علیز و پروژه جدید نفاق/ از همصدایی بافتنه88 تا اتهام به سرداران شهید
- اخبار رسانه ها
- اخبار چند رسانه ای
- 27 بهمن 1404 - 15:35
به گزارش گروه رسانههای خبرگزاری تسنیم، وقتی در آن صبح خاکستری و اندوهبار 23 خرداد 1404، اخبار تأییدنشده از شهادت سردار سرلشکر سلامی (فرماندهکل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) و سرلشکر محمد باقری و دیگر فرماندهان ارشد نظامی کشور در کانالها و درگاههای خبری میچرخید، کسانی، از متدینین و ارادتمندان انقلاب اسلامی، بودند که کنار شوک، غم و اندوه عمیق این فقدانها، طعم تلخ «عذاب وجدان» را هم تجربه میکردند.
این عذاب وجدان بهواسطه «مظلومیت»ی بود که آن سرداران رشیدِ شهید، بهواسطهٔ برخی بهتانها و خدشهها و زیرسؤالبردنها در جبهه خودی پیش از شهادت متحمل شده بودند، همان زخمزبانهای ناجوانمردانهای که فرماندهان بزرگ، شجاع، مخلص و با بندبند وجود، ولایتمدار، ما را بعد از شهادت عزیزانی چون سیدحسن نصرالله، سید رضی، ایزدی، هنیه و... به «محافظهکاری»، «مصلحتاندیشی افراطی» و حتی «ترس از دشمن» متهم میکردند.
فرماندهان سرافراز، شجاع و پرافتخار ما در تهاجم تروریستی صهیونی ـ آمریکایی، مزد سالها مجاهدت فی سبیل الله را با شهادت بهدست شقیترین و شیطانیترین دشمنان روی زمین گرفتند و در این میان، روسیاهی و شرمندگی برای کسانی ماند که عموماً از زیر کرسی یا زیر باد کولر، فرزندان رزمندهٔ این میهن را به «وادادگی» و «ترس» متهم میکردند، اما در این جفای بزرگ، یکی از کسانی که نقشی بارز و برجسته ایفا کرد، یک چهرهٔ لندننشین مشکوکالحال بهنام «علی علیزاده» بود.
این خود یکی از طنزهای تلخ روزگار بود که فردی بیعقبه، بدون یک روز هزینه دادن برای انقلاب، بدون اینکه اصولاً در خاک وطن حضور داشته باشد، از حومهٔ لندن مدعی انقلابیگری «تنوری» شود و با گلو جردادن بر سر کسانی که از جوانی در کورهٔ انقلاب و جنگ آبدیده شدند و اصولاً انقلاب، معنایی جز زیست امثال ایشان نداشت، فریاد «وادادگی» و «عقبنشینی از آرمانها» سر دهد!
نکتهٔ دردناک ماجرا اینجا بود که عدهای از افراد معروف به سوپرانقلابیها (یا دستکم خودـانقلابیـپنداران)، که همواره در آمیختن «شور» با «شعور» مشکل داشته و دارند و سوابق نهچندان مطلوبی در فدا کردن مصالح و منافع ملی، پای گروکشیهای باندی و حزبی در کارنامهشان به چشم میخورد، با این عنصر مشکوک همصدا شدند و آن «جفا» را مرتکب شدند.
بلی، علی علیزاده، که در فضای مجازی عمدتاً با نام تلخیصشدهٔ «علیز» شناخته میشود، خود سوژهٔ جالبی برای بررسی است. در گرماگرم فتنهٔ سال 88 و راه افتادن غائلهای بهنام «جنبش سبز»، شاخههای بیرونی کمپین میرحسین موسوی، بهویژه در لندن و پاریس فعال شدند. بعد از چندماه آشوب و ناآرامی در کشور بهواسطهٔ کودتای انتخاباتی فتنهگران، وقتی در نهایت نظم و روال در کشور بهطور کامل اعاده شد، تا مدتی این شاخههای خارج از کشور با سردمداری افرادی چون محسن سازگارا، علیرضا نوریزاده، عطاءالله مهاجرانی، محمدرضا جلاییپور، هوشنگ اسدی، اردشیر امیرارجمند (که با مرخصی از زندان از کشور فرار کرده بود) و با پشتیبانی مالی و لجیستیک چهرههایی مرتبط با سرویسهای دشمن همچون امیرحسین جهانشاهی بسیار فعال بودند.
