مداخلههای آمریکا در جهان- 31| توطئه علیه یک متحد در کاستاریکا
- اخبار بین الملل
- اخبار آمریکا
- 22 بهمن 1404 - 18:26
گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم ـ پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 ایالات متحده آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی ظهور کرد و سیاست خارجی خود را بر مبنای گسترش نفوذ و مهار آنچه «تهدید کمونیسم» مینامید، شکل داد.
خبرگزاری تسنیم قصد دارد بهطور جامع به بررسی مداخلات نظامی و مخفی آمریکا در کشورهای مختلف جهان بعد از جنگ جهانی دوم بپردازد. این مداخلات که شامل کودتاها، عملیاتهای مخفی سازمان جاسوسی سیا، حمایت از رژیمهای دیکتاتوری، و جنگهای نیابتی بود، پیامدهای عمیقی بر سیاست، اقتصاد و حقوق بشر در کشورهای هدف داشته است.
این اقدامات معمولاً تحت پوشش مبارزه با کمونیسم انجام میشدند، اما در واقع، هدف اصلی آنها جلوگیری از شکلگیری دولتهایی بود که مسیر توسعهای مستقل از سیاستهای خارجی آمریکا را دنبال میکردند.
یکی از موارد کمتر شناختهشده مداخلات آمریکا در جهان تلاش این کشور برای بیثبات کردن دولت خوسه فیگوئرس در کاستاریکا در سالهای 1970-1971 است که در این قسمت به بررسی آن پرداختهایم.
مقدمه
کاستاریکا، کشوری کوچک در آمریکای مرکزی با جمعیت حدود 2 میلیون نفر در آن زمان، به عنوان یکی از پایدارترین دموکراسیهای منطقه شناخته میشد.
این کشور از سال 1948 ارتش دائمی نداشت و بر آموزش، بهداشت و تجارت تمرکز کرده بود. با این حال، حتی یک متحد نزدیک مانند فیگوئرس نیز از گزند تلاشهای آمریکا برای سرکوب هر نوع استقلالطلبی در امان نماند.
پیشزمینه: خوسه فیگوئرس و روابطش با آمریکا
خوسه فیگوئرس فرر، که در کاستاریکا همه او را با نام «دون پپه» میشناختند، یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ معاصر این کشور است. او سه بار رئیسجمهور شد: اولین بار در سالهای 1948–1949، زمانی که رهبری انقلابی مردمی را بر عهده گرفت تا با تقلب گسترده در انتخابات مبارزه کند و دولتی مشروع سر کار بیاورد. دوره دوم ریاستجمهوریاش از 1953 تا 1958 بود و دوره سوم و آخرین دوره او نیز از 1970 تا 1974 به طول انجامید.
فیگوئرس یک سیاستمدار لیبرال و دموکرات بود و در دورههای ریاستجمهوری خود اصلاحات مهمی انجام داد که زندگی مردم کاستاریکا را بهطور اساسی تغییر داد. او ارتش دائمی کشور را منحل کرد، بانکها را ملی کرد، حق رأی را به زنان و سیاهپوستان داد و سرمایهگذاری سنگینی روی آموزش و پرورش و خدمات بهداشتی انجام داد.
فیگوئرس در دانشگاه معتبر MIT آمریکا تحصیل کرده بود، به زبان انگلیسی کاملاً مسلط بود و در دانشگاه هاروارد و چند دانشگاه دیگر آمریکا سخنرانی کرده بود. او رابطه نزدیکی با روشنفکران و سیاستمداران لیبرال آمریکایی داشت؛ بهخصوص با کسانی که از جان اف. کندی حمایت میکردند. حتی یک سازمان لیبرال مهم آمریکایی به نام «آمریکاییها برای اقدام دموکراتیک» به او عضویت افتخاری اعطا کرده بود.
روابط فیگوئرس با ایالات متحده بسیار پیچیده و دوگانه بود. از یک طرف، او خود را دوست نزدیک و صمیمی آمریکا میدانست. فیگوئرس در فعالیتهای مختلف در آمریکای لاتین با سازمان سیا همکاری کرده بود؛ بهخصوص در کارهایی که هدفشان مقابله با دیکتاتورها و جلوگیری از نفوذ کمونیسم بود. هر دو همسر او هم آمریکایی بودند و او ارتباطات شخصی و حرفهای گستردهای با محافل آمریکایی داشت.
اما از طرف دیگر، بسیاری از محافظهکاران و ضدکمونیستهای سرسخت در آمریکا به او اعتماد کامل نداشتند. آنها معتقد بودند فیگوئرس بیش از حد «نرم» و آسانگیر است؛ یعنی به اندازه کافی سختگیرانه با کسانی که به ادعای آنها کمونیست بودند برخورد نمیکند و به آنها اجازه میدهد در کشورش فعالیت کنند یا نفوذ داشته باشند.
پرتره رسمی خوسه فیگوئرس فرر در دوره سوم ریاستجمهوری (1970–1974)، زمانی که هدف تلاشهای بیثباتسازی آمریکا قرار گرفت
به همین دلیل، در دهه 1950 سازمان سیا دو بار تلاش کرد او را ترور کند و در همان دوره ظاهراً برای سرنگونی دولتش هم اقداماتی انجام داد. با وجود این سابقه تلخ، فیگوئرس هرگز رابطهاش با آمریکا را قطع نکرد و همچنان خود را متحد وفادار ایالات متحده نشان میداد.
در سال 1970 که برای سومین بار رئیسجمهور شد، با برنامهها و شعارهای اصلاحطلبانه و اجتماعی روی کار آمد. اما خیلی زود تصمیم گرفت روابط دیپلماتیک رسمی با اتحاد جماهیر شوروی برقرار کند. همین اقدام، حتی اگر فقط در سطح اقتصادی و دیپلماتیک بود، برای مقامات آمریکایی زنگ خطر را به صدا درآورد و نگرانیهای جدی آنها را برانگیخت.
برای درک بهتر ماجرا، باید کمی به فضای کلی آن دوره یعنی جنگ سرد نگاه کنیم. جنگ سرد دورهای از رقابت شدید و طولانی بین آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بود که تقریباً از اواخر دهه 1940 تا اوایل دهه 1990 ادامه داشت.
در این دوره، آمریکا هر گونه تلاش برای داشتن حاکمیت مستقل را «کمونیسم» میخواند و آن را بزرگترین تهدید برای امنیت و منافع خود در جهان میدید. به همین دلیل، هر نوع رابطه، حتی کوچک و اقتصادی، با شوروی یا کشورهای بلوک شرق برای مقامات آمریکایی میتوانست نشانهای از خطر باشد؛ حتی اگر آن رابطه کاملاً خنثی یا صرفاً تجاری به نظر میرسید.
کاستاریکا در آن زمان کشوری کوچک بود که اقتصادش تقریباً بهطور کامل به صادرات قهوه وابسته بود. قهوه مهمترین محصول صادراتی این کشور به شمار میرفت و درآمد اصلی دولت و مردم از همین راه تأمین میشد.
در سالهای 1968 و 1969، اتحاد جماهیر شوروی حدود 10 میلیون دلار قهوه از کاستاریکا خرید. این رقم برای کشوری به اندازه کاستاریکا قابل توجه بود. از نظر مقامات آمریکایی، این خرید ساده قهوه فقط یک معامله تجاری نبود؛ آنها آن را نوعی «حمله اقتصادی» از سوی شوروی میدیدند.
کارگران در مزارع قهوه کاستاریکا
به عبارت دیگر، معتقد بودند شوروی با این کار دارد بهآرامی نفوذ خود را در منطقه آمریکای مرکزی گسترش میدهد و ممکن است در آینده از این رابطه اقتصادی برای اهداف سیاسی استفاده کند. به همین دلیل، حتی اقدامی به ظاهر بیضرر مثل فروش قهوه به شوروی، در ذهن سیاستمداران و مقامات اطلاعاتی آمریکا به یک موضوع امنیتی مهم تبدیل شد و نگرانیهای جدی ایجاد کرد.
