الهیات امید در اسلام؛ مهدویت ضامن آیندهداری ایمان
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 23 بهمن 1404 - 14:02
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، الهیاتِ امید در اسلام از منظر شناختی بر مجموعهای منسجم از باورها و چارچوبهای تفسیری استوار است که ادراک مؤمن از خدا، جهان، انسان و آینده را شکل میدهد و امکان «امیدمعنادار و پایدار» را فراهم میسازد. در این دستگاه فکری، امید صرفاً یک حالت روانی نیست، بلکه موضعی معرفتی و تفسیری نسبت به واقعیت است.
در سطح خداشناسی، الهیات امید بر تصویری رحمانی از خداوند تکیه دارد. خدا در اسلام پیش از هر چیز با رحمت، لطف، حکمت و وفاداری به وعدهها شناخته میشود. تقدم رحمت بر غضب و گشودگی همیشگی باب توبه، این تصور شناختی را پدید میآورد که آینده، حتی پس از خطا و شکست، میتواند حامل خیر و امکان بازسازی باشد. چنین خدایی، امید را عقلانی و موجه میسازد.
از حیث جهانشناسی، عالم در نگاه اسلامی عبث، تصادفی یا فاقد معنا نیست. جهان «بالحق» آفریده شده و در چارچوب حکمت الهی در حرکت است. این باور شناختی سبب میشود رنجها، ناکامیها و بیعدالتیها نه بهعنوان شواهد بیمعنایی هستی، بلکه بهعنوان اجزایی از یک نظام معنادار تفسیر شوند. همین معنابخشی، نقش بنیادین در جلوگیری از یأس وجودی دارد.
در افق آیندهشناختی، اسلام تصویری امیدمحور از آینده ارائه میدهد. باور به معاد، حساب، عدالت نهایی و غلبه حق بر باطل، افق آینده را بسته و تاریک نمیبیند. امید در این چارچوب از سطح تجربههای کوتاهمدت دنیوی فراتر میرود و به سطحی کیهانی و پایدار ارتقا مییابد؛ سطحی که حتی شکستهای تاریخی نیز توان ابطال آن را ندارند.
در انسانشناسی اسلامی، انسان موجودی توانمند، مختار و اصلاحپذیر است. او محکوم جبر گناه، طبیعت فاسد یا سرنوشت محتوم تاریک نیست، بلکه همواره امکان توبه، تغییر و تعالی برای او گشوده است. این مؤلفه شناختی، امید به «خودِ آینده» را معقول میکند و انسان را از خودیأسآفرینی نجات میدهد.
اصل ابتلاء نیز در الهیات اسلامی بازتفسیری امیدساز از رنج ارائه میکند. سختیها نشانه طرد یا بیاعتنایی الهی تلقی نمیشوند، بلکه ابزار رشد، میدان آزمون و امکان ارتقا هستند. این بازچارچوببندی شناختی، رنج را از عامل فروپاشی امید به عامل تعمیق آن تبدیل میکند.
وعدههای الهی در قرآن جایگاه محوری در الهیات امید دارند. این وعدهها قطعی و تخلفناپذیر معرفی میشوند و در عین حال با تلاش، صبر و کنش انسانی پیوند دارند. چنین وعدههایی بهمنزله باورهای هستهای امید عمل میکنند و اعتماد معرفتی مؤمن را به آینده تثبیت مینمایند.
در کنار این عناصر، توازن خوف و رجاء یکی از ظریفترین مؤلفههای شناختی الهیات امید در اسلام است. امید بدون غفلت و ترس بدون یأس تعریف میشود. این تعادل مانع از خوشبینی سادهلوحانه از یکسو و بدبینی فلجکننده از سوی دیگر میشود و امید را در وضعیت پویای عقلانی نگه میدارد.