تلاشهایی هم برای راهاندازی شبکهٔ تلویزیونی ماهوارهای برای این بهاصطلاح جنبش صورت گرفت که از دل آن تجربهٔ کوتاه تلویزیون «رها» بیرون آمد که البته چندان دوام نیاورد، اما جالب است که یکی از گردانندگان همان شبکهٔ رها بعداً محور اصلی پروژهٔ رسانهای ـ تبلیغاتی «ایران اینترنشنال» شد که البته امروز رسماً و عملاً بازوی عملیات روانی موساد رژیم صهیونی است و آن فرد کسی جز علیاصغر رمضانپور، معاون وزارت ارشاد دولت اصلاحات نبود.
بههرحال، از دل همایشها و تجمعات و سمینارهای «جنبشسبزی»، جوانی لاغر و سبزهرو با موهای فرفری هم خود را مطرح کرد که همین علیز بود. او که مدعی بود «مدرس فلسفه» در دانشگاه میدلسکس لندن است، در همین حضور و سخنرانیها با یکی از اعضای تحریریه تلویزیون تازهتأسیس بیبیسی فارسی مرتبط شد و بهعنوان «کارشناس» به این شبکه دعوت شد. دربارهٔ دروغین بودن عنوان «مدرس فلسفه» برای علیز، فردی بهنام کیانوش بوستانی در ژانویه 2017 در فیسبوک توضیحاتی نسبتاً تفصیلی ارایه داد و این عنوان را زیر سؤال برد و کذب خواند.[1] سایت تابناک هم در گزارشی درباره علیز (24 آذر 1403) این ادعا را مطرح کرد که او که کارشناسی خود را در ایران گذرانده بود، در سال 2007 برای تحصیل به لندن رفت، با این حال، در سال 2010 از دانشگاه محل تحصیل خود تعلیق شد.[2]
با عقیمشدن «جنبش سبز» و فروکشکردن کامل آن در اوایل دهه نود، علیزاده برای آنکه همچنان در فضای رسانهای باقی بماند و البته بهلحاظ مالی هم منابع جدیدی برای ادامهٔ زندگی در شهر بهشدت گرانی چون لندن بیابد، با رندی و فرصتطلبی، تلاش کرد خود را با یک «قرائت خاص» به گفتمان جمهوری اسلامی نزدیک کند. علیزاده که بهلحاظ تفکر سیاسی به «چپ» نو نزدیک بود و بر همین مبنا با گفتمان ضدامپریالیستی و منتقد نولیبرالیسم همدلی داشت، همین نقدینهای را که در کیسه داشت، در حساب نزدیکشدن به جریانهای داخل ساختار، سرمایهگذاری کرد، که ظاهراً جواب داد.
او که قبل از تغییرفاز از یک جنبشسبزی به یک تحلیلگر «نزدیک به جمهوری اسلامی»، بهواسطهٔ علایق چپ و ضدامپریالیستی در تجمعات حمایت از گروههای مقاومت فلسطین و لبنان شرکت کرده بود، همین تصاویر را هم بهعنوان مقدمهسازی تغییرفاز انتشار داد. در سال 94، او که هنوز بهعنوان مهمان به بیبیسی فارسی دعوت میشد، شروع به تمجید از «محور مقاومت» و سیاست کلان جمهوری اسلامی در مقابله با نظام سلطه کرد.
این موضع و استمرار او البته موجب شد از سوی اپوزیسیون خارج از کشور مورد هجمه قرار بگیرد، لیکن همزمان باعث شد که مورد توجه جریانات داخل کشور، بهویژه در جبهه انقلاب قرار بگیرد، بههرحال، «کارشناس مهمان بیبیسی فارسی» مقیم لندن که عنوان «مدرس فلسفه» را یدک میکشید، یک «ویترین» جذاب برای گفتن حرفهای ضدجریان رایج در شبکههای فارسیزبان خارج از کشور بود که طبعاً بخشهایی از نیروهای داخل جبهه انقلاب، بهویژه جوانان پرشور را جذب میکرد، اینجا بود که ارتباطگیری از داخل با علیز شروع شد.
اما جاهطلبی و البته رندی و هوشمندی علیز به این حد قانع نبود، او که صرفاً به اینکه از سوی جریانهای داخل سیستم «تأیید» و «حمایت» شود، قانع نبود، و میخواست «جریانساز» باشد و حتی «لیدری» کند(!) ازاینرو، با پررنگ و غلیظ کردن دو بنمایهٔ جنجالی و جذاب برای بخشهایی از نیروهای جوان و پرشور جبههٔ انقلاب، در مواضع و سخنانش، تلاش کرد دایرهٔ نفوذ و تأثیرگذاری خود را بالا ببرد که این خود بهمعنی رسیدن «پشتیبانی»های بیشتر هم بود، به این مفهوم که، او از یک سو با مانور روی بحث «عدالت» (که زمینهٔ آن را بهخاطر دیدگاه چپگرایانه از قبل داشت) خود را به جریان نوظهوری موسوم به «عدالتخواهی» نزدیک کرد، و از سوی دیگر، با فرورفتن در قالب «ضدـالیگارشی»، تلاش کرد هم خود را بهعنوان یک تئوریسین علیه «گارد قدیم» جمهوری اسلامی جلوه دهد و هم از آب گلآلود رقابتهای درونی جریان اصولگرایی، حمایتهای سیاسی، مالی و حتی امنیتی بیشتری را به خود جذب کند.
متأسفانه، در این میان، برخی افراد و گروههای سیاسی، بهواسطهٔ ملاحظات حزبی و جناحی، در میدان بازی طراحیشدهٔ علیز قرار گرفتند و روابط گرمی با او برقرار کردند. حضور علیز در خارج از کشور، او را از دایره تعقیب حقوقی و شکایت کیفری بیرون نگاه میداشت و جریانها و افراد سیاسی هم که با کوتهبینی یا با نیات نهچندان بهصواب، از در همکاری و همراهی با علیز درآمدند، ازاینکه او میتوانست حرفهایی را که خودشان (بنا به ملاحظات) نمیتوانستند در داخل بزنند و حملات بیپرده به «سوژه»های موردنظر ایشان صورت دهد، خشنود و راضی بودند. آنان بهازای دادن تریبون، وجهه و اعتبار و حتی کمکهای مالی قابلتوجه به علیز، نوک پیکان انتقادات تند و تخریبهای علیز را روی افراد و گروههای موردنظر تنظیم میکردند.
وجه مشترک علیز با نوآمدگان جبهه انقلاب و «عدالتخواهان» بیترمز این بود که «سابقون» و «پیشکسوتان» را مانع و رادعی جدی در برابری میدانداری و لیدری خود میدیدند، پس در کوبیدن و زدن شخصیتها همدست شدند، کمکم دایره هجمههای «نوباوگان» انقلابی به سطح کسانی رسید که در صف مقدم جبهه انقلاب قرار داشته و دارند: از باقر (قالیباف) تا باقری (شهید محمد)، از اژهای تا شمخانی، از علی لاریجانی تا عباس عراقچی و البته خبر میرسید که در کانالهای بعضی پیامرسانهای خاص، حتی غیرمستقیم و مستقیم به مقامات ارشد نظام هم از موضع «دانای کل» عتاب و خطاب میکنند.
کمکم امر بر علیز، یعنی کسی که در همهٔ این سالها به خود زحمت سفر به خاک کشورش را نداده بود، مشتبه شد که یک «مدافع» دلسوز، هوشمند، بیمصلحتاندیشی و شجاع است که مصالح و منافع انقلاب را حتی از رهبران آن بهتر تشخیص میدهد! در این میان، متأسفانه اشتباه محاسباتی و سوءتدبیر برخی محافل ذینفوذ داخلی در فربهکردن توأمان جیب و بِرند علیز (صحبت از پرداختیهای 2500پوندی در ماه توسط چهرههایی مطرح شد)، احتمالاً او را دچار این توهم کرد که در جبههٔ انقلاب «قحطالرجال» بوده است و همگان منتظر نزول اجلال این «فیلسوف» دوران و افلاطون زمانه بودند که جبّهٔ نظریهپردازی و مرشدیّت بر تن کند.
اتهام وقیحانهٔ علیزاده به نفوذیبودن فرماندهان ارشد کشور
هم علیزاده و هم بهاصطلاح «نوـانقلابی»هایی که شاید گمان میبرند ارتباط و مبادلهٔ «تأیید» با «کارشناس سابق بیبیسی» که مقیم لندن و «مدرس فلسفه» و فلان است و "حرفای خود ما را میزند"، چیز باکلاسی است، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، با القاء وجود «دوگانگی» در ساختارهای تصمیمگیری نظام، آنهم دربارهٔ مسایل مهم و حیاتی مرتبط با منافع و امنیت ملی، و با تبلیغ مداوم این گزاره که "تیغ تصمیمات نظام با اعمال نفوذ دارودستههای قدرت و ثروت، کُند میشود"، وهن عیان و خالص نظام و انقلاب را صورت میدهند.
اینکه رهبر حکیم، فرزانه و رزمندهٔ انقلاب، با نزدیک به 6 دهه سابقهٔ مبارزاتی، سیاسی، امنیتی و نزدیک به چهار دهه فرماندهیکل قوا، کسی که انقلاب و کشور را از گردنههای هولناک بهسلامت عبور داده، و چهرهای که جباران و ستمپیشگان فرعونپیشه و تا بن دندان مسلح دنیا را به کرنش واداشته است، بر آنچه در دستگاه اجرایی و دیپلماسی و امنیت ملی اشراف تام و تمام ندارد، نهتنها کذب محض، که اباطیل و لاطائلات است! اینکه «علیز» آدمی در آن سر دنیا، بدون یک روز سابقهٔ مشخص در هیچ حوزهای (جز زدن حرف زیاد!) دایهٔ دلسوزتر از مادر برای ارزشهای انقلاب همچون «مقاومت» و «عدالت» است، از«آن»حرفهاست.
علیز این روزها، مقارن با ازسرگذراندن پیچیدهترین توطئهٔ تاریخ انقلاب اسلامی برای ایجاد آشوب مسلحانه و «جنگ شهری» در کشور، که بهلطف خداوند، بصیرت و حضور مردم انقلابی و جانبرکفی حافظان امنیت خنثی شد، میرود که بهطور کامل نقاب از چهره بردارد و ماهیت مشکوک خود را عیانتر از همیشه به نمایش بگذارد، البته شیوهٔ عملیاتی او متفاوت است و از تاکتیک "دستِ پیش گرفتن" استفاده میکند، به این معنی که با ژست طلبکاری «انقلابی»، کاتولیکتر از پاپ میشود و مجموعه نظام و شخص رهبر انقلاب را به «مماشات»، «مصالحهگری» و عدول از ارزشهای انقلاب متهم میکند!
او در کمال وقاحت، در موضعی که هم لبهٔ تیز آن متوجه نظام است و هم دستی به سر و گوش براندازان میکشد (با ژست دلسوزی برای قربانیان توطئهٔ اشرار مسلح و انداختن تقصیر این کودتای تروریستی به اجرای سیاستهای اقتصادی)، بازی خبیثانهای را به پیش میبرد که بیش از پیش نشان «MI6» بر خود دارد.
او همان «اتحاد مقدس» را، البته در حد و سطح عملیاتی خود، هدف گرفته است که نظام سلطه از بعد از شکست در جنگ 12روزه بر آن متمرکز شدهاند، لیکن جامعهٔ هدف عملیاتی او از قضا تأثیرگذاری بر جوانان انقلابی پرشور و احساساتی را وجههٔ همت خود قرار داده است که چندان اهل پیچیدگی در تحلیل نیستند و «صبوری» در شدائد نیستند و دنبال «مقصر» میگردند و تحلیلهای «یکخطی» و فرمولهای سادهساز امثال علیز خوراک ایشان است.
«بصیرت» تنها شرکت در سخنرانی فلان «استاد» بصیرتافزا، با گوش دادن «پادکست» فلان فعال افشاگر و ویدئوی اینستاگرامی فلان "متخصص یکشبهٔ مسایل استراتژیک" نیست؛ توطئهها هر روز پیچیدهتر میشوند و بصیرت هم همپای آن، عمق و گستره و موشکافی بیشتر طلب میکند.
امروز بصیرت حکم میکند که بدانیم بین علیز و «مراد ویسی» (تروریست رسانهای اینترنشنال) صرفاً در تاکتیک و «نقاب» تفاوت وجود دارد، وگرنه راهبرد انگلیسینشان هر دو، هدف گرفتن عمود خیمهٔ کشور و نظام و محور «اتحاد مقدس» کشور، یعنی رهبر حکیم و فرزانهٔ انقلاب است؛ از قضا مواجهه با پروژهٔ تخریبی که مزدور شناسنامهداری چون ویسی و همپالکیهای وطنفروش او در شبکهٔ تلویزیونی موساد انجام میدهد بسیار راحتتر است، چرا که دشمنی و کینهٔ کور ایشان جایی برای پردهپوشی باقی نمیگذارد.
از قضا، مواجهه و تشخیص نفاق عمیق، در پروژهٔ رسانهای امثال علیز برای نوباوگان انقلابی سخت و پیچیدهتر است، چرا که امثال او، در کسوت «دایه مهربانتر از مادر» و با شعارهای سوزان «انقلابی» به میدان آمدهاند تا قافلهسالار یگانهٔ انقلاب را به «نقص در بصیرت» و «سازشطلبی» و «ذبح عدالت» متهم کنند.
امثال علیز، و همگنان و حامیان بیرونی و درونی او، عمق جبهه را هدف گرفتهاند.
[1] https://www.balatarin.com/permlink/2018/9/28/4933667
[2] https://www.tabnak.ir/fa/news/1277707
منبع: مشرق
انتهای پیام/+