از فوکو تا لیلی عشقی؛ روایت‌های متفاوت غرب از انقلاب ایران

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نشست تخصصی نقد و بررسی مکتوبات اندیشه با محور بررسی کتاب «زمانی میان زمان‌ها» اثر لیلی عشقی، با حضورمحمدعلی روزبهانی، پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر، توسط رسانه فکرت برگزار شد. محمدعلی روزبهانی با اشاره به اهمیت موضوع انقلاب اسلامی در مطالعات فکری و اجتماعی، کتاب لیلی عشقی را اثری برجسته توصیف کرد و گفت: فارغ از محتوای اثر، خود موضوع انقلاب اسلامی ایران همچنان ظرفیت گستردهای برای تحلیل های نو و چندلایه دارد.همچنین رویکرد متفاوت نویسنده را یکی از ویژگیهای مهم کتاب دانست و تأکید کرد که نگاه لیلی عشقی به انقلاب اسلامی از منظری خاص و کم سابقه ارائه شده و همین امر به اثر جایگاهی متمایز بخشیده است.

روزبهانی در ادامه به معرفی نویسنده پرداخت و توضیح داد: لیلی عشقی در سنت فلسفی غربی پرورش یافته و در عین حال با عرفان و فلسفه اسلامی نیز آشنایی داشته است. با وجود دشواری دسترسی به اطلاعات دقیق درباره سوابق تحصیلی نویسنده، شواهد موجود نشان میدهد که او در افق فکری فیلسوفان فرانسوی، به ویژه جریان فکری نزدیک به کریستین ژامبه، قابل تحلیل است. وی همچنین در توضیح جایگاه این اثر در میان نوشته‌های متفکران غربی درباره انقلاب اسلامی، به نمونه‌هایی همچون میشل فوکو اشاره کرد و گفت: برخی فیلسوفان اروپایی تلاش کرده‌اند از زاویه ای متفاوت به انقلاب ایران بنگرند. فوکو با سفرهای متعدد به ایران کوشید فراتر از نگاه های سطحی، به لایه‌های عمیق تر تحولات اجتماعی نزدیک شود و تجربه‌های مستقیم خود را در تحلیل هایش بازتاب دهد.

در ادامه روزبهانی برای تبیین جایگاه نگاه های فلسفی غرب به انقلاب اسلامی، به تجربه های میشل فوکو اشاره کرد و توضیح داد: این متفکر فرانسوی در جریان سفرهای خود به ایران با طیف‌های مختلفی از شخصیت‌ها و فضاهای اجتماعی و مذهبی دیدار داشت؛ از جمله حضور در قم و گفتوگو با برخی مراجع دینی و نیز مشاهده مستقیم فضای اجتماعی شهرهای مختلف. استاد فلسفه دانشگاه هنر با اشاره به جایگاه فوکو به عنوان فیلسوفی منتقد مدرنیته افزود: نگاه فوکو به انقلاب اسلامی از این منظر شکل گرفت که آیا میتوان در برابر سلطه گفتمان مدرن راهی برای مقاومت یا بدیلی متفاوت یافت. فوکو مجموعه مقالاتی درباره تحولات ایران برای یک روزنامه ایتالیایی نوشت که بعدها در قالب کتاب «ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند» منتشر شد و ترجمه فارسی آن نیز در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

وی گفت: در میان آثار غربی درباره انقلاب اسلامی، میتوان به نوشته‌های فوکو و همچنین اثر لیلی عشقی به عنوان نمونه‌هایی اشاره کرد که تلاش کرده‌اند از سطح تحلیل‌های صرفاً تاریخی یا جامعه‌شناختی فراتر روند. بسیاری از رویکردهای رایج، انقلاب ها را در چارچوب روابط علّی و معلولی اقتصادی و اجتماعی بررسی میکنند؛ رویکردی که هرچند دارای نقاط قوت است، اما نمی‌تواند تمام ابعاد یک پدیده پیچیده اجتماعی را توضیح دهد. روزبهانی در ادامه تأکید کرد: رخدادهای تاریخی و اجتماعی علاوه بر بسترهای مادی و عینی، در لایه‌های عمیق‌تری از اندیشه و جهان بینی نیز شکل می‌گیرند. فوکو با نگاه فلسفی خود تلاش کرد به این لایه‌های پنهان نزدیک شود و در مقابل، لیلی عشقی کوشیده است انقلاب اسلامی را با الهام از عرفان اسلامی، فلسفه شیعی و کلام شیعی صورت بندی نظری کند.

وی این رویکرد را از آن جهت ارزشمند دانست که به جای محدودکردن تحلیل انقلاب به مجموعه‌ای از گزاره های سیاسی یا حقوقی، امکان فهم کلیت این رخداد تاریخی در چارچوب منظومه‌ای از معارف فلسفی و عرفانی را فراهم می‌کند. می‌توان ریشه برخی مفاهیم فکری انقلاب را در سنت اندیشه اسلامی و آثار متفکرانی همچون ملاصدرا، فارابی یا خواجه نصیر جستوجو کرد، اما در عین حال لازم است به سطحی عمیق تر نیز توجه شود؛ سطحی که در آن، کلیت تجربه تاریخی و معنوی جامعه ایرانی در شکل گیری انقلاب نقش داشته است. روزبهانی با تأکید بر پیوند فرهنگ ایرانی با سنت‌های عرفانی و ادبی، نقش آثار کلاسیکی چون مثنوی و دیوان حافظ در شکل‌دهی جهان‌بینی جامعه را برجسته کرد و پرسید آیا انقلاب اسلامی را می‌توان بی‌ارتباط با این سنت‌ها دانست یا باید پیوندی میان آن و جهان معنایی آشنا جست. تلاش لیلی عشقی برای بررسی این نسبت در قالب فلسفی و عرفانی و اهمیت اثر او نه تنها به موضوع انقلاب اسلامی، بلکه به رویکرد متفاوت نویسنده در نگاه به این رویداد باز می‌گردد.

وی افزود: نویسنده در مقدمه کتاب تأکید می‌کند که قصد او نه تأیید و نه رد انقلاب اسلامی، بلکه ارائه خوانش و نگاه شخصی خود به این رخداد تاریخی بوده است. همین رویکرد مستقل سبب شده که اثر از منظر زبانی و تحلیلی دارای جذابیت و بیان  متفاوتی باشد. روزبهانی توضیح داد: در مطالعات تاریخی ایران، ابتدا رویکردهای روایت‌محور و سپس جامعه‌شناختی مورد توجه قرار می‌گیرد و نگاه فلسفی و نظری غالباً کمتر بررسی می‌شود، که باعث شده آثاری مانند کتاب لیلی عشقی در کانون توجه عمومی و دانشگاهی قرار نگیرند. وی افزود:تجربه‌های پیشین نویسنده، از جمله سخنرانی‌ها و پژوهش‌های میدانی در ایران، نقش مهمی در شکل گیری نگاه تحلیلی او داشته و نشان می‌دهد نویسنده در مواجهه با رویدادها تنها گزارشگر نیست؛ بلکه با حضور کامل ذهنی و فلسفی خود، تحلیل های عمیق و مبتنی بر شناخت وجودی ارائه می‌دهد.

وی به شیوه پژوهش و دقت تاریخی نویسنده کتاب «زمانی میان زمان‌ها» اشاره کرد و گفت: اثر حاصل سال‌ها تحقیق ، سفرهای میدانی و مطالعه اسناد تاریخی است که تصویری مستند و تحلیلی از جامعه ایران و انقلاب اسلامی ارائه می‌دهد. کتاب با ترکیب نگاه تاریخی، فلسفی و عرفانی، خوانشی عمیق از تشیع و اسلام، مفهوم حقیقت، شریعت و طریقت، نقد اهل سنت درباره امامت و بررسی شخصیت‌هایی از اسماعیلیان تا امام خمینی ارائه می‌کند و تأثیر جریان‌های فلسفی و معنوی غربی و ایرانی بر انقلاب را تحلیل می‌کند. این دقت پژوهشی نشان‌دهنده توان نویسنده در ارائه تحلیلی فلسفی و معنوی فراتر از گزارشگری صرف است. روزبهانی با تأکید بر اهمیت انتقال فرهنگی و تاریخی، گفت: سنت ایرانی از ابن سینا و خواجه نصیرالدین تا ادبیات و معماری اسلامی همواره نسل به نسل منتقل شده و نقش مهمی در شکل‌دهی هویت ملی و فرهنگی دارد و همچنان در برابر فشارهای تاریخی و سیاسی پایدار مانده است. مردم ایران به ارزش‌های دینی و فرهنگی پایبند هستند و مخالفتی با آموزه‌های بنیادین مشاهده نمی‌شود، اما بدنه علوم انسانی در کشور نسبت به سطح جهانی ضعیف است که ناشی از ضعف‌های ساختاری، آموزشی و کمرنگ بودن جایگاه علمی این حوزه است. برای ارتقای علوم انسانی باید ظرفیت‌های موجود بررسی و پژوهش‌های مستقل و نوین شکل گیرد.

پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر همچنین به تاثیر مدرنیته و فشارهای جهانی اشاره کرد و توضیح داد: مدرنیته و سلطه علمی کشورهای غربی، تلاش میکنند مسیر فکر و پژوهش را محدود کنند، اما در ایران هنوز میتوان مطالعه کرد و اندیشه و پرسش‌های بنیادین بشری را دنبال کرد. این امر نشان می‌دهد که حتی در مواجهه با شرایط دشوار و غفلت تاریخی، امکان حفظ و ادامه سنتهای علمی و فکری ایران وجود دارد. وی در ادامه به نقش علوم انسانی و پژوهش های فکری در مواجهه با بحران های جهانی پرداخت و توضیح داد: امروزه جهان با بحران‌های متعدد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه است و علوم انسانی هنوز نتوانسته است ابزارهای لازم برای تحلیل و حل این مسائل را ارائه دهد. در بسیاری از کشورها، از آموزش و پژوهش گرفته تا سیاستگذاری و برنامه‌ریزی اقتصادی، مشکلات ساختاری و عدم انسجام وجود دارد.

وی افزود: در ایران نیز، با وجود محدودیت‌ها، هنوز امکان تفکر مستقل و پژوهش وجود دارد و نهادهای آموزشی و حوزه های علمی قادرند با ظرفیتهای موجود به شکل گیری راهکارهای عملی کمک کنند. هدف اصلی علوم انسانی، نه صرفاً تحلیل انتزاعی، بلکه صورتبندی مسائل واقعی و ارائه راه‌حل‌های عملی برای مشکلات اجتماعی و اقتصادی است. روزبهانی تأکید کرد: انقلاب اسلامی و تجربه تاریخی ایران، نمونه ای از تلاش برای پاسخ به نیازهای اجتماعی و فرهنگی است که در چارچوب سنت و پژوهشهای علمی و فلسفی شکل گرفته است. نگاه مستقل و انتقادی پژوهشگران، به ویژه در حوزه فلسفه و علوم انسانی، نقش مهمی در فهم مسائل معاصر و ارائه راهکارهای عملی دارد. پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر در ادامه به وجه فلسفی و معنوی اسلام و جایگاه آن در تحلیل انقلاب اسلامی پرداخت و توضیح داد: اسلام را نمیتوان صرفاً به یک روایت تاریخی یا فرهنگی محدود کرد؛ اسلام یک افق فهم و معنا است که درک آن فراتر از تاریخ گذشته و روایت‌های فرهنگی است.در مقایسه با افق اندیشه غربی، که غالباً با پارادایم های پست‌مدرن و نسبی‌گرایی ارزش‌ها همراه است، اسلام یک افق عمودی و سلسله مراتبی ارائه می‌دهد که در آن نظام ارزشی و معنویت، مرجعیت و معنا دارند. این افق، امکان فهم انقلاب و حرکت های سیاسی را در چارچوب معنویت و اخلاق فراهم می‌کند.

وی با اشاره به نگاه لیلی عشقی به انقلاب اسلامی گفت:  با بهره‌گیری از سنت فلسفی و عرفانی ایران، توانسته است یک صورت بندی فلسفی و معنوی از انقلاب ارائه دهد. این نگاه، با فهم عمیق از دین، امام و معنویت سیاسی، امکان درک حرکت های اجتماعی و تاریخی را از منظر معنوی فراهم می‌آورد. روزبهانی تأکید کرد: مطالعات عشقی دو ستون اصلی دارد، فلسفه غرب و اندیشه عرفانی ایران. او با احاطه بر هر دو حوزه، توانسته است تحلیلی جامع ارائه دهد که هم انتقادی نسبت به پارادایم های غربی است و هم وفادار به سنت و معنویت ایرانی و شیعی. این رویکرد نشان می‌دهد که فهم انقلاب و حرکت‌های سیاسی نمی‌توان آن به تحلیل صرفاً تاریخی یا اجتماعی محدود کرد. روزبهانی  به پرسش‌های بنیادین درباره امکان رهایی و آزادی در برابر سلطه و فشارهای جهانی پرداخت و گفت: چالش اصلی امروز جهان، بحران‌ها و بن‌بست تمدن غرب است که ابزارهایش برای حل مسائل انسانی و اجتماعی ناکارآمد شده‌اند.

وی با اشاره به میراث فلسفی غرب، کانت و دکارت را مروج عقل به عنوان معیار عدالت و صلح، و هگل را تحلیل‌گر رشد تاریخی عقل معرفی کرد. سپس با نقد نیچه و فوکو، توضیح داد که حقیقت محصول اراده انسانی است و شناخت ساختارهای قدرت، همان‌طور که فوکو می‌گوید، امکان مقاومت و شکل‌دهی سرنوشت فرد را فراهم می‌کند. وی افزود: در اندیشه فوکو، انسان سوژه‌ای متکثر و در حال شکل‌گیری است که تحت تأثیر جریان‌های قدرت و دانش محدود می‌شود؛ فروپاشی سوژه نشان‌دهنده شکل‌گیری فرد در چارچوب قواعدی است که هر نظام وضع می‌کند و فرد ناخواسته تابع آن می‌شود، پدیده‌ای که در فلسفه، هنر و دیگر عرصه‌های انسانی قابل مشاهده است. پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر رابطه نگاه فلسفی و سنت دینی را با انقلاب ایران بررسی کرد و گفت: تجربه دینی و آیین شیعی در ایران نقطه‌ای از مقاومت در برابر سلطه و هژمونی معرفتی است و برخلاف نظام‌های قدرتمند غربی، امکان پویایی و شکل‌گیری سوژه آزاد را فراهم می‌کند.در انقلاب ایران، آموزه‌های دینی و فهم عرفانی ابزار مواجهه با نظام سلطه‌گر و بازتولید نظام‌های حقیقت تحمیلی شدند و نشان دادند که سنت شیعی نه محدودکننده، بلکه زمینه‌ساز مقاومت و رهایی فرد است.

وی در ادامه به نقش معنویت سیاسی در سنت شیعی و نسبت آن با انقلاب ایران پرداخت و گفت: در نگاه شیعه، امکان مقاومت و پایداری سوژه در برابر سلطه های خارجی و داخلی نه بر پایه قدرت انسانی صرف، بلکه بر اساس ارتباط مستمر با امام و آموزه‌های دینی شکل می‌گیرد. این معنویت سیاسی، برخلاف نگاه مدرنیته که جهان را نظامی تمام شده و محدود تصور می‌کند، امکان پویایی و تداوم عمل و مقاومت را فراهم می‌آورد. در شیعه، هر عملی، هر حرکت و حتی کوچکترین اقدام فردی، میتواند دارای بعد سیاسی و معنوی باشد؛ خواه خوردن آب باشد، خواه عبادت و دعا. وی با اشاره به مطالعه لیلی عشقی توضیح داد: عشقی این افق معنوی را در تحلیل انقلاب ایران به کار می‌گیرد و نشان می‌دهد که دین و عرفان، سوژه را قادر می‌سازند با سلطه‌های جهانی مقابله کرده و جایگاه خود را در تاریخ و جهان تعیین کند. از این منظر، اسلام و تشیع صرفاً روایت‌هایی تاریخی یا فرهنگی نیستند، بلکه افقی زنده و فعال برای آگاهی، معنا و مقاومت در جهان معاصر به شمار می‌روند. این سنت، برخلاف رویکردهای صرفاً تاریخی یا فلسفی غربی، توانایی شکل‌دهی به سوژه‌ای مقاوم و فعال را دارد و امکان ایجاد تغییر در عرصه اجتماعی و سیاسی را از دل آموزه‌های دینی و معنوی فراهم می‌کند.

استاد فلسفه دانشگاه هنر در ادامه، در تحلیل کتاب لیلی عشقی تأکید کرد: در نگاه شیعی، باطن انسان و تاریخ همواره در نسبت با یکدیگر قرار دارند و همین نسبت امکان درک و کنش تاریخی را فراهم می‌آورد. در باور شیعه، تاریخ صرفاً مجموعه‌ای از رخدادهای گذشته نیست، بلکه بستری زنده و آبستن رویدادها و تجربه‌های انقلابی است. این همان نقطه‌ای است که فوکو در تحلیل تاریخ و باطن به آن دست نمی‌یابد؛ زیرا میان آن دو فاصله می‌گذارد، در حالی که در سنت شیعی، این رابطه به شکلی زنده و کنشگرانه استمرار دارد. وی افزود: لیلی عشقی در فصل اول کتاب، مبانی نظری این نسبت را توضیح می‌دهد: زمان و مکان، عالم ملکوت، حجاب زمان و نقش امام زمان در تاریخ. او با اندیشه عرفانی شیعی نشان می‌دهد که معنویت به ضرورت و ناگزیر تاریخ‌مند است و وقتی بر زمین می‌آید، کنشی ایجاد می‌کند؛ بنابراین معنویت صرفاً باطنی نیست، بلکه در جهان تاریخ‌مند حضور دارد.

روزبهانی با تأکید بر ویژگی سابجکتیو کتاب گفت: این کتاب یک فهم سابجکتیو از انقلاب اسلامی ارائه می‌دهد؛ یعنی می‌خواهد نشان دهد که رویداد انقلاب در آگاهی انسان چگونه صورت‌بندی می‌شود، نه اینکه صرفاً علل و معلولات تاریخی آن را تحلیل کند. صورت‌بندی آگاهی و فهم انقلاب از دل سنت شیعی استخراج می‌شود؛ سنتی که زمان و تاریخ را فراتر از چارچوب طبیعی نگاه می‌کند و آن را در عالم مثال و ملکوت معنا می‌بخشد. پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر توضیح داد: در عالم ملکوت، زمان و مکان تفاوت دارند؛ این یعنی تاریخ به شکلی فراطبیعی و معنادار رخ می‌دهد. برای مثال، تولد حضرت مسیح، هجرت پیامبر اسلام یا رویدادهای انقلاب اسلامی، هرکدام در یک آن ملکوتی قابل فهم هستند؛ یعنی تاریخ، از یک نگاه شیعی، همیشه با تجربه و معنا آمیخته است و می‌تواند سوژه را به کنش و آگاهی هدایت کند.