شرح رویدادها: چه اتفاقی افتاد؟
در ماه مه 1970، خوسه فیگوئرس برای سومین بار به عنوان رئیسجمهور کاستاریکا انتخاب شد و کارش را آغاز کرد. او خیلی زود یک سیاست جدید را پیش برد که خودش آن را «ساختن پل» به سمت شرق نامید.
منظور او این بود که کاستاریکا باید روابط رسمی و دیپلماتیک با اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی که در آن زمان تحت نفوذ شوروی بودند، برقرار کند.
کاستاریکا با این تصمیم، اولین کشور در کل منطقه آمریکای مرکزی شد که چنین روابط رسمیای با بلوک شرق برقرار میکرد. این کار در آن زمان اتفاق مهمی به شمار میرفت، چون بیشتر کشورهای منطقه یا کاملاً در مدار آمریکا بودند یا از ترس واکنش آمریکا جرأت نداشتند با شوروی رابطه دیپلماتیک برقرار کنند.
فیگوئرس برای توضیح این تصمیمش، بیانیهای روشن و صریح داد. او گفت: «این که ما روابط دیپلماتیک با شوروی برقرار کردیم، به هیچ وجه به معنای دور شدن از ایالات متحده یا کنار گذاشتن ارزشهای دموکراتیک نیست. مردم در همه جای دنیا از جنگ سرد خسته شدهاند. روسیه نیمی از اروپا را در کنترل خود دارد و ما میخواهیم روسها به جای چای، قهوه بنوشند.»
منظور او این بود که کاستاریکا فقط میخواهد بازار جدیدی برای فروش قهوه پیدا کند؛ چون قهوه مهمترین محصول صادراتی این کشور بود و درآمد اصلی مردم و دولت از همین راه تأمین میشد. هدف اصلی فیگوئرس تنوع دادن به شرکای تجاری بود تا کشورش فقط به آمریکا وابسته نباشد.
اما همین تصمیم ساده و اقتصادی، برای محافظهکاران آمریکایی بسیار سنگین و غیرقابل قبول بود. آنها این اقدام را نه یک معامله تجاری معمولی، بلکه نشانهای از نزدیک شدن کاستاریکا به اردوگاه کمونیستی تفسیر کردند. همین موضوع باعث شد که نگرانی و خشم آنها نسبت به فیگوئرس و دولتش به سرعت بالا بگیرد.
نقش ویلیامسون در ایجاد تنش
ارل ویلیامسون، که معمولاً با نام کوچکش «تد» شناخته میشد، در ظاهر یک دیپلمات معمولی در سفارت آمریکا در سان خوزه (پایتخت کاستاریکا) بود. عنوان رسمی او «دبیر اول سفارت» ذکر شده بود. اما در واقعیت، او رئیس ایستگاه سازمان سیا در کاستاریکا بود؛ یعنی مسئول اصلی عملیات مخفی و جمعآوری اطلاعات آمریکا در این کشور.
ویلیامسون پیش از این در کوبا کار کرده بود؛ یعنی در دورهای که هنوز حکومت فیدل کاسترو به قدرت نرسیده بود و آمریکا نفوذ زیادی در آن کشور داشت. همسر او هم کوبایی بود و از خانوادهای ثروتمند میآمد؛ گفته میشود دخترعموی یکی از مالکان بزرگ مزارع نیشکر در کوبا بود که پیش از انقلاب کوبا ثروت زیادی داشتند.
این دیپلمات-جاسوس، برخلاف عرف دیپلماتیک، خیلی علنی و بدون احتیاط علیه رئیسجمهور فیگوئرس حرف میزد. برای مثال، در یک مهمانی که افراد مختلفی حضور داشتند، به صراحت گفت: «دولت فیگوئرس زیاد دوام نخواهد آورد.»
او همچنین از تصمیم فیگوئرس برای برقراری رابطه با شوروی به شدت انتقاد میکرد و آن را خطرناک میدانست. طبق گزارشهای مختلف، ویلیامسون فقط به حرف زدن اکتفا نمیکرد؛ او ارتباط نزدیکی با مخالفان سیاسی محافظهکار فیگوئرس برقرار کرده بود و با آنها در تماس دائمی بود.
علاوه بر این، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد او در یک اقدام عملی هم دخیل بوده: توقیف و سوزاندن تعدادی کتاب که از طریق فرودگاه کاستاریکا وارد کشور شده بودند. این کار ظاهراً تحت پوشش یک «برنامه کمک فنی سیا برای امنیت» انجام شد؛ یعنی سازمان سیا به دولت کاستاریکا کمک فنی برای کنترل مرزها و امنیت فرودگاه داده بود، اما از این پوشش برای جلوگیری از ورود مطالب ضدآمریکایی استفاده میکردند.
به طور خلاصه، ویلیامسون نه تنها منتقد سرسخت فیگوئرس بود، بلکه به شکل فعالانهای در ایجاد فشار سیاسی علیه او و حمایت از مخالفانش نقش داشت. رفتار علنی و بیپروای او یکی از دلایل اصلی شد که دولت کاستاریکا احساس خطر کند و بعداً رسماً از آمریکا بخواهد که او را از کشورشان خارج کند.
واکنش کاستاریکا و ماجرای کشتی مرموز
دولت فیگوئرس خیلی زود احساس خطر کرد. مقامات کاستاریکا از طریق کانالهای رسمی و دیپلماتیک، یعنی از راه وزارت امور خارجه آمریکا در واشنگتن، درخواست کردند که ارل ویلیامسون را از کشورشان خارج کنند.
آنها معتقد بودند رفتار علنی و تحریکآمیز او امنیت کشور را به خطر انداخته است. اما این درخواست کاملاً نادیده گرفته شد. آمریکا هیچ اقدامی برای برکناری یا انتقال ویلیامسون انجام نداد و او همچنان در پست خود ماند.
چند روز بعد، در تاریخ 17 دسامبر 1970، اتفاق جدیدی افتاد که نگرانیها را بسیار بیشتر کرد. یک ماهیگیر محلی گزارش داد که کشتی بزرگی در یک ساحل دورافتاده و کمجمعیت، جعبههای چوبی بلند و سنگین را تخلیه کرده و سپس از آنجا دور شده است. این کشتی به نام «والتهام» شناخته میشد.
شایعه شد که این کشتی تحت مالکیت «بخش تجاری وزارت امور خارجه آمریکا» ثبت شده است. هرچند این ادعا هیچوقت به طور رسمی تأیید نشد، اما مشخص بود که وزارت بازرگانی آمریکا در آن زمان کشتیای به نام «والتهام ویکتوری» (Waltham Victory) در اختیار داشت که شباهت اسمی زیادی به آن داشت.
کشتی والتهام ویکتوری
در روزهای اول، خبر پیچید که داخل این جعبههای چوبی سلاح بوده و احتمالاً برای آمادهسازی یک کودتا یا شورش علیه دولت فیگوئرس به ساحل آورده شدهاند. اما خیلی زود یک داستان دیگر جایگزین شد: گفته شد که این جعبهها حاوی مشروب قاچاق بودهاند.
روزنامه میامی هرالد، که یکی از رسانههای مهم منطقه بود، در آن زمان در گزارشی نوشت: «داستان مشروب قاچاق به احتمال زیاد عمداً ساخته و پخش شده تا شایعات مربوط به کودتا علیه دولت فیگوئرس را خنثی کند و حساسیت موضوع را کم کند.»
با این حال، این توضیح برای بسیاری قانعکننده نبود. سه نماینده مجلس از حزب سیاسی فیگوئرس (حزبی که او رهبریاش میکرد) بیانیهای دادند و به صراحت سازمان سیا را متهم کردند که در ماجرای این کشتی و انتقال جعبهها دست داشته است.
آنها معتقد بودند این عملیات بخشی از برنامهای بزرگتر برای بیثبات کردن یا حتی سرنگون کردن دولت فیگوئرس بوده است. این ماجرا فضای سیاسی کاستاریکا را بسیار متشنج کرد و ترس از کودتا یا دخالت خارجی را در میان مردم و مقامات به اوج رساند.
اوج بحران در ژانویه 1971
در ماه ژانویه 1971 (دیماه 1349)، فضای سیاسی کاستاریکا به شدت متشنج شد و ترس از وقوع کودتا یا شورش مسلحانه علیه دولت فیگوئرس به اوج خود رسید.
ارل ویلیامسون، رئیس ایستگاه سیا در سان خوزه، دیگر حتی تلاشی برای پنهان کردن نظرش نمیکرد. او بهطور علنی و در حضور دیگران پیشبینی کرد که «دولت فیگوئرس بیش از دو هفته دیگر دوام نخواهد آورد». این حرفها به سرعت در محافل سیاسی و رسانهای پیچید و به گوش مقامات کاستاریکا رسید.
در واکنش به این تهدیدها، گارد مدنی کاستاریکا – که تنها نیروی مسلح رسمی این کشور بود (چون کاستاریکا از سال 1948 ارتش دائمی نداشت) – به حالت آمادهباش کامل درآمد. نیروهای امنیتی در نقاط حساس مستقر شدند و سطح هوشیاری بسیار بالا رفت.
دولت فیگوئرس همزمان برنامههای اضطراری تدارک دید. یکی از این برنامهها این بود که در صورت حمله یا کودتا، رئیسجمهور را به سرعت از پایتخت خارج کنند و به یک مکان امن در مناطق کوهستانی کشور منتقل کنند تا از دسترس کودتاچیان احتمالی در امان بماند.
فیگوئرس که به حمایت خارجی نیاز داشت، مخفیانه با دولت پاناما تماس گرفت و درخواست کمک تسلیحاتی کرد. پاناما هم با ارسال بیش از 100 قبضه تفنگ نیمهخودکار به کاستاریکا پاسخ مثبت داد. این سلاحها بهطور مخفیانه و دور از چشم رسانهها وارد کشور شد تا نیروهای وفادار به دولت بتوانند در صورت لزوم از رئیسجمهور دفاع کنند.
اختلاف شدید داخل سفارت آمریکا
در همین زمان، داخل سفارت آمریکا در سان خوزه شکاف عمیقی به وجود آمده بود. کارکنان سفارت به دو گروه کاملاً مخالف یکدیگر تقسیم شده بودند:گروهی از کارکنان که عمدتاً دیدگاه لیبرال داشتند، معتقد بودند فیگوئرس یک دموکرات واقعی و متحد قابل اعتماد آمریکاست و باید از او حمایت شود؛ اما گروه محافظهکار بهویژه ارل ویلیامسون و سفیر والتر پلوزر، کاملاً موضع مخالف داشتند.
والتر پلوزر، سفیر آمریکا در کاستاریکا، یک منصوب سیاسی رئیسجمهور ریچارد نیکسون بود. او به شدت با سیاستهای فیگوئرس مخالف بود. پلوزر نه تنها هیچ تلاشی برای مهار اظهارات تند ویلیامسون نکرد، بلکه خودش هم سیاستهایی را دنبال میکرد که فشار بر دولت فیگوئرس را بیشتر میکرد. برای مثال، او کمکهای نظامی آمریکا به کاستاریکا را افزایش داد، در حالی که کمکهای اقتصادی را کاهش داد.
سنگ قبر والتر پلوزر، سفیر آمریکا در کاستاریکا که نقش کلیدی در حمایت از مخالفان فیگوئرس داشت
گزارشها و تلگرافهای محرمانهای که از سفارت به واشنگتن فرستاده میشد، تصویری بسیار منفی از فیگوئرس ترسیم میکرد. در این گزارشها او را متهم میکردند که از غرب فاصله گرفته و به سمت بلوک شرق متمایل شده است؛ یا در کمپین انتخاباتی سال 1970 کمک مالی از «کمونیستها» دریافت کرده و یا اینکه به «کمونیستها» اجازه داده در دولتش نفوذ کنند و پستهای مهمی بگیرند.
این گزارشهای منفی و اقدامات سفیر و سیا، نشان میداد که بخشی از دولت آمریکا – حداقل در سطح سفارت و سازمان اطلاعات – دیگر فیگوئرس را متحد قابل اعتماد نمیدانست و آماده بود فشار زیادی بر او وارد کند.
پایان ماجرا در فوریه 1971
در نهایت، در ماه فوریه 1971 (بهمن 1349)، فشارها و جنجالها به نتیجه رسید و ارل ویلیامسون – همان رئیس ایستگاه سیا که بیشترین نقش را در ایجاد تنش داشت – به واشنگتن فراخوانده شد. او دیگر اجازه بازگشت به کاستاریکا را پیدا نکرد و از آنجا به بعد از صحنه خارج شد.
کمی قبل از این اتفاق، کمیته فرعی امور آمریکای لاتین در مجلس نمایندگان آمریکا جلسهای کاملاً محرمانه و پشت درهای بسته برگزار کرد تا موضوع را بررسی کند. بعد از شنیدن توضیحات مقامات وزارت امور خارجه، این کمیته بیانیهای کوتاه داد و کل ماجرا را اینطور توصیف کرد:
«این مسئله فقط یک سوءتفاهم ساده بوده که از درگیریهای شخصیتی و اختلافات درونی داخل سفارت آمریکا در سان خوزه به وجود آمده است. این اختلافات به بیرون درز کرده و تأثیراتی در کاستاریکا گذاشته، اما موضوع جدیتر از این حرفها نیست.»
کمیته هیچ نام و جزئیاتی را فاش نکرد و عملاً همه چیز را به عنوان یک مشکل کوچک و داخلی سفارت جا زد. این توضیح رسمی، انتقادهای جدی از دخالت آمریکا را بیجواب گذاشت.
والتر پلوزر، سفیر آمریکا که نقش مهمی در حمایت از مواضع محافظهکارانه و فشار بر فیگوئرس داشت، یک سال بعد (در سال 1972) از سمت سفارتش استعفا داد. دلیل رسمی استعفا «دلایل شخصی» اعلام شد، اما بسیاری معتقد بودند که این استعفا نتیجه فشارهای دیپلماتیک و سیاسی پس از این بحران بوده است.
در همان روزها، روزنامه میامی هرالد – یکی از مهمترین روزنامههای منطقه که اخبار آمریکای مرکزی را بهخوبی پوشش میداد – سرمقالهای تند و روشن منتشر کرد. در بخشی از این سرمقاله آمده بود: «آنچه کاملاً روشن است، قدرت و نفوذ بسیار زیاد سفارت آمریکا در یک کشور کوچک مانند کاستاریکا است. حتی اگر سفارت فقط بهطور آرام و غیرمستقیم بگوید که با دولت مخالف است، همین حرف کافی است تا مخالفان داخلی را فعال کند، مخالفت را تقویت کند و شاید حتی تلاشهایی برای سرنگونی دولت را تشویق و الهام ببخشد.»
این سرمقاله یکی از معدود تحلیلهای صریح رسانهای در آن زمان بود که بهطور مستقیم به نقش مخرب سفارت و سیاستهای پنهان آمریکا در کشورهای کوچک اشاره کرد و نشان داد که حتی بدون اقدام نظامی آشکار، نفوذ دیپلماتیک و اطلاعاتی آمریکا میتواند به راحتی ثبات یک دولت منتخب را به خطر بیندازد.
انتهای پیام/