آنالیز لمپنیسم مونیخی!

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، ویدئوهایی که از تجمع سلطنت‌طلبان در مونیخ منتشر شده، این سوال را در ذهن برخی از کاربران ایجاد کرده که چطور ممکن است فردی در اروپا زندگی کند اما دموکراسی‌خواه نباشد؛ بددهانی افراطی داشته باشد و با مخالفش به‌جای گفت‌وگو درگیر شود ؟

ویدئوها به‌سرعت پخش شدند؛ فریاد، خشم، فحاشی، درگیری‌های کلامی و ... در حاشیه‌ تجمع برخی از ایرانیان خارج از کشور، به‌ویژه در مونیخ. برای بسیاری از مخاطبان داخل ایران، این تصاویر نه فقط شوکه‌کننده، بلکه گیج‌کننده بود. پرسش ساده‌ای شکل گرفت: چرا بخشی از ایرانیانی که سال‌هاست در جوامع اروپایی زندگی می‌کنند، رفتاری بروز می‌دهند که یادآور نوعی لمپنیسم سیاسی است؟ اما پیش از هر قضاوتی، شاید لازم باشد مکث کنیم. آن‌چه در این ویدئوهای وایرال‎شده می‌بینیم، دقیقاً تصویر چه کسانی است؟ و مهم‌تر از آن، تصویر چه کسانی نیست؟ آیا این جمع، نماینده همه‌ ایرانیان خارج از کشور است؟ یا خودش را به‌جای همه جا زده و در حقیقت با پدیده‌ای محدودتر اما پرسروصداتر روبه‌رو هستیم که توانسته با پول و رسانه خود را به‌جای یک کل بنشاند؟ این پرونده، تلاشی است برای دیدن آنچه معمولاً پشت تصویر پنهان می‌ماند. 

وقتی پرسروصداها نماینده همه نیستند 

یکی از اولین خطاهایی که در مواجهه با ویدئوهای وایرال شده اخیر رخ می‌دهد، تعمیم دادن رفتار یک گروه پرسروصدا به یک جمع بزرگ و متکثر است. «ایرانیان خارج از کشور» نه یک حزب‌اند، نه یک طبقه همگن و نه حتی یک تجربه‌ زیسته‌ مشترک. این عنوان، چتری است بر سر میلیون‌ها نفر با سن، طبقه، سابقه مهاجرت، گرایش سیاسی و میزان کنش سیاسی و اجتماعی کاملاً متفاوت. با این حال، منطق برخی از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تمایل دارد هیجانی‌ترین تصویر یعنی سلطنت‌طلبان را به‌عنوان نماینده تمام ایرانیان خارج از کشور جا بزند. به‌احتمال زیاد بخش بزرگی از ایرانیان مهاجر به‌دلایل زیادی در هیچ تجمع سیاسی شرکت نمی‌کنند؛ خانواده‌هایی که درگیر کار، تحصیل، فرزندپروری و زندگی روزمره‌اند، دانشجویانی که مهاجرت‌شان نه پروژه‌ سیاسی که مسیر شخصی بوده، و حتی شاید منتقدان جدی شکل فعلی اداره کشور که ترجیح می‌دهند اعتراض‌شان را در قالب‌های مدنی‌تر یا خاموش‌تر بیان کنند. این اکثریت، دیده نمی‌شود چون دیده‌شدن آن‌ها هدف برخی نیست. در مقابل، اقلیتی پرهیجان و سازمان‌یافته با تکیه بر پول، سلبریتی‌ها، تریبون و شبکه، خود را به جای «ایرانیان خارج» می‌نشانند. با درک این موضوع حالا بهتر متوجه می‌شویم آن فحاشی‌ها و رفتارهای عجیب نماینده چه گروهی است و قابل تعمیم به چه کسانی نیست.

از فشار عاطفی مهاجرت تا زیست رسانه‌ای تک بُعدی

تصویر فرد مهاجرت کرده در ذهن بسیاری از ما برابر است با دوست، هم‌دانشگاهی یا فامیلی که درسش عالی بوده، پذیرش گرفته و حالا با دیدن این کلیپ‌ها از رفتار برخی از ایرانیان خارج از کشور تعجب می‌کنیم چون پیش‌فرض‌مان تا حدی اشتباه بوده؛ چرا که «مهاجرت» یا «زندگی در اروپا» به‌طور خودکار معادل منطق، مدارا و بلوغ دموکراتیک نیست، هرچند خود افراد نخبه و تحصیل‌کرده هم ممکن است در رفتارهای‌شان به دلایلی رادیکال باشند. اما واقعیت این است که همه‌ کسانی که امروز در تجمع‌های خارج از کشور دیده می‌شوند، نه لزوماً مهاجران نخبه‌ دانشگاهی‌اند و نه حتی الزاماً کسانی که خود تجربه‌ مستقیم زندگی در ایران را داشته‌اند. بخشی از این جمع، نسل‌های دوم و سوم ایرانیان خارج از کشورند که در بستر فرهنگی و اجتماعی دیگری بزرگ شده‌اند و نسبت‌شان با ایران و فرهنگش، بیش از آن‌که زیسته باشد، روایت‌شده است. از سوی دیگر، نباید نقش فشارهای عاطفی مهاجرت را نادیده گرفت. برای بسیاری، دوری از وطن تجربه‌ای فرساینده و پرخشم است و مقصر این وضعیت، به‌طور کامل در ذهن آن‌ها به نظام سیاسی فعلی گره خورده؛ در چنین وضعیتی، مخالفت سیاسی کمتر از مسیر عقلانی و بیشتر از مسیر هیجان، خشم و واکنش‌های تند عبور می‌کند. عامل مهم دیگر، زیست رسانه‌ای متفاوت است. قطع ارتباط روزمره با زندگی داخل ایران و مصرف مداوم روایت‌های رسانه‌ای خارجی، می‌تواند تصویری اغراق‌شده و تک‌بعدی از جامعه‌ ایران بسازد؛ تصویری که در آن از مخالفان انسانیت‌زدایی جدی شده و برای همین فرد خودش را مجاز به هر شکل صحبتی درباره طرف مقابلش می‌داند. 

نقش مثلث سلبریتی، پول و اقتصاد هیجان

برای فهم این‌که چرا چنین رفتارهایی تا این حد دیده و بازتولید می‌شوند، باید از سطح کنشگر معمولی عبور کرد و به سلبریتی‌های سلطنت‌طلبی رسید که در اغراق و افراط مسابقه گذاشته‌اند؛ یعنی رفتاری که می‌توان اسمش را گذاشت «اقتصاد هیجان». در جهان شبکه‌های اجتماعی، آنچه بیشتر دیده می‌شود الزاماً معقول‌تر یا اخلاقی‌تر نیست؛ بلکه هیجانی‌تر، تندتر و قطبی‌کننده‌تر است. فریاد، توهین و درگیری، بسیار بیشتر از گفت‌وگوی آرام کلیک می‌گیرد و همین منطق، به‌تدریج صداهای افراطی را به مرکز توجه تبدیل می‌کند. متناسب با این وضعیت آدم‌های معمولی هم سعی می‌کنند رفتار مشابه سلبریتی‌های اجاره‌ای را داشته باشند. از طرفی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی هم دقیقاً همین صدا را تقویت می‌کنند، چون خشم و جنجال، موتور اصلی دیده‌شدن است. بماند که منابع مالی جریان سلطنت‌طلب هم اجازه موج‌سواری و تقویت این دیده شدن را می‌دهد تا خودشان را اکثریت مردم یا لااقل ایرانیان خارج از کشور جا بزنند. 

ریشه‌های روان‌شناسی نوعی لمپنیسم سیاسی

انتشار کلیپی از یک رستوران ایرانی در اروپا؛ یعنی جایی که زنی میان‎سال با لحنی آمرانه از صاحب رستوران مطالبه می‌کند چرا تصویر «شاهزاده» را نصب نکرده؟ نمونه‌ای خوب و فشرده از مسئله‌ای بزرگ‌تر است. این‌جا دیگر با نقد سیاسی یا اعتراض مدنی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با الگویی از عدم‌تحمل مواجه ایم که خود را در قالب «حق‌به‌جانب بودن» پنهان کرده است. پرسش اصلی همین‌جاست: چرا رفتار این جریان که بازهم تاکید می‌کنیم قابل تعمیم به تمام ایرانیان خارج از کشور نیست، خلاف ادعاهای‌شان است و در عمل به بازجویی، توهین‌های عجیب و فشار اجتماعی ختم می‌شود؟ یکی از مفاهیمی که می‌تواند توضیح دهنده باشد انسانیت‌زدایی از مخالف است. وقتی طرف مقابل نه به‌عنوان یک شهروند با حق انتخاب، بلکه به‌عنوان «خائن»، «مزدور» یا «بی‌غیرت» تعریف می‌شود، هر نوع توهین و تحقیر مجاز جلوه می‌کند. گام بعدی، سلب حق انتخاب است؛ این‌که فرد نه‌تنها باید موضع سیاسی داشته باشد، بلکه موظف است آن را علناً و مطابق انتظار جمعی نمایش دهد. در این میان، جایی برای خاکستری‌ها باقی نمی‌ماند. جهان به دو قطب «با ما» و «بر ما» تقسیم می‌شود و هرگونه پیچیدگی، تجربه شخصی یا انتخاب متفاوت حذف می‌شود تا لمپنیسم سیاسی روتوش شده‌ای با ته لهجه‌های خارجی بروز کند.  

منبع: خراسان

انتهای پیام/