برهان«امتن» یکی از براهین اثبات وجود خدا از دیدگاه امام خمینی(ره)
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 23 بهمن 1404 - 11:49
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، این مقال بر آن است که دیدگاه امام خمینی(ره) را در باب براهین اثبات وجود خدا مورد پژوهش قرار دهد. در یادداشت قبلی دو مورد از برهانها؛ برهان وجودی یا برهان صدیقین و برهان فطرت مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه سه برهان دیگر را مورد بررسی قرار میدهیم.
بخش قبلی یادداشت را اینجا ببینید!
3ـ برهان امکان:
یکی دیگر از براهین اثبات وجود خدا از دیدگاه امام خمینی قدسسره، برهان امکان است که بهطور خلاصه چنین است: هر موجود ممکنی برای تحقق، نیازمند علتی غیر از خودش است. آن علت اگر واجبالوجود باشد مطلوب ثابت میشود، ولی اگر آن علت هم ممکنالوجود است، به ناچار نیازمند علتی دیگر است، چون سلسله علت و معلولها تا بینهایت محال است، در نتیجه باید به موجود واجبالوجود منتهی شویم که همان خدای غنی بالذات است.
برای روشن شدن این استدلال، مفاهیم کلیدی آن را توضیح میدهیم.
موجود ممکن چیست؟
امکان در یک تقسیم به دو صورت بهکار برده میشود:
الف ـ امکان ماهوی: امکان ماهوی به این معنا است که تمام موجوداتی که دارای ماهیت هستند، نسبت آن ماهیات به وجود و عدم یکسان است. یعنی هم میتوان ماهیت را به وجود و هم به عدم متصف نمود.
همچنین میتوان از ماهیت، هم وجود را و هم عدم را سلب نمود.
از این رو، موجود ممکن (امکان به معنای ماهوی) به این معناست که نسبت آن به وجود و عدم مساوی است. از این رو برای تحقق ماهیات ممکن، باید علتی آنها را از حد مساوی خارج سازد، زیرا ماهیتی که نسبتش به وجود و عدم مساوی است، نمیتواند خودبهخود از حالت تساوی خارج شود.
بنابراین هر ممکنی به معنای امکان ماهوی، برای تحقق وجود خود نیازمند علتی است که آن را از حالت تساوی خارج سازد، چون ماهیات ممکن در خارج وجود دارند، معلوم میشود که علتی آنها را از حالت تساوی خارج کرده است.
ب ـ امکان فقری: امکان فقری به این معنا است که موجوداتی که ما مشاهده مینماییم، صرف ربط و عین تعلق به غیر هستند، یعنی ذات آنها فقر است و از خود هیچ استقلالی ندارند.
حال اگر امکان را به هر کدام از دو معنای فوق در نظر بگیریم، تمام موجودات این عالم ممکنالوجود هستند و برای تحقق خود، نیازمند علتی هستند که این موجودات ممکن،
وابسته به آن میباشند. اگر این علت، واجبالوجود بود که مطلوب ما ثابت میشود، اما اگر موجودات ممکن، معلول سلسله علل و معلولات پیش از خود هستند، در آن صورت یا در نهایت سلسله موجودات به واجبالوجود بالذات میرسند که باز مطلوب ثابت میشود یا اینکه سلسله علل و معلولات تا بینهایت ادامه دارد. چون سلسله علل تا بینهایت محال است در نتیجه سلسله علل موجودات ممکن، باید به علتی منتهی گردد که دیگر خود (او) معلول (علتی) نیست که ما آن را واجبالوجود بالذات مینامیم. بنابراین، از طریق امکان موجودات این عالم میتوانیم واجبالوجود بالذات را اثبات نماییم.
4ـ برهان امتن قرآن
یکی دیگر از براهین اثبات وجود خدا از دیدگاه امام خمینی قدسسره، برهان امتن قرآنی است. ایشان این نام را از آیه: یا ایها الناس انتم الفقراء الیالله والله هو الغنی الحمید؛ فاطر/15، اقتباس کردهاند و در واقع، این قرائت شرح عین آیه قرآن است.
این برهان مبتنی بر مقدماتی است:
الف ـ وجود کلی طبیعی، مانند کلی انسان، در خارج وجود منحاز و مستقلی از افراد ندارد. در خارج هر چه هست افراد میباشند.
ب ـ اگر حکمی برای افراد طبیعت کلیه نوعیه، اعم از متناهی و غیرمتناهی اثبات بشود، چون حکم بر فرد بر اساس طبیعت کلی نوع آن افراد بوده است، از این رو آن حکم بر همه افراد آن نوع صادق است؛ یعنی اگر ما حکمی را مانند ناطق بر فرد انسانی به لحاظ طبیعت انسانی آن فرد، اثبات نمودیم، چون افراد دیگر در حکم طبیعت نوعیه با این فرد شریک هستند، این حکم بر تمام افراد آن نوع صادق است و بنابراین میتوانیم بگوییم که همه افراد انسانی ناطق هستند.
براساس این دو مقدمه، حال اگر مشاهده نمودیم که فردی از یک طبیعت نوعیه، ممکنالوجود است و فقر و وابستگی تمامی وجود او را فراگرفته است و به تعبیر امام خمینی قدسسره فقر در ناصیه و پیشانی آن نوشته شده است، حکم میکنیم که تمامی افراد این طبیعت نوعیه یا سلسله، فقیر بوده و گرد فقر بر پیشانی و ناصیه همه انواع آن نشسته و خاکسار «نداری و فقر» صورت همه را خاکآلوده نموده است و در صفحه ناصیه همه، به خط جلی «انتالفقیر» ، «تو فقیری» ثبت شده و بر آن مهر فقر زدهاند،
بنابراین هنگامی که ما هر طبیعت نوعیه و به تعبیری هر سلسله از موجودات این عالم را ـاز جماد و نبات گرفته تا حیوان و انسان ـ مشاهده مینماییم، روشن میگردد که همه افراد آن، ممکنالوجود و فقیر و بیبضاعت هستند و به تعبیر دیگر، وجود آنها از خودشان نیست و در این میان فرقی نمیکند که تعداد افراد یک نوع، متناهی باشد یا نامتناهی، زیرا تعداد افراد یک نوع، حکم آن نوع را دگرگون نمیکند. بنابراین افرادی که وجود آنها فقر و وابستگی است و بین آنها هیچ وجود غنی و بینیازی نیست، از مجموع این وجودهای فقر و وابسته، وجودی غنی حاصل نمیشود.
حال اگر وجود و کمالی را دارند به ناگزیر باید، یک غنی بالذاتی وجود داشته باشد تا خلقت وجود و کمالات را به آنها اعطا نماید. قرآن کریم در تعبیر زیبایی میفرماید: یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید؛ فاطر/15، یعنی همه انسانها وابسته به خدایند و خداوند غنی بالذات است و هر کمال و وجودی که انسانها دارند از آن خدا میباشد. مزیت برهان امتن قرآنی این است که دیگر نیازی به ابطال تسلسل ندارد، بلکه خود دلیلی بر ابطال تسلسل میباشد، البته اساس این برهان، همان برهان امکان است که با قرائتی جدید ارائه شده است.
5 ـ برهان حرکت:
یکی دیگر از براهینی که امام خمینی قدسسره بر وجود خدا اقامه میکنند، برهان حرکت است که از زبان عالم (دانشمند) طبیعتی مطرح میگردد. امام خمینی قدسسره هنگام طرح این برهان، هیچگونه نقد و انتقادی نیز بر آن وارد نمیکنند. عالم (دانشمند) طبیعی، فردی است که درباره وضعیت و حقایق جهان طبیعت و به دیگر سخن، درباره جسم از نظر قابلیت تغییر و سکون بحث و تحقیق میکند و از راه حرکت اجسام عالم، به مبدأ حرکت این جهان ـکه همان خداستـ پیمیبرد.
امام خمینی برای برهان حرکت، تقریرات مختلفی ارائه میدهند که ما در اینجا به مهمترین آنها اشاره مینماییم.
الف. اثبات واجبالوجود از طریق مطلق حرکت.
حرکت عبارت است از، خروج یک شی از قوه به فعلیت. اجسام از طریق حرکت، فعلیتی را که قبلا فاقد آن بودهاند، کسب میکنند. حال اگر موجودی را فرض کنیم که فعلیت محض است و هیچ کمالی را فاقد نیست، حرکت در آن متصور نیست.
اما هر متحرکی برای حرکت خود نیازمند موجود دیگری به نام محرک است که آن را از قوه به فعلیت درآورد، زیرا متحرک که فاقد فعلیت خاص است نمیتواند از جانب خود، آن فعلیت را به خود اعطا کند، متحرک قابل (پذیرنده کنشها) است و قابل، حیثیت فقدان دارد و از طرفی فاقد شئ، معطی شئ نیست، از این رو هر متحرکی، نیازمند محرکی غیر از خود است که متحرک را از حالت بالقوه به فعلیت درآورد. اگر آن محرک، خود متحرک (توسط یک محرکی حرکت دار شد) است، باز نیازمند محرکی غیر از خود است. بنابراین آن متحرکها باید به ناگزیر به محرکی ختم شوند که دیگر خود متحرک نباشند و گرنه گرفتار دور و تسلسل میشویم چون هر دو اینها (دور و تسلسل) باطلاند، پس بالضروره به محرک غیرمتحرک میرسیم.
این محرک نامتحرک (غیرمتحرک)، به علت آنکه هیچ دگرگونی در آن راه ندارد و از قوه و حدوث مبراء میباشد، فعلیت محض است که از او به وجود «واجبالوجود بالذات» تعبیر میکنند و او همان «خدا» است.
بنابراین به تعبیر امام خمینی(ره)، باید برای حرکت مبدایی تامالتمام، که حرکت بر او جایز نباشد و تمام فعلیات در او به نحو اتم و اکمل ـمن ازلالآزال الی ابدالآباد در لایزال و لمیزل بودهـ، وجود داشته باشد، که محرک غیرمتحرک است و آن همان ذات اقدس ذوالجلال است یا محول الحول و الاحوال. البته این حرکتی که در این تقریر مورد بحث قرار گرفت اعم از حرکت عرضی و جوهری است و هر دو آنها را شامل میشود، زیرا که امام در بحث حرکت جوهری از حرکت جوهری نیز دفاع مینمایند.
2- اثبات واجب از طریق حرکت نفسی
امام خمینی، تقریر دیگری از برهان حرکت ارائه میدهد و آن حرکت نفس به سوی کمال مطلق است. ایشان بر آن است که با فطرت انسان، دو امر عجین شده است، یکی عشق به کمال مطلق و دیگری انزجار از نقص آدمیان است و به خاطر همین دو امر انسانها همواره به دنبال کمال مطلق در حرکتاند، منتها در گزینش مصداق این کمال مطلق به اشتباه میافتند و معشوق واقعی خود را گم میکنند.
برخی مانند تاجران، مصداق این کمال مطلق را در مال میدانند، برخی هم در نیل به وصال فلان زن و برخی نیز در عالم بودن به فلان علم میدانند، برای مثال فقیه آن را در استصحاب و... میداند. هنگامی که آنها به این مصداقها میرسند، مشاهده مینمایند که آنها کمال مطلق نبوده، بلکه با نقص همراهند، از این روست که از آن میگذرند و به چیز دیگری دل میبندند و به سوی آن حرکت میکنند.بنابراین نتیجه آنکه انسان به سوی کمال مطلق در حرکت است.
مقدمه دیگر این برهان آن است که متضایفان در خارج ـ قوه و فعلا ـ متکافِئان هستند و محب و محبوب، از قبیل متضایفان هستند، چون این محبت در انسان متحقق است در نتیجه، لنگه دیگر تضایف هم باید در خارج موجود باشد، چون محب بدون محبوب معنا ندارد، امکان ندارد که عشق به کمال مطلق در نهاد انسان باشد ولی متعلق این عشق (کمال مطلق، معشوق حقیقی، خداوند) در خارج وجود نداشته باشد.
همچنانکه امکان ندارد عنوان «بالا و پدر» تحقق داشته باشند ولی عنوان «پایین و فرزند» که متضایف «بالا و پدر» هستند، وجود نداشته باشد، زیرا آنها «بالا و پائین؛ پدر و فرزند» هم از قبیل متضایفان هستند.
از این دو مقدمه میتوان نتیجه گرفت که چون عشق به کمال مطلق در نهاد آدمی است و انسان به سوی او در حرکت است، به ناچار باید متعلق کمال مطلق که همان واجبالوجود بالذات است در خارج متحقق باشد، بنابراین بدین ترتیب، واجبالوجود بالذات اثبات میگردد.
یادداشت از: دکتر محمد محمدرضایی استاد فلسفه دین دانشگاه تهران
انتهای پیام/