نهضت اسلامی و مثلث «مرجعیت، استاد، طلبه»

خبرگزاری تسنیم ـ علی‌رضا مکتب‌دار*؛ انقلاب اسلامی ایران را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک رخداد سیاسیِ ناگهانی یا نتیجه نارضایتی‌های مقطعی اجتماعی تحلیل کرد. این انقلاب، برآیند یک فرایند تاریخیِ عمیق بود که در بستر تحولات فکری، فرهنگی و نهادیِ جامعه ایران شکل گرفت. در این میان، حوزه‌های علمیه و نهاد مرجعیت دینی نقشی محوری و تعیین‌کننده ایفا کردند؛ نقشی که نه‌تنها در سطح رهبری و هدایت، بلکه در لایه‌های میانی و اجتماعیِ انقلاب نیز حضور مؤثر داشت.

از نیمه قرن چهاردهم شمسی، هم‌زمان با تشدید سیاست‌های سکولاریستی، وابستگی سیاسی و فرهنگی، و تضعیف هویت دینی جامعه، حوزه‌های علمیه به یکی از معدود کانون‌های مستقلِ تولید فکر، نقد قدرت و حفظ پیوند دین و جامعه بدل شدند. مرجعیت شیعه، به‌عنوان نهادی ریشه‌دار و مردمی، در برابر روندهای تحقیرآمیز و سلطه‌پذیر حاکم ایستادگی فکری و اخلاقی کرد و از دل این ایستادگی، نوعی بازخوانی از نسبت دین، سیاست و مسئولیت اجتماعی شکل گرفت.

در این چارچوب، انقلاب اسلامی حاصل کنش هماهنگ سه سطح به‌هم‌پیوسته بود: مراجع تقلید به‌عنوان رأس مشروعیت دینی و جهت‌دهنده کلان، اساتید حوزه به‌عنوان لایه میانیِ تولید و انتقال اندیشه، و طلاب به‌عنوان بدنه فعال و پیونددهنده حوزه با جامعه. تحلیل نقش این سه گروه، نه‌تنها برای فهم گذشته انقلاب، بلکه برای بازشناسی کارکرد تاریخی و تمدنی حوزه‌های علمیه ضروری است. این مقاله می‌کوشد با نگاهی تحلیلی و تاریخی، نقش مراجع، اساتید و طلاب را در فاصله نهضت امام خمینی تا پیروزی انقلاب اسلامی بازخوانی کرده و تصویری منسجم از شبکه فکری و نهادیِ شکل‌دهنده انقلاب ارائه دهد.

1.مراجع تقلید؛ مرجعیت دینی و بازتعریف مسئولیت تاریخی

مرجعیت شیعه در تاریخ معاصر ایران، همواره نقشی فراتر از یک نهاد صرفاً فقهی داشته است. این نهاد، به‌واسطه استقلال مالی، پیوند اجتماعی گسترده و مشروعیت دینی، توانسته‌بود در بزنگاه‌های تاریخی، موضع‌گیری‌هایی اثرگذار در برابر قدرت سیاسی اتخاذ کند. در دهه‌های منتهی به انقلاب اسلامی، این ظرفیت تاریخی وارد مرحله‌ای نوین شد.

نقش مراجع در این دوره را باید در «بازتعریف مسئولیت دینی» جست‌وجو کرد. دین، دیگر صرفاً ناظر بر مناسک فردی یا اخلاق شخصی تلقی نمی‌شد، بلکه به مثابه چارچوبی برای نقد نظم سیاسیِ وابسته، دفاع از کرامت اجتماعی و بازسازی هویت جمعی مطرح گردید. این تحول، به‌معنای عبور از سیاست‌گریزی نبود، بلکه نوعی سیاست‌ورزیِ مبتنی بر اخلاق دینی و مسئولیت اجتماعی را رقم زد.

مراجع با اتخاذ مواضع روشن در برابر استبداد، وابستگی و تضعیف ارزش‌های دینی، به جامعه نشان دادند که مرجعیت می‌تواند هم‌زمان حافظ سنت و پاسخ‌گوی مسائل نوپدید باشد. این موضع‌گیری‌ها، اگرچه در سطح نظری بیان می‌شد، اما آثار اجتماعی گسترده‌ای داشت و به ایجاد اعتماد عمومی نسبت به امکان پیوند دین و تغییر اجتماعی انجامید. بدین‌ترتیب، مرجعیت به پشتوانه معنویِ نهضت بدل شد و افق مشروعیت انقلاب را ترسیم کرد.

 2.اساتید حوزه؛ تولید فکر و واسطه میان سنت و جامعه

در میان مراجع و بدنه اجتماعیِ طلاب، اساتید حوزه نقشی کلیدی و کمتر دیده‌شده ایفا کردند. آنان حلقه واسطی بودند که مفاهیم کلان دینی را به زبان قابل‌فهم برای نسل جدید طلاب و فضای اجتماعی ترجمه می‌کردند. نقش اساتید، صرفاً آموزشی نبود؛ بلکه آنان در شکل‌دهی به ذهنیت انقلابیِ حوزه سهمی جدی داشتند.

اساتید حوزه در این دوره، با بازاندیشی در مفاهیمی چون حکومت، عدالت، مسئولیت اجتماعی و نسبت دین و قدرت، زمینه نظریِ انقلاب را تقویت کردند. این بازاندیشی نه در قالب گسست از سنت، بلکه در چارچوب توسعه درونیِ آن صورت گرفت. به‌عبارت دیگر، حوزه از درون منابع و روش‌های خود، به قرائتی فعال و اجتماعی از دین دست‌یافت.

از منظر فرهنگی، اساتید حوزه در تربیت نسلی از طلاب نقش داشتند که نسبت به مسائل جامعه بی‌تفاوت نبودند. درس، بحث و تربیت علمی، هم‌زمان با حساسیت اجتماعی و تاریخی همراه شد. این پیوند میان دانش دینی و دغدغه اجتماعی، موجب شد حوزه از انزوای احتمالی فاصله بگیرد و به یکی از کانون‌های اصلی گفت‌وگوی فکری درباره آینده ایران تبدیل شود.

 3.طلاب؛ بدنه اجتماعی و پیونددهنده حوزه و مردم

طلاب، به‌عنوان گسترده‌ترین و پویاترین لایه حوزه‌های علمیه، نقش عملی و میدانیِ انقلاب را بر عهده داشتند. آنان حاملان مستقیم پیام‌های فکری و دینی به سطح جامعه بودند و به‌واسطه حضور در مساجد، هیأت‌ها، شهرها و روستاها، ارتباطی زنده و دوسویه با مردم برقرار کردند.

ویژگی مهم طلاب در این دوره، ترکیب هویت علمی با زیست اجتماعی بود. طلبه نه صرفاً یک دانش‌پژوه منزوی، بلکه کنشگری اجتماعی بود که دردها، مطالبات و دغدغه‌های مردم را از نزدیک لمس می‌کرد. این تجربه زیسته، به طلاب امکان داد تا زبان انقلاب را به زبان مردم نزدیک کنند و مفاهیم کلان دینی را در قالب مسائل عینی و روزمره بازