بحران اوکراین و مهندسی ادراک در هندسه جنگهای قرن بیستویکم
- اخبار بین الملل
- اخبار اروپا
- 29 بهمن 1404 - 10:13
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، تحولات اخیر در روند مذاکرات میان روسیه، ایالات متحده آمریکا و اوکراین یک واقعیت بنیادین در سیاست بینالملل معاصر را برجسته ساخته است. در عصر جنگهای ترکیبی، «روایت» خود به میدان اصلی رقابت قدرتها تبدیل شده است. اگر در قرن بیستم موازنه قدرت عمدتاً با شاخصهای سختافزاری چون توان نظامی، بلوکبندیهای امنیتی و بازدارندگی هستهای سنجیده میشد، در قرن بیستویکم «مهندسی ادراک» و «مدیریت روایت» به مؤلفهای همسنگ با قدرت سخت بدل شده است.
در چارچوب نظریههای نوین روابط بینالملل، بهویژه رویکرد سازهانگاری و نیز ادبیات «قدرت نرم» که نخستین بار توسط جوزف نای مطرح شد، مشروعیتبخشی به کنش سیاسی از طریق اقناع افکار عمومی، نقش تعیینکنندهای در موفقیت راهبردها ایفا میکند. با این حال، تجربه بحران اوکراین نشان میدهد که قدرتها از مرحله «اقناع» فراتر رفته و به مرحله «مهندسی ادراک» وارد شدهاند؛ مرحلهای که در آن نه فقط محتوا، بلکه زمان، حجم و حتی سکوت خبری نیز بخشی از فرایند روایتسازی است.
روایت بهمثابه ابزار بازآرایی موازنه قدرت
بحران اوکراین از سال 2014 و بهویژه پس از عملیات نظامی روسیه در فوریه 2022، به یکی از مهمترین صحنههای تقابل ژئوپلیتیکی میان مسکو و غرب تبدیل شده است. اما این تقابل صرفاً در میدان نظامی یا تحریمی محدود نمانده است. غرب به رهبری واشنگتن کوشید با بسیج ظرفیت رسانههای فراملی، چارچوبی تفسیری از جنگ ارائه دهد که روسیه را «متجاوز مطلق» و خود را «مدافع نظم بینالملل مبتنی بر قواعد» معرفی کند.
در مقابل، مسکو تلاش کرد این بحران را نتیجه توسعهطلبی ناتو و بیتوجهی غرب به دغدغههای امنیتی روسیه بازنمایی کند. در این چارچوب، هر تحول میدانی بلافاصله وارد چرخه روایتسازی میشود. پیروزیها بزرگنمایی و عقبنشینیها یا سانسور میشوند یا در قالبی توجیهگرانه بازتعریف میگردند. بنابراین، مذاکرات احتمالی یا توافقهای پشتپرده نیز نه صرفاً رویدادهای دیپلماتیک، بلکه عناصر یک پازل بزرگتر روایی هستند.
چرا «مدیریت روایت» در مذاکرات اهمیت دارد؟
در ادبیات نظری جنگهای ترکیبی، یکی از ارکان اصلی موفقیت، حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از فرسایش مشروعیت سیاسی است. افکار عمومی در جوامع غربی بهویژه در ایالات متحده، نسبت به هزینههای اقتصادی و نظامی جنگ حساساند. در روسیه نیز استمرار حمایت اجتماعی از سیاست کرملین اهمیت حیاتی دارد. اوکراین نیز بقای خود را تا حد زیادی مدیون تداوم حمایت افکار عمومی غرب است.
از این رو، هرگونه مذاکره یا تغییر در مواضع رسمی میتواند پیامدهای سیاسی داخلی داشته باشد. اگر مذاکره بهمثابه «عقبنشینی» تفسیر شود، ممکن است به تضعیف موقعیت دولتها بینجامد. بنابراین، مدیریت نحوه بازنمایی مذاکرات، خود بخشی از راهبرد کلان است. در چنین شرایطی، حتی محدودسازی انتشار جزئیات، میتواند به قدرتها امکان دهد چارچوب روایی مطلوب خود را در زمان مناسب ارائه کنند.
مهندسی روایت و نظم در حال گذار جهانی
بحران اوکراین صرفاً یک منازعه منطقهای نیست؛ بلکه نماد گذار نظام بینالملل از تکقطبی به نظمی پیچیدهتر و چندمرکزی است. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این جنگ آزمونی برای میزان توانایی غرب در حفظ هژمونی پساجنگ سرد است. در این میان، روایتسازی به ابزاری برای تثبیت یا تضعیف این هژمونی بدل شده است. غرب میکوشد با چارچوببندی بحران در قالب دفاع از «ارزشهای لیبرال» و «حاکمیت ملی»، اجماع بینالمللی ایجاد کند؛ اما بخش قابل توجهی از کشورهای غیرغربی، از جمله در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، روایت جایگزین را میپذیرند یا دستکم نسبت به روایت غربی تردید دارند. این شکاف روایی، نشانهای از فرسایش انحصار معنایی غرب در تعریف مشروعیت بینالمللی است.
رسانه، افکار عمومی و قدرت تصمیمسازی
یکی از ویژگیهای عصر دیجیتال، سرعت گردش اطلاعات و تأثیر شبکههای اجتماعی در شکلدهی به ادراک عمومی است. الگوریتمهای پلتفرمها، اتاقهای پژواک (Echo Chambers) و جنگ شناختی، فضای جدیدی ایجاد کردهاند که در آن دولتها و بازیگران غیردولتی برای تسلط بر «ذهنها» رقابت میکنند. در چنین فضایی، کنترل روایت صرفاً به معنای انتشار پیام نیست، بلکه به معنای مدیریت کل زیستبوم اطلاعاتی است.
مطالعات جدید در حوزه امنیت شناختی نشان میدهد که ادراک تهدید، بیش از واقعیت عینی تهدید بر تصمیمگیری سیاسی اثر میگذارد. اگر افکار عمومی احساس کند که ادامه جنگ بیفایده یا پرهزینه است فشار برای تغییر سیاست افزایش مییابد. بنابراین، روایتسازی نهتنها ابزار مشروعیتبخشی، بلکه ابزار جهتدهی به فرآیند تصمیمسازی است.
مذاکرات؛ میدان دوم جنگ
در چارچوب تحلیل راهبردی، مذاکرات بخشی از استمرار جنگ با ابزارهای دیگر است. هر طرف میکوشد از مذاکرات برای تثبیت دستاوردهای میدانی، کاهش فشارهای بینالمللی یا آزمودن اراده طرف مقابل استفاده کند. اما همزمان، نحوه بازنمایی مذاکرات میتواند بر معادلات میدانی نیز اثر بگذارد. اگر یک طرف بتواند خود را «صلحطلب» و طرف مقابل را «مانع صلح» معرفی کند، سرمایه نمادین مهمی به دست میآورد.
در بحران اوکراین، هر سه بازیگر اصلی تلاش دارند روایت مذاکرات را در چارچوب منافع راهبردی خود تعریف کنند. واشنگتن میخواهد نشان دهد که همچنان بازیگر تعیینکننده است؛ مسکو در پی آن است که خود را طرفی منطقی و آماده گفتوگو معرفی کند و کییف میکوشد حمایت غرب را حفظ کند بدون آنکه بهعنوان بازیگری سازشکار تصویر شود. این رقابت روایی، بخشی از همان «هندسه نوین قدرت» است که در آن تصویرسازی به اندازه تانک و موشک اهمیت دارد.
تحلیل تحولات اخیر نشان میدهد که در بحران اوکراین، مدیریت روایت نه یک امر حاشیهای، بلکه مؤلفهای ساختاری از راهبرد قدرتهاست. در جهانی که افکار عمومی، بازارهای مالی و ائتلافهای سیاسی بهسرعت تحت تأثیر جریان اطلاعات قرار میگیرند، کنترل روایت میتواند معادل کسب برتری ژئوپلیتیکی باشد. از این منظر، تمرکز بر «روایتسازی» در تحلیل مذاکرات اوکراین، تلاشی برای فهم لایه پنهانتر رقابت قدرتهاست؛ لایهای که در آن معنا، ادراک و مشروعیت، همانقدر تعیینکنندهاند که جغرافیا و توان نظامی دارای اهمیت هستند.
بحران اوکراین نشان داده است که جنگهای قرن بیستویکم، پیش از آنکه در میدان نبرد تعیین تکلیف شوند، در میدان روایتها جهت میگیرند. هر بازیگری که بتواند چارچوب تفسیری مسلط را شکل دهد، نهتنها در افکار عمومی، بلکه در معادلات راهبردی نیز دست برتر خواهد داشت. در نتیجه، فهم بحران اوکراین بدون تحلیل مهندسی روایت، تحلیلی ناقص خواهد بود. آینده این منازعه، همانقدر به تحولات میدانی وابسته است که به نبرد برای تسلط بر ذهنها؛ نبردی که شاید کمهزینهتر از جنگ سخت باشد، اما آثار آن عمیقتر و پایدارتر است.
نویسنده: معصومه محمدی، کارشناس مسائل اورآسیا
انتهای پیام/