علمِ بی‌باور؛ شکاف پنهان میان دانستن و زیستن

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، برخی مسائل وجود دارند که ما انسان‌ها نسبت به آن‌ها علم و آگاهی داریم، اما باور نداریم. نمونه روشن آن مرگ است؛ انسان‌ها علم به مرگ دارند، اما باور عمیق به آن ندارند، ازاین‌رو آن را جدی نمی‌گیرند. ما علم به معاد داریم، ولی باور راسخ نداریم.

یکی از دلایل شکل‌گیری «علمِ بی‌باور» در انسان، عدم هماهنگی علم با عمل و عمل با علم است. توضیح آن‌که هر علمی، عملِ متناسب با خود را می‌طلبد و هر عملی باید بر پایه علم باشد. در غالب انسان‌ها، علم مطابق عمل نیست و عمل نیز بر اساس علم صورت نمی‌گیرد. این تضاد میان نظر و عمل، منشأ پیدایش این مسئله است، البته دلایل دیگری نیز برای این موضوع وجود دارد(ضعف علم، تعصب، عناد و...) که بسط آن مجال دیگری می طلبد. 

برای تبدیل علم به باور، چند کار ضروری است:

الف) تقویت علم: تمرکز و التفات آگاهانه به علم، موجب تقویت آگاهی انسان می‌شود. برای مثال در مسئله مرگ، مرگ‌اندیشی، تفکر و تأمل درباره آن، فهم و آگاهی انسان را نسبت به مرگ تعمیق می‌کند.

ب) انجام عمل متناسب با علم: صرف دانستن کافی نیست؛ باید عمل مناسب با علم انجام شود. اگر علم به مرگ داریم، رفتار، تدبیر و سبک زندگی ما نیز باید در راستای این واقعیت تنظیم شود.

ج) تکرار عمل: علاوه بر انجام عمل، تکرار آن نیز اهمیت دارد. تکرار عمل سبب اشتداد و تقویت علم می‌شود؛ همان‌گونه که رانندگیِ مکرر به ملکه شدن آن می‌انجامد، تکرار رفتارها نیز علم را از حالت گذرا به حالت ثابت و ملکه تبدیل می‌کند.

د) ترک عملِ مضاد با علم: برخی رفتارها که خلاف علم‌اند، موجب تضعیف آن می‌شوند. برای مثال، اگر سبک زندگی انسان در تعارض با واقعیت مرگ‌اندیشی باشد، این تعارض به‌تدریج علم به مرگ را کمرنگ می‌کند.

نوشته: احمد شه‌گلی، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران

انتهای پیام/