وی در جمع‌بندی گفت: این نگاه نشان می‌دهد : در سنت شیعی، معنویت و تاریخ نه تنها به هم پیوند دارند، بلکه این پیوند امکان مقاومت، عمل سیاسی و حضور فعال سوژه در تاریخ را فراهم می‌کند. این همان نقطه‌ای است که مطالعه لیلی عشقی در برش انقلاب اسلامی ارائه می‌دهد و تفاوت بنیادین آن با تحلیل‌های غربی و فلسفی مدرن را روشن می‌سازد. پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر در ادامه توضیح داد : در نگاه لیلی عشقی، برخی رویدادهای تاریخی آن‌هایی هستند که تاریخ و جغرافیا را معنا می‌کنند؛ همان‌گونه که بعثت و هجرت پیامبر اسلام نقطه‌ای شد برای تعریف مرکز عالم، شکل‌گیری تاریخ و تمایز جغرافیای ایمان و حقیقت. او معتقد است انقلاب اسلامی نیز چنین «آن»ی است؛ لحظه‌ای که نه‌فقط یک واقعه سیاسی، بلکه رخدادی ملکوتی و تعیین‌کننده در تاریخ آگاهی انسان ایرانی محسوب می‌شود.

وی ادامه داد: در این چارچوب، عشقی به نکته‌ای تاریخی اشاره می‌کند که در سنت شیعه به‌ندرت کسی غیر از ائمه دوازده‌گانه امام خوانده شده است، اما در دوره انقلاب، بسیاری از مردم به‌صورت طبیعی این عنوان را برای رهبر انقلاب به کار بردند؛ امری که به تعبیر او نشان‌دهنده نوعی تجربه زیسته از امامت و پیوند میان نظریه ولایت فقیه و احساس تاریخی جامعه است. از نگاه کتاب، دوره‌ای که از بازگشت امام در بهمن 1357 آغاز می‌شود و تا رحلت او در خرداد 1368 ادامه دارد، دوره‌ای است که انسان ایرانی نوعی زیست مشترک با ملکوت را تجربه می‌کند. کتاب با یک تصویر هنری و استعاری آغاز می‌شود: هلیکوپتری که پیکر امام خمینی را در مراسم تشییع بر فراز جمعیت بهشت‌زهرا حمل می‌کند، یادآور همان هلیکوپتری است که ده سال پیش، وجود زنده او را در نخستین روزهای انقلاب به همان مکان آورده بود. نویسنده این دو تصویر را همچون دو قاب مشابه می‌بیند که یک دهه میان آنها فاصله است؛ دهه‌ای آکنده از جنگ، رنج، مرگ و فشارهای اجتماعی. این تکرار تصویری، به تعبیر او، نماد رویدادی است که «از آسمان فرود آمد و در زمین فرو رفت»؛ رویدادی که در عین حضور تاریخی، کیفیتی فرازمانی و ملکوتی دارد. عشقی  با ارجاع به یک اثر هنری و روایت‌های مردمی، می‌گوید انقلاب لحظه‌ای بود که مردم خود را در نسبت مستقیم با امر قدسی تجربه کردند؛ گویی در آن لحظات، انسان ایرانی در تماس با افق ملکوتی زیست می‌کرد. به بیان او، انقلاب نه‌فقط یک تحول سیاسی، بلکه تجربه‌ای وجودی و آگاهی‌بخش بود که برای بسیاری از مشارکت‌کنندگان، احساس حضور در تاریخ مقدس و معنادار را ایجاد کرد.

در بخش پایانی سخنرانی، بحث به این پرسش معطوف شد که چگونه می‌توان با همین امکانات و ساختارهای مدرن، زندگی طبیعی و معنوی جامعه را بازسازی کرد. پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر با اشاره به فصل سوم کتاب، بر این نکته تأکید کرد که نباید میان «انقلاب اسلامی» و «جمهوری اسلامی» گسست مطلق ایجاد کرد؛ بلکه جمهوری اسلامی را کالبد و ساختار عینی همان انقلاب دانست. از این منظر، دولت مدرن، دانشگاه، رسانه و سایر نهادهای رسمی، ظرف تحقق تاریخی آن روح و تجربه انقلابی هستند و نمی‌توان آنها را صرفاً امری جدا یا متأخر تلقی کرد. در ادامه، به تجربه زیسته نسل انقلاب اشاره شد؛ تجربه‌ای که به تعبیر سخنران، نوعی مواجهه جمعی با امر معنوی و «دیدار ملکوت» بوده است. او معتقد است این تجربه، صرفاً یک تجربه فردی عرفانی نبوده، بلکه در سطح اجتماعی و تاریخی نیز رخ داده و جامعه‌ای را شکل داده که خود را در نسبت با مفاهیم دینی و الگوهای تاریخی می‌فهمد. نمونه‌هایی چون حضور در جبهه‌ها، شعارهای انقلابی یا الگوگیری از چهره‌های معاصر، در این چارچوب ب ه‌عنوان استمرار یک سنت معنوی و تاریخی تفسیر می‌شوند.

پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر در ادامه با اشاره به تفاوت تجربه‌های عرفانی فردی و تجربه اجتماعی انقلاب توضیح داد: در سنت عرفانی، تجربه‌های معنوی معمولاً امری فردی است؛ سالک با مراقبه و سلوک شخصی، و در صورتی که توفیق الهی حاصل شود، به نوعی تجربه باطنی و شهودی دست می‌یابد و سپس دوباره به زندگی عادی خود بازمی‌گردد. اما آنچه در انقلاب اسلامی رخ داد، صرفاً یک تجربه فردی عرفانی نبود، بلکه نوعی تجربه جمعی و اجتماعی از امر معنوی بود؛ تجربه‌ای که در آن جامعه به‌صورت هم‌زمان با مفاهیمی همچون «دیدار ملکوت» مواجه شد. وی افزود: این همان نقطه‌ای است که برای فهم عمیق‌تر دیدگاه‌های لیلی عشقی اهمیت دارد؛ زیرا او تلاش می‌کند تجربه انقلاب را نه فقط در چارچوب تاریخ سیاسی، بلکه در نسبت با سنت عرفانی و تجربه‌های معنوی تحلیل کند. در این نگاه، برخلاف تجربه‌های فردی که تنها برای سالک رخ می‌دهد، جامعه‌ای گسترده وارد نوعی تجربه مشترک معنوی می‌شود؛ تجربه‌ای که در تاریخ معاصر کمتر نمونه‌ای مشابه برای آن دیده شده است.

پژوهشگر و استاد فلسفه دانشگاه هنر ادامه داد: از منظر این تحلیل، جمهوری اسلامی صرفاً یک ساختار سیاسی مجزا از انقلاب نیست، بلکه تجسد و کالبد زمینی همان تجربه انقلابی و معنوی محسوب می‌شود. اگر این پیوند میان روح انقلاب و ساختارهای عینی آن وجود نداشت، حجم عظیم تلاش‌ها، هزینه‌ها و فداکاری‌های اجتماعی شکل نمی‌گرفت. به باور او، جمهوری اسلامی به‌مثابه ظرف تحقق تاریخی آن روح انقلابی، نیازمند تقویت، بازسازی و حفظ پیوند میان معنا و ساختار است. وی در پایان با اشاره به شرایط جهانی و بحران‌های تمدنی افزود: در جهانی که بسیاری از ساختارهای فکری و تمدنی با بحران بقا مواجه شده‌اند، آنچه اهمیت دارد شناخت ظرفیت‌های مقاومت و پایداری در جامعه است. از این منظر، توجه به سرمایه‌های معنوی و اجتماعی و تقویت نهادهای برآمده از تجربه تاریخی انقلاب، می‌تواند به حفظ انسجام و تداوم مسیر تحول کمک کند.

انتهای‌پیام/