ترجمه بی‌طرف نیست؛ از ترجمه استعماری تا ترجمه ضد‌استعماری

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، ابتدا بنده در مورد ترجمه خیلی نگاه ساده‌ای داشتم. فکر می‌کردم ترجمه یعنی یک نفر می‌نشیند، یک متن را از این زبان برمی‌دارد و می‌گذارد توی یک زبان دیگر. نهایتش این بود که بگوییم ترجمه خوب است یا بد، روان است یا نیست. اما هرچه جلوتر رفتم و بیشتر خواندم، مخصوصاً در حوزه مطالعات فرهنگی و تمدنی و پسا استعماری، کم‌کم به این نتیجه رسیدم که این نگاه خیلی ساده‌لوحانه است. ترجمه اصلاً بی‌طرف نیست. ترجمه، خودش یک جور «موضع گرفتن» است؛ حتی وقتی ادعای بی‌طرفی دارد.

اینجا بود که مفهوم «ترجمه استعماری» برایم جدی شد. ترجمه استعماری یعنی ترجمه‌ای که ناخواسته یا آگاهانه، در خدمت سلطه فکری و فرهنگی یک قدرت مسلط قرار می‌گیرد، یعنی ترجمه فقط معنا را جابه‌جا نمی‌کند؛ نگاه ما به جهان را هم تنظیم می‌کند. خیلی وقت‌ها ما از طریق ترجمه است که می‌فهمیم جهان چگونه است، چه چیزی عقلانی است، چه چیزی عقب‌مانده است، چه چیزی مدرن است و چه چیزی سنتی. حالا اگر این ترجمه‌ها از دل یک نگاه سلطه‌گر بیرون آمده باشند، طبیعی است که جهان را هم همان‌طور به ما نشان بدهند.

ترجمه استعماری معمولاً خیلی شیک و تمیز جلوه می‌کند. نه فحش می‌دهد، نه شعار می‌دهد. اتفاقاً خیلی وقت‌ها با زبان علمی، دانشگاهی و کاملاً آکادمیک حرف می‌زند. اما مسئله اینجاست که در این ترجمه‌ها، یک جهان‌بینی خاص مدام بازتولید می‌شود؛ جهانی که در آن غرب یا قدرت مسلط، مرکز عقلانیت، پیشرفت و معیار سنجش همه چیز است. بقیه جهان یا باید شبیه آن شود، یا در بهترین حالت، مورد مطالعه قرار بگیرد.

نکته‌ای که برای من جالب بود این است که ترجمه استعماری فقط در «چطور ترجمه کردن» خلاصه نمی‌شود، بلکه در «چه چیزی را ترجمه کردن» هم خودش را نشان می‌دهد. خیلی از ما فکر می‌کنیم هرچه ترجمه بیشتر باشد، بهتر است. اما کمتر می‌پرسیم چرا بعضی متن‌ها مدام ترجمه می‌شوند و بعضی اصلاً دیده نمی‌شوند. این انتخاب‌ها تصادفی نیست. ترجمه استعماری با انتخاب متن‌ها، اولویت‌ها را هم به ما دیکته می‌کند.

در مقابل این فضا، کم‌کم با ایده «ترجمه ضد‌استعماری» آشنا شدم. ترجمه ضد‌استعماری به‌نظرم بیشتر از اینکه یک روش فنی باشد، یک جور خودآگاهی است. یعنی مترجم بفهمد کجا ایستاده، از کدام سنت فکری آمده و دارد صدای چه کسی را منتقل می‌کند. در این نوع ترجمه، مترجم خودش را صرفاً یک ماشین تبدیل زبان نمی‌بیند، بلکه می‌داند دارد در یک میدان نابرابر قدرت کار می‌کند.

ترجمه ضد‌استعماری الزاماً ضد غرب یا ضد علم نیست. اتفاقاً خیلی وقت‌ها کاملاً دقیق، علمی و سخت‌گیرانه است. تفاوتش این است که اجازه نمی‌دهد مفاهیم بومی، دینی یا تمدنی، در قالب‌های از پیش آماده جا داده شوند. یعنی اگر مفهومی با منطق فکری رایج در زبان مقصد جور درنمی‌آید، مترجم تلاش نمی‌کند آن را «قابل‌هضم» کند؛ می‌گذارد سخت بماند، متفاوت بماند و سؤال ایجاد کند.

از نگاه من، ترجمه ضد‌استعماری بیشتر شبیه یک جور مقاومت آرام است. مقاومتی که نه با شعار، بلکه با دقت، وسواس و وفاداری به معنای واقعی متن انجام می‌شود. در این نوع ترجمه، مترجم تلاش می‌کند متن را از دل زمینه تاریخی و فرهنگی خودش بفهمد، نه اینکه آن را با معیارهای مسلط قضاوت کند. این کار سخت‌تر است، چون هم از مترجم دانش می‌خواهد و هم شجاعت.

یکی از چیزهایی که در این موضوع خیلی ذهنم را درگیر کرد، این بود که فهمیدم خیلی از سوءتفاهم‌های ما درباره فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، محصول ترجمه‌های جهت‌دار است. وقتی یک مفهوم از دل سنت خودش جدا می‌شود و در یک چارچوب بیگانه بازتعریف می‌شود، دیگر آن مفهوم نیست؛ یک نسخه رام‌شده از آن است. ترجمه ضد‌استعماری دقیقاً می‌خواهد جلوی این رام‌سازی را بگیرد.

به‌عنوان یک دانشجوی‌ محقق، برایم روشن شده که مترجم همیشه در حال انتخاب است؛ حتی وقتی فکر می‌کند فقط دارد ترجمه می‌کند. انتخاب واژه، انتخاب لحن، انتخاب توضیح دادن یا ندادن، همه این‌ها تصمیم است. ترجمه استعماری معمولاً این تصمیم‌ها را پنهان می‌کند و وانمود می‌کند که «طبیعی» و «بدیهی» هستند. ترجمه ضد‌استعماری اما این بدیهی‌بودن را زیر سؤال می‌برد.

در نهایت، اگر بخواهم به بیان ساده جمع‌بندی کنم، ترجمه دیگر یک کار صرفاً زبانی نیست؛ یک مسئولیت فکری است. ترجمه استعماری جهان را ساده، یک‌دست و مطابق میل قدرت مسلط نشان می‌دهد. ترجمه ضد‌استعماری جهان را پیچیده، چندصدا و ناتمام نگه می‌دارد و به ‌نظرم همین ناتمام‌بودن، ارزشمندترین بخش ماجراست.

یادداشت از: جواد طلوع رضائی صفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)

انتهای پیام/