بستر آموزش هدفمند، تمرین در شرایط فشار و بازخورد نهادی شکل میگیرند.
رییس مرکز پژوهشها تصریح کرد: از این رو، اگر حکمرانی قوی به مدیران تابآورِ تصمیمساز نیاز دارد، نظامهای آموزش، گزینش و ارزیابی مدیران باید بازطراحی شوند تا «هوش شرافت»، یادگیری نهادی و تابآوری به شایستگیهای رسمی حکمرانی تبدیل شوند، نه استثناهای فردی.
آموزش حکمرانان؛ قلب تپنده اصلاح حکمرانی
نگاهداری در بخش دیگری از سخنان خود به ضرورت آموزش حکمرانان اشاره کرد و گفت: تجربههای مکرر اصلاح حکمرانی نشان میدهد که تغییر ساختار، بدون اصلاح الگوی آموزش و تربیت حکمرانان، عموماً به جابهجایی فرمها و بازتولید همان کارکردهای فرسوده میانجامد. ساختارها بهدست انسانها عمل میکنند و کیفیت کنش آنها، مستقیماً تابع نوع مسئلهای است که برایش آموزش دیدهاند. اگر مدیران و حکمرانان برای شرایط آرمانی، ثبات فرضی و دادههای کامل تربیت شوند، در میدان ناپایداری ناگزیر به واکنشهای انفعالی، تعویق تصمیم و فرار از مسئولیت خواهند افتاد. از این رو، آموزش نه یک بخش پشتیبان، بلکه «قلب تپنده» اصلاح حکمرانی است؛ جایی که منطق تصمیمگیری آینده شکل میگیرد.
وی تصریح کرد: هر اصلاحی که از این نقطه آغاز نشود، دیر یا زود در سطح اجرا متوقف میشود و در ادراک عمومی به ناکارآمدی سیستم تعبیر خواهد شد. آموزش حکمرانان باید معطوف به «مسئله واقعی» باشد؛ یعنی تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت، تعارض، فشار اجتماعی و محدودیت منابع. در این چارچوب، مدرسه حکمرانی(نهادهای آموزش حکمرانی و تربیت مدیر) دیگر محل انتقال محفوظات نظری نیست، بلکه به کارخانه تولید تصمیمهای قابل اتکا تبدیل میشود: فضایی برای تمرین تصمیم ناقص اما مسئولانه، یادگیری از خطا، گفتوگوی صادقانه با جامعه و نهادینهسازی هوش شرافت در عمل حکمرانی. چنین آموزشی، مدیر تابآورِ تصمیمساز را نه بهعنوان قهرمان فردی، بلکه بهعنوان خروجی یک نظام تربیتی قابل تکثیر میسازد.
نگاهداری اضافه کرد: در حکمرانیِ ناپایدار، خطا یک استثنا یا نشانه ضعف نیست، بلکه پیامد طبیعی تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت، تعارض منافع و فشار اجتماعی است. مسئله اصلی، وقوع خطا نیست، بلکه نحوه مواجهه نظام حکمرانی با خطاست. تجربه نشان میدهد که پنهانسازی خطا، توجیه پسینی تصمیمهای نادرست و تنبیه فردیِ تصمیمگیران، نهتنها خطا را کاهش نمیدهد؛ بلکه آن را به خطاهای بزرگتر و سیستماتیکتر تبدیل میکند. در چنین فضایی، مدیران بهجای یادگیری، به حداقلسازی ریسک شخصی میاندیشند و نتیجه آن، فلج تصمیمگیری و گسترش بیاعتمادی عمومی است.
نگاهداری تصریح کرد: امید اجتماعی نه با پیام، نه با وعده و نه با روایتسازی صرف تولید میشود؛ امید، برآیند تجربه زیسته مردم از کیفیت تصمیمگیری حکمرانی است. جامعه زمانی امیدوار میشود که نشانههای حکمرانی عاقلانه را در زندگی روزمره خود لمس کند: وقتی میبیند مسئلهای شناسایی شده، تصمیمی هرچند دشوار اما روشن گرفته شده، اجرا آغاز شده و مسئولان نسبت به پیامدها پاسخگو هستند. در چنین شرایطی، حتی اگر نتیجه کوتاهمدت پرهزینه باشد، «معنا» جای ناامیدی را میگیرد. تجربه اجتماعی نشان میدهد مردم با سختی کنار میآیند، اما با بیتصمیمی، تعلیق مزمن و انکار مسئله کنار نمیآیند. بنابراین پیوند امید اجتماعی با کیفیت حکمرانی، پیوندی مستقیم و تجربی است: هر جا تصمیمگیری شجاعانه و قابل توضیح وجود دارد، سرمایه اجتماعی ترمیم میشود؛ و هر جا تصمیم به تعویق میافتد یا مسئولیتپذیری محو میشود، امید فرسایش مییابد.
رییس مرکز پژوهشها گفت: در این میان، نقش مدیران آموزشدیده و تابآورِ تصمیمساز تعیینکننده است. مدیرِ تربیتشده برای شرایط واقعی، میداند که امید عقلانی از «صراحت در مسئله»، «صداقت در محدودیتها» و «پیوستگی تصمیم و اجرا» زاده میشود. او وعده بزرگ نمیدهد، اما مسیر روشن ترسیم میکند؛ آینده مبهم را انکار نمیکند، اما نقطه اتکای تصمیم را نشان میدهد. چنین مدیری، با تکیه بر هوش شرافت و یادگیری نهادی، حتی خطا را بهگونهای مدیریت میکند که اعتماد عمومی آسیب نبیند، بلکه تقویت شود. نتیجه این فرآیند، تولید نوعی امید است که نه هیجانی و زودگذر، بلکه عقلانی، ترمیمپذیر و پایدار است.
تحول حکمرانی: از حکمرانی انفعالی به حکمرانی یادگیرنده و شریف
وی ادامه داد: اگر سیستم عصبیِ حکمرانی همچنان منتظر بماند تا گرد و خاک فرو بنشیند و بعد تصمیم بگیرد، عملاً مرگ تدریجی خود را امضا کرده است. مأموریت حیاتی امروز، گذار از «شوکگیریِ انفعالی» به پارادایمِ «زیست در ناپایداری» است؛ تغییری که نه یک اصلاح تکنیکی، بلکه تعویض «نرمافزار ذهنی حکمرانی» محسوب میشود. ما نیازمند نسل جدیدی از مدیران هستیم که به جای وعدهی محالِ ثبات، به سلاح «هوش شرافت» مجهز باشند و شجاعت آن را داشته باشند که در غبار عدمقطعیت، تصمیمی ناقص اما بهنگام بگیرند تا اعتماد عمومی را در میدان عمل بازسازی کنند. گذار از حکمرانی انفعالی به حکمرانی یادگیرنده و شریف، بیش از آنکه به اسناد بالادستی یا بازآرایی سازمانی وابسته باشد، به تغییر در «منطق پرورش و انتخاب انسانِ تصمیمگیر» نیاز دارد.
نگاهداری ذکر کرد: اگر آموزش مدیران، همچنان منفک از میدان واقعی مسئله، بدون بازخورد از خطا و بدون پیوند با نتایج اجتماعی تصمیمها باقی بماند، هر اصلاح دیگری سطحی و ناپایدار خواهد بود. مدیر شریف، مدیری است که تصمیم میگیرد، توضیح میدهد، اصلاح میکند و از یادگیری نمیگریزد. وقتی این ویژگیها به معیار انتخاب و ارتقای مدیران تبدیل شود، پیام روشنی به کل نظام ارسال میشود: آنچه ارزشمند است، نه بیخطایی نمایشی، بلکه مسئولیتپذیری و اصلاحپذیری واقعی است.
وی افزود: تحقق حکمرانی یادگیرنده و شریف، بدون بازطراحی عمیق نهادهای آموزشی ممکن نیست؛ زیرا منطق تصمیمگیری، سالها پیش از نشستن مدیر پشت میز حکمرانی، در نظام آموزش شکل میگیرد. از آموزشوپرورش بهعنوان بستر پرورش شهروندان آینده، تا دانشگاهها بهعنوان محل تربیت نخبگان و کارشناسان، و تا نظامهای آموزشی درون دستگاههای اجرایی که مستقیماً تصمیمسازان و تصمیمگیران را شکل میدهند، همگی باید بر اساس آموزش برای «مسئله واقعی»، یادگیری از خطا، مسئولیتپذیری و هوش شرافت بازطراحی شوند. در همین چارچوب، اقدام مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در ایجاد مدرسه حکمرانی و قانونگذاری شهید مدرس (ره) را باید تلاشی آگاهانه برای گسست از الگوی آموزشی ایستا و حرکت بهسوی تربیت حکمرانان و مدیران تابآورِ تصمیمساز دانست؛ تلاشی که هدف آن نه افزودن یک نهاد آموزشی جدید، بلکه اصلاح رویکرد نظام آموزش مدیران، کارشناسان، تصمیمسازان و تصمیمگیران است. این مسیر، اگر تداوم و تعمیق یابد، میتواند آموزش را از یک فعالیت حاشیهای به اهرم اصلی تحول حکمرانی در کشور تبدیل کند.
انتهایپیام/