«بی‌زبانی»؛ سفری در دل تاریخ معاصر افغانستان برای کشف یک گمشده!

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، رمان «بی‌زبانی»، تازه‌ترین اثر احمد مدقق، داستانی پرکشش و چندلایه جوانی افغانستانی از نسل دوم مهاجرت در ایران است که پدرش به شکل مرموزی گم شده و او به جستجو برخاسته است. این جستجو، سفری در دل تاریخ معاصر افغانستان و ایران، و کندوکاوی در روابط پیچیده خانوادگی و سایه‌های سنگین گذشته است.

داستان با گم شدن ناگهانی پدر راوی آغاز می‌شود. پدری که سال‌ها پیش، پس از تجربه‌های تلخ سیاسی و زندان در کابل، به ایران مهاجرت کرده و زندگی آرامی را در پیش گرفته بود. این گم شدن، پرسش‌های بی‌پاسخ و ابهامات زیادی را برای راوی به وجود می‌آورد و او را مصمم به یافتن حقیقت می‌کند.

در این راه، راوی با حاج موسی، دوست قدیمی و هم‌رزم سابق پدرش همراه می‌شود. حاج موسی که خود نیز از بازماندگان آن دوران پرآشوب است، اطلاعات ارزشمندی از گذشته پدر راوی و حلقه‌های گمشده زندگی او در اختیار دارد. این همراهی، سفری پرماجرا از شهرهای مختلف ایران به مناطق دورافتاده را رقم می‌زند و آن‌ها را با شخصیت‌های گوناگونی روبرو می‌کند که هر کدام قطعه‌ای از پازل گمشدگی پدر را در دست دارند.

رمان به موازات جستجوی حال، به گذشته پرالتهاب پدر راوی نیز سرک می‌کشد. از طریق خاطرات او در یک دفترچه، خواننده با دوران فعالیت‌های سیاسی او در کابل در سال‌های پیش از مهاجرت، دستگیری و شکنجه‌اش، و ارتباطش با شخصیت‌های مهمی چون شیخ یزدان (پدربزرگ راوی) و موسی (پسر دایی ننه) آشنا می‌شود. این فلش‌بک‌ها، تصویری روشن از ریشه‌های عمیق درگیری‌ها و دشمنی‌های خانوادگی و سیاسی ارائه می‌دهد و انگیزه‌های پنهان برخی شخصیت‌ها را آشکار می‌سازد.

یکی از محورهای مهم داستان، رابطه راوی با نامزدش، شکریه است که تمی عاشقانه به داستان داده. شکریه نیز درگیر مشکلات خانوادگی و اتهاماتی ناخواسته می‌شود که به موازات جستجوی راوی برای پدرش پیش می‌رود. این بخش از داستان، به تأثیرات گذشته بر روابط حال و چالش‌های اعتماد و صداقت در مواجهه با مشکلات می‌پردازد.

جستجوی راوی او را به ملاقات با آصف، یکی از هم‌رزمان قدیمی پدرش می‌کشاند. این دیدار، اطلاعات جدیدی درباره دوران فعالیت‌های سیاسی پدر و دلایل احتمالی آزادی او از زندان ارائه می‌دهد و پای شخصیت‌های دیگری چون گل‌واری (مادربزرگ راوی) و نقش او در وقایع گذشته را به میان می‌کشد.

در نهایت، جستجو راوی و حاج موسی آنها را به موسی‌آباد، محل زندگی ننه (مادربزرگ راوی) می‌رساند. در آنجا، با رویارویی با موسی پسر دایی ننه، حقیقت تلخ و نهایی درباره سرنوشت پدر راوی و انگیزه پنهان دشمنی‌ها آشکار می‌شود.

«بی‌ زبانی»، رمانی درباره سکوت‌های طولانی، رازهای مگو و تلاش برای فهمیدن گذشته‌ای است که سایه‌اش بر زندگی حال سنگینی می‌کند. نویسنده با نثری روان و فضاسازی‌های دقیق، خواننده را در این سفر پرفراز و نشیب همراه می‌کند و به تأثیرات عمیق رویدادهای سیاسی و اجتماعی بر زندگی فردی و خانوادگی می‌اندیشاند. رمان به مفاهیمی چون هویت، حافظه، حقیقت و عدالت نیز می‌پردازد و نشان می‌دهد که گاهی برای فهمیدن زمان حال، باید به دل تاریک گذشته سفر کرد. نام رمان، «بی‌زبانی»، به خوبی گویای سکوت‌ها و ناگفته‌هایی است که سال‌ها روابط را تحت تأثیر قرار داده و اکنون در حال شکسته شدن هستند.

رمان «بی‌زبانی» نه فقط داستان جستجوی یک پسر برای پدر، بلکه روایتی درهم‌تنیده با تار و پود تاریخ انقلاب و تحولات سیاسی افغانستان است. گم شدن پدر، که خود از فعالان آن دوران پرآشوب در کابل بوده، دریچه‌ای به آن سال‌های پرتنش می‌گشاید. جستجوی راوی با همراهی حاج موسی، هم‌رزم قدیمی پدر، گویی کاوشی در زخم‌های به‌جامانده از آن انقلاب است؛ زخمی که تبعاتش زندگی مهاجران افغانستانی در ایران را نیز تحت‌الشعاع قرار داده است.

این رمان با ساختار معمایی خود، خواننده را درگیر کشف حقیقت می‌کند و به عمق روابط انسانی و تأثیرات گذشته بر حال می‌پردازد. بی‌زبانی مفاهیمی چون هویت، حافظه و حقیقت را به چالش می‌کشد و با نثری شیوا، داستان سکوت‌ها و ناگفته‌هایی را روایت می‌کند که زندگی شخصیت‌ها را تحت تأثیر قرار داده است. خواندن این کتاب برای درک بهتر تاریخ معاصر افغانستان و تداومش در نسل دوم مهاجرت در ایران، همراهی با یک جستجوی جذاب، تأمل در روابط انسانی پیچیده و تجربه یک اثر ادبی تفکربرانگیز توصیه می‌شود.

نام رمان «بی‌زبانی» با مفاهیم هویت، نسل‌های مختلف و تأثیرپذیری آن‌ها از حوادث سیاسی اجتماعی گره می‌خورد:

رمان بی‌زبانی در هسته خود، داستان هویت و چگونگی شکل‌گیری آن در گذر نسل‌ها و تحت تأثیر حوادث گوناگون سیاسی و اجتماعی است. نسل‌های مختلف این خانواده، هر کدام زبان و درک متفاوتی از وقایع دارند و برای برقراری ارتباط عمیق، نیازمند یافتن زبانی مشترک هستند. اما به نظر می‌رسد در این مسیر ناکام مانده و دچار بی‌زبانی شده‌اند؛ نوعی ناتوانی در انتقال کامل احساسات، تجربه‌ها و درک‌هایشان به یکدیگر.

رمان بی‌زبانی با پیوند دادن سرنوشت نسل‌ها و تأثیر عمیق تاریخ سیاسی اجتماعی افغانستان بر آنان، به ویژه در مهاجرت، از دیگر آثار هم‌موضوع متمایز می‌شود. استعاره‌ی چندلایه‌ی بی‌زبانی، فراتر از سکوت، به ناتوانی در درک متقابل و ضرورت عبور از ظاهر کلمات برای یافتن معنا اشاره دارد. ساختار معمایی جستجو، ابزاری برای کشف تدریجی لایه‌های پنهان گذشته است و تمرکز بر روانشناسی شخصیت‌های در سکوت فرورفته، عمق احساسات را آشکار می‌سازد. تصویرسازی ملموس از تجربه‌ی مهاجرت در ایران و نثر شاعرانه و واقع‌گرا، به رمان ویژگی خاصی می‌بخشد. نگاه چندوجهی به هویت و چگونگی شکل‌گیری آن تحت تأثیر تاریخ، مهاجرت و سکوت، این اثر را به کندوکاوی عمیق در زخم‌های پنهان و تلاش برای یافتن زبان مشترک بدل می‌کند.

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:

خودکار که به دست گرفتم حیران و سرگردان ماندم که چه نوشته کنم؟ رسم نامه‌نویسی دیگر وَر افتاده. شاید به همین خاطر است که عشق‌های امروزی هم مزخرف شده. به همان سادگی که یک پیامک یا پیام در شبکه اجتماعی پاک می‌شود به همان سادگی هم یک رابطه را کنار می‌گذارند و با یک آنلاین دیگر شروع به رابطه می‌کنند. اصلا برای همین است که دروغ گفتن و طور دیگر خود را نشان دادن در این شبکه‌های اجتماعی این قدر آسان است. چون می‌شود ردپاها را گم کرد. حتی حالا می‌شود پیامی که با پیام‌رسان فرستاده‌ای و طرف هم آن را خوانده، پاک کرد.

 ولی نامه را که فرستادی دیگر هیچ اختیاری در آن نداری. کلمه‌های مکتوب تا سال‌ها بعد، سال‌هایی که معنی کلمه‌ها هم ممکن است کهنه و مندرس شود، باقی می‌مانند و بالاخره یک روز کار خودشان را می‌کنند. سابق که نامه و نامه‌نگاری داغ بود، یک نامه را می‌شد به عنوان یک سند هم استفاده کرد. می‌شد بار بار آن را خواند، برای همه هم خواند. اما مگر می‌شود پیامک‌ها و پیام‌های یک شبکه اجتماعی را برای همه خواند؟! فکر کن همه اهل خانه و فامیل گرد گوشی همراه جمع شوند، تو هم یکی از این پیام‌رسان‌ها را باز کنی و شروع کنی به بلند بلند خواندن. تصورش هم مسخره است. پس این شبکه اجتماعی نیست. شبکه فردی است. شبکه اجتماعی همین نامه‌ای است که من می‌نویسم:.....

انتهای پیام/