همچنین خدا در اسلام ناظر دوردست و منفعل نیست، بلکه حضوریفعال در تاریخ و زندگی فردی دارد. نزدیکی، اجابت و تدبیر الهی، احساس رهاشدگی وجودی را نفی میکند و امید را به تجربه زیسته مؤمن پیوند میزند. برآیند این عناصر، شبکهای معرفتی میسازد که در آن خدا قابل اعتماد، جهان معنادار و انسان قادر به تغییر است و امید بهعنوان موضعی پایدار تثبیت میشود.
مهدویت جایگاه کانونی در الهیات امید اسلامی دارد و میتوان آن را صورتبندی نهایی و عینی امید دینی دانست. مهدویت تاریخ را گشوده و هدفمند تفسیر میکند. تاریخ به بنبست نمیرسد، ظلم وضعیت نهایی بشر نیست و آینده محل تحقق وعده الهی است. به این ترتیب، امید از سطح فردی فراتر میرود و به امیدی تاریخی و جمعی بدل میشود.
در الهیات مهدوی، عدالت صرفاً یک آرمان اخلاقی یا رؤیای دستنیافتنی نیست، بلکه وعدهای الهی و قطعی است. این باور، یأس ناشی از شکستهای مکرر تاریخی عدالتخواهان را خنثی میکند و امید را از وابستگی به پیروزیهای مقطعی آزاد میسازد. عدالت، اگرچه ممکن است به تعویق افتد، اما از افقامکان حذف نمیشود.
مهدویت همچنین رنج مؤمنان در عصر غیبت را معنادار میسازد. این رنجها بیثمر تلقی نمیشوند، بلکه بخشی از مسیر تحقق وعده نهایی الهیاند. از اینرو، مهدویت الهیاتی از «صبرفعال» پدید میآورد؛ صبری که با آگاهی، پایداری و مسئولیت همراه است، نه با تسلیم منفعلانه.
در این چارچوب، امید هرگز جایگزین کنش نمیشود، بلکه مبنای آن است. انتظار به معنای تعلیق روانی یا دستکشیدن از مسئولیت نیست، بلکه به معنای آمادگی، خودسازی، اصلاح اجتماعی و مبارزه با ظلم در حد توان است. بدینسان، مهدویت از یک اتوپیای منفعل فاصله میگیرد و به الگویی تعهدآور بدل میشود.
در برابر گفتمانهای یأسآلود آخرالزمانیِ مدرن که آینده را تیره، تهدیدآمیز و پایانبخش معنا میکنند، مهدویت افقآخرالزمان را بازتعریف میکند. آخرالزمان در این نگاه نه پایان امید، بلکه آغاز تحقق نهایی وعده الهی است. از این حیث، مهدویت پاسخی الهیاتی به نیهیلیسم تاریخی و وجودی بشر معاصر است.
باور به مهدی(عج) همچنین اعتماد معرفتی مؤمن به وعدههای الهی را تقویت میکند. این باور، وعده الهی را از سطح گزارهای انتزاعی به مصداقی عینی و تاریخی تبدیل میسازد و ایمان به وفاداری خدا نسبت به تاریخ را تثبیت میکند.
در نهایت، الهیات مهدوی افق «امکان» را گسترش میدهد. عدالت جهانی، اصلاح ساختاری بشر و غلبه نهایی حق، ناممکن تلقی نمیشوند. این گسترش افق امکان، یکی از ژرفترین کارکردهای شناختی امید است و به ایمان اجازه میدهد در برابر واقعیتهای تلخ، همچنان آیندهدار بماند.
بر این اساس، در الهیات امید، مهدویت ضامن آیندهداری ایمان، پاسخ الهی به یأس تاریخی بشر و پل پیونددهنده میان وعده الهی و مسئولیت انسانی است. اگر الهیات امید زبان ایمان درباره آینده باشد، مهدویت را میتوان دستور زبان این سخن در اسلام دانست.
یادداشت از: حجتالاسلام دکتر علیرضا قائمینیا، استادگروه معرفت شناسی و علوم شناختی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام/