مدرسه و نسل نو؛ مسیر همزبانی با گفتمان انقلاب
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 23 بهمن 1404 - 12:07
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در این یادداشت در صدد پاسخگویی به این پرسش هستیم که آیا مدرسه توانسته نسل جدید را با انقلاب همزبان کند؟
رخدادهای میدانیِ اخیر تنها «خشونتهای کور» یا «اغتشاشهای صرف» نیستند، بلکه متنِ قابل خوانشی از یک شکاف گفتمانیِ عمیق هستند. این حوادث، علامتخطری است بر روی دیوار نهاد آموزش و پرورش که نشان میدهد زنجیره دالهای گفتمان انقلاب اسلامی، ایثار، هویت ملی-دینی، استقلال، تعلق جمعی، در فرآیند بازتولید نسل به نسل دچار «لغزش معنایی» و «انقطاع پیوند عاطفی» شده است.
آنچه در خیابان ظهور یافت، در حقیقت، نمود عینیِ شکست نسبیِ «هژمونی فرهنگی» نهاد رسمی تربیت در برابر رقبای سرسخت گفتمانی، از شبکههای اجتماعی بیمرز تا فرهنگ مسلط جهانی، است. اینجاست که پرسش بنیادین شکل میگیرد: چرا دستگاه عظیم آموزش و پرورش، با آن همه منابع و ادعا، در نهایت نتوانسته «وفاداری فعال» و «فاعلان انقلابی» و «حس تعلق جمعی» را به گونهای پایدار خلق کند؟ چند عامل باعث نگارش این جستار کوتاه شد:از یک سو تکثر حضور نوجوانان و جوانان در رویدادهای اغتشاشی و نوجوانانی که بدون پشتوانه فکری و استدلالی شعارهای رادیکال میدانند.
از سوی دیگر، تعداد قابل توجه نوجوانان شرکتکننده در مراسم اعتکاف امسال، اما در این بین طیف وسیعی از نوجوانان هم هستند که در دو دسته فوق قرار نمیگیرند و در یک حالت بلاتکلیف و میانه یا حتی بیتفاوتی نسبت به وضع داخلی، یا با پرسشهای بنیادینی دست در گریبانند یا حس تعلق جمعی آنان به مفهوم وطن، انقلاب و امثالهم محل پرسش است.
عامل دوم کتابی به نام «از شبهه تا فتنه» را دیدم که به سوالات نوجوانانی که در سال 1401 در اغتشاشات دستگیر شده بودند پاسخ داده و عملا نشان میدهد که چقدر این دست آموزههای دینی و ایدئولوژیک در دوران تحصیل فشل و ناکارآمد بوده که همچنان برای افراد به بحرانهای اساسی تبدیل میشود. عامل سوم که در خبرها دیدم آموزش وپرورش برای امسال 23 هزار نفر جذب مدرس داشته و برای سال آتی نیز به رقمی حدود 74هزار نیروی مدرس و خدماتی نیاز دارد.
همچنین باید متذکر شوم که این ناکارآمدی که در ادامه به آن میپردازم، در متن آموزش طبقاتی و تبعیضآمیز خصوصی و دولتی و غیرانتفاعی و غیره، نه تنها مشترک است بلکه این ناعدالتی آموزشی به نوعی به این ناکارآمدیها ضریب نیز میدهد.برگردیم به همان پرسش آغازین که چرا دستگاه عظیم آموزش و پرورش، با آن همه منابع، در نهایت نتوانسته «وفاداری فعال» و «فاعلان انقلابی» و «هویت و تعلق جمعی» را به گونهای پایدار خلق کند؟ از منظر من پاسخ این مهم را میتوان در سه لایه بحران جستجو کرد.
1. بحران فرمالیسم: استحاله تربیت به مناسکِ تهی نظام آموزشی ما
در طی دههها، به تدریج از منطق «درونیسازی ارزشها» به سمت «صوریگرایی اداری» و «مناسکگرایی کمیشده» گرویده است. هنگامی که تربیت دینی و انقلابی صرفاً به نمره، آزمونهای استانداردشده، حضور اجباری در مراسم و تکمیل فرمهای آماری تقلیل مییابد، خود را از جان مایه خویش تهی میکند. این فرآیند، یک «گسست شناختی-عاطفی» ویرانگر ایجاد میکند: دانشآموز میآموزد که برای «گذر کردن» باید نقش بازی کند، نه اینکه باور کند. در این میان، معلم، که میبایست کنشگر اصلی و مجرای زنده این انتقال گفتمانی باشد، در چنبره مشکلات معیشتی، حجم انبوه کارهای اداری و فقدان مهارتهای ارتباطی و اقناعیِ روزآمد، عملاً مرجعیت نمادین و عاطفی خود را از دست داده است. او بیشتر به یک مجریِ خسته و کمانگیزه دستورالعملهای از بالا به پایین بدل شده است.
سوی دیگر این بحران فرمالیسم در تقلیل تربیت به آموزش صوری و کمیسازی است: نظام آموزشی در دام تستزنی و رقابت برای کنکور گرفتار آمده است. در چنین فضایی، «تربیت دینی و ایدئولوژیک» نیز ناگزیر به مقولهای کمّی و نمرهمحور تبدیل میشود. دانشآموز برای کسب نمره «دین و زندگی» مطالعه میکند، نه برای یافتن پاسخ به بحرانهای هویتی و معنوی خود؛ دههٔ فجر به یک سری مناسک تهی و اجباری برایش تبدیل میشود نه امری ایدئولوژیک و خاستگاه تربیت سیاسی. این امر سبب میشود آموزههای دینی و سیاسی و تاریخی و اجتماعی، از حالت «احساس و باور درونی» به «دانش ظاهری قابل ارزیابی» تقلیل یابد و اثر عمیق تربیتی خود را از دست بدهد.
2. بحران گفتمان تربیتی، از سوژه انقلابی تا حافظه مکانیکی ساختار فعلی
به جای پرورش «سوژه مسئول و نقاد» که بتواند گفتمان انقلاب را در جهان پیچیده امروز فهم و از آن دفاع کند، صرفاً بر «حافظهمحوری» و «تبعیت صوری» تاکید دارد. این رویکرد، نوجوان را در مواجهه با سیل سازمانیافته شبهات و روایتهای بدیل در فضای مجازی، فاقد هرگونه «سواد گفتمانی» و «مهارت تفکر انتقادی» رها میسازد. فشل بودن سیستم در این نقطه آشکار میشود: متون درسی، به جای ایجاد «حس تعلق ارگانیک» به آرمانها، به دلیل فقدان پیوند با «زیستجهان» و پرسشهای اصیل دانشآموز (از عدالت و آزادی تا معنویت و پیشرفت)، به امری انتزاعی، تحمیلی و در نهایت، مورد مقاومت پنهان تبدیل میشوند.
تربیت، وقتی که پاسخگو نباشد، به ضد خود تبدیل میشود. هنگامی که دانشآموز میان «عدالتی» که در کتاب میخواند و «تبعیضها» یا «بیعدالتیهای» مشاهدهشده در محیط آموزشی یا اجتماعی گستردهتر، شکاف میبیند، گفتمان رسمی را نه بهمثابه حقیقت، بلکه بهعنوان نوعی «ریاکاری نهادی شده» بازخوانی میکند. این شکاف پراگماتیک، بزرگترین آفت مشروعیتسازی گفتمانی است.
3. بحران پیوند ارگانیک میان مولفههای هویت
آموزش و پرورش نتوانسته است میان سهگانه «هویت دینی اصیل»، «هویت ملی ریشهدار» و «مقتضیات جهان مدرن» پیوندی زنده و دیالکتیکی برقرار کند. در نتیجه، ما شاهد شکلگیری نوعی «هویت هیبریدیِ پرتناقض» در بخشی از نسل جوان هستیم که در آن، تکهپارههایی از سنت، مدرنیته سطحی و اعتراض، بدون هیچ هسته سخت و منسجمی در کنار هم قرار گرفتهاند. این هویت شکننده، به راحتی در معرض «مهندسی معکوس معنایی» توسط دشمنان گفتمان انقلاب قرار میگیرد و به ابزاری برای تخریب همان هویتهای ناتمام بدل میشود.
چه کنیم؟ باید به سوی گفتمانی زنده، پویا و دیالوگمحور حرکت کنیم.
بازسازی مرجعیت معلم از مأمور به مربی
این گذار، نیازمند تحولی انقلابی در «دانشگاه فرهنگیان» و نظام جذب، تربیت و نگهداشت معلم است. معلم باید از نظر مالی و اجتماعی چنان تکریم شود که فضای ذهنی و عاطفی او برای ایفای نقش «مربی گفتمانی» و «الگوی عملی» آماده گردد. آموزش فنون گفتوگو، اقناع و روانشناسی نوجوان امروز، باید در صدر برنامههای توانمندسازی او قرار گیرد. (بازسازی و ساخت اِتوس معلمی)
تحول محتوا بر اساس منطق مسئلهمحوری و دیالوگ
باید شجاعت داشت و فضای کتابهای درسی بهویژه در علوم انسانی و دینی و تاریخی را از حالت تکگویی مقدسمآبانه خارج کرده و به عرصه گفتوگوی صادقانه و نقادانه تبدیل کرد. دانشآموز باید بتواند پرسشهای حتی ساختارشکنانه خود را مطرح کند و پاسخهای مستدل، غیردفعی و متقاعدکننده دریافت نماید.
از سوی دیگر بیان و کارآمدی معلمان و مربیان در پاسخ به این پرسشها باید ارتقا یابد. همچنین لازم است با تشکیل گروههای کارشناسانی که هم بر گفتمان انقلاب مسلط هستند و هم از ذائقه و دغدغه نسل جدید آگاهی دارند، محتوای کتابهای درسی را از گزارههای خشک، غیرقابل ارتباط و صرفاً حافظهخوار پالایش کرد. هر مفهوم باید بتواند پاسخگوی نیازی واقعی یا پرسشی اصیل باشد. (بازسازی و ترمیم و بهروزرسانی موثر لوگوسِ متون آموزشی)
خلق زیستبوم هماهنگ گفتمانی
پیوند خانه، مدرسه و محله.مدرسه نمیتواند قلعهای مستقل باشد. سازوکارهای عمیق و مستمری برای همسوسازی روایت خانواده و مدرسه ایجاد کرد. اکنون فضای تربیتی خانه و مدرسه چقدر با یکدیگر همسو و مکمل است؟ استفاده از ظرفیت نهادهای مردمی و فرهنگی انقلاب در قالب اردوهای جهادی، هیئتهای دانشآموزی پویا و پروژههای جمعی، میتواند «تعلق جمعی» را از یک شعار به یک تجربه زیسته تبدیل کند. (بازسازی و ترمیم پاتوسِ میان خانه و مدرسه و جامعه)
هوشمندسازی پدافندی
سواد رسانهای به مثابه سلاح گفتمانی.آموزش سواد رسانهای و تحلیل گفتمان باید نه به عنوان درس حاشیهای، که به عنوان پایهای برای ادراک جهان در برنامه درسی گنجانده شود. نسل جوان باید بتواند با چشمی باز، روایتهای معارض را تحلیل و با زبان گفتمان انقلاب، به نقد و پاسخگویی بپردازد. خوراک رسانهای خانوادهها لزوماً همان چیزی نیست که محیط رسمی مدرسه میپندارد. در فضای سانسورشده، مدرسه تصور میکند آموزش سواد رسانهای و امثالهم در حاشیه و غیرضروری است. در صورتی که افراد در فضای بیرون و حتی در خانوادهها دسترسیهای بازتری به فضای رسانه دارند و نیازمند به سواد رسانهای.
پالایش ریشههای مناسکگرایی اجباری و صوری
باید با جسارت، برنامههای پرورشیِ صوری، کماثر و صرفاً آماری را که تنها نتیجهشان ایجاد «واکنش واگرا» و دلزدگی است، متوقف کرد. کیفیت یک برنامه تربیتی با عمق تأثیر آن سنجیده میشود، نه با تعداد شرکتکنندگان در آن. برنامههای پرورشی از یکسو باید حافظه جمعی و روایت تاریخی مستند را زنده نگه دارد و اجازه تحریف شدن به آن ندهد، از سوی دیگر بنیان دینی را پویا نگه دارد و از سوی دیگر از پرورش انسان اجتماعی بر مبنای آرمانهای سیاسی غافل نشود.
واقعیت تلخ این است که اگر نهاد آموزش و پرورش نتواند «زبان مشترک» خود با نسل جدید را بر اساس صداقت، احترام به عقلانیت او و پاسخگویی به نیازهایش بازتعریف کند، شکاف موجود تنها عمیقتر خواهد شد. ناکارآمدی فعلی نظام تربیتی در بازتولید گفتمان انقلاب اسلامی، نه یک شکست ذاتی این گفتمان، که نشانهای از «غفلت استراتژیک» از مکانیسمهای پیچیده انتقال گفتمان در جهان امروز است.
این نظام نیازمند تحولی پارادایمی است: از آموزش صوری و منفعلانه به سوی تربیت دیالوگمحور و فعال، از تأکید صرف بر متن به سوی بازسازی فرامتن، و از معلم مجری به سوی معلم مبلغ اقناعی و الگوی عملی. ترمیم این شکاف گفتمانی، اگرچه دشوار اما ممکن است و شرط آن، نگاهی انتقادی، شجاعت در اصلاح و خلاقیت در ارائه است. این امر مستلزم آن است که مدیران و معلمان، پیش از آنکه معلم دیگران باشند، شاگرد فهم جهان پیچیده نسل امروز شوند. تنها در این صورت است که مدرسه میتواند دوباره به سنگری مطمئن برای صیانت از هویت دینی و ملی و پرورش نسلی باورمند، متعهد و امیدوار بدل شود. آینده گفتمان انقلاب اسلامی، در گرو این تحول تاریخی در کلاسهای درس است.
نویسنده: تینا چهارسوقی امین، مدرس دانشگاه و پژوهشگر تحلیل گفتمان انتقادی و رتوریک سیاسی
انتهای پیام/