یادداشت| از «لجنزار اپستین» تا «خیابانِ غیرت»

خبرگزاری تسنیم-یادداشت-حسن عرفانیان| امسال، وسطِ اقیانوسِ جمعیتِ 22 بهمن، نگاهم قفل شد روی دست‌نوشته‌ی یک دخترِ دهه هشتادی؛ نه شعارِ بخشنامه‌ای، نه هیجانِ بی‌فکر یک «نیزه» دقیق به قلبِ نقشه‌ی دشمن:

«انقلابِ شما توییتریه… انقلابِ ما خیابونیه. ما مثلِ هم نیستیم.»

همین یک خط کافی بود تا فرقِ دو دنیا معلوم شود: بعضی‌ها با «لایک» نفس می‌کشند، بعضی‌ها با «خاک».

افتخار می‌کنم در هوای «مظلومِ مقتدر» نفس می‌کشم؛ هوایی که بوی باروتِ جنگِ دوازده‌روزه می‌دهد، اما بویِ ذلت؟ هرگز. ایران فقط نقشه نیست؛ رگِ گردنِ ماست. دشمن خیال کرد بعد از دوازده روز نبرد، «روز سیزدهم» جشنِ سقوط است؛ اما تهرانِ امسال از بالا «موج» بود موجِ آدم، نه ربات.

همین یک قابِ هوایی، طبلِ توخالیِ «اکثریتِ مجازی» را پاره کرد؛ آن‌جا که میدان نعره می‌زند، الگوریتم لال می‌شود.

حالا آن‌طرفِ دنیا، مسافرانِ پروازهای کثیفِ «جزیره اپستین» برای ما کلاسِ آزادی گذاشته‌اند! نامِ ترامپ در لیستِ متعفنِ اپستین، عالم‌گیر شد تا طنزِ تلخِ تاریخ کامل شود: کسی که تا گلو در لجن‌زارِ فساد است، می‌خواهد برای مردم نجیبِ ایران، نسخه‌ی نجات بپیچد!

رفیقِ روزهای سخت! زخمِ ما فقط «تیترِ خبر» نیست؛ جان دارد، اسم دارد، قدِ کوچک دارد.

روضه مجسم، «ملینا اسدی» است؛ دختر سه‌ساله‌ای که دستِ پدر را گرفت تا برای برادرش شیرخشک بخرد، اما با گلوله‌ی جنگیِ «تروریست‌های اجاره‌ای» کفن‌پوش برگشت.

این داغ را نمی‌شود با فتوشاپ و تدوین جابه‌جا کرد؛ این داغ، سندِ مظلومیتِ ماست.

در نیشابور هم «بهار» دو ساله قربانی شد تا بفهمیم وقتی امنیت را بزنند، ترکش‌اش به گهواره‌ها هم می‌رسد.

آهای سلبریتیِ وطن‌فروش!

تو که دیروز برای تحریمِ نانِ همین مردم، کمپین و کارزار راه انداختی، امروز غلط می‌کنی «صدای مردم» باشی!

سندش موجود است؛ نامه‌ات به فیفا برای حذفِ نامِ ایران و تعلیقِ فدراسیون.

تو اگر ذره‌ای «شرف» در وجودت بود، سفره‌ی کارگر را گروگانِ بازیِ سیاسی نمی‌کردی. تو رویِ گرسنگیِ مردم شرط بستی، حالا با اشکِ تمساح دنبالِ کاسبیِ جدیدی؟

کاش قبل از اینکه چوبِ حراج به شرفت بزنی، می‌مُردی؛ لااقل خائنِ به خاک، در خاک نمی‌خفتی.

اگر دنیا بازارِ معامله است، ایران برای من امانت است، نه کالایِ حراجیِ تو.

و اما تو، سربازِ پیاده‌ی تفاله پهلوی!

اسمِ افسردگیِ بعد از شکستِ کودتایتان را «عزا» نگذارید. عزادارِ واقعی، پایِ تنِ سوخته هلهله نمی‌کند و شاهرگِ هم‌وطن را نمی‌زند.

شما قاتلید؛ و قاتل، حتی با هیاهو، بازنده‌ی تاریخ است.

وقتی لیدرِ دلاری خیابان را میدانِ جنگ می‌کند، یعنی خون را پیش‌فروش کرده تا فاکتورش را به نامِ نظام بزند.

قصه‌ی «چهلم» هم تکراری‌ست؛ نه برای حرمتِ خون، که برای بنزین روی آتش. سناریو لو رفته: خون از تو، کاسبی از آن‌ها.

ای هم‌ریشه! بی‌پرده بگویم: فریادِ معیشت و سفره حقِ توست، اما خطِ قرمز اینجاست: خونِ ملینا و بهار، نردبانِ ترقیِ وطن‌فروش نیست.

داغِ ما باید سوختِ «امنیت» شود، نه بلیتِ «تل‌آویو».

حرفِ آخر، همان حرفِ میدان است: شانه‌به‌شانه که بایستیم، هم عزاداریم هم هوشیار. ریشه ما در خاکِ غیرت است و قامتمان با اتحاد بلند؛ و همین اتحاد، کابوسِ ابدیِ خائنان است.

انتهای پیام/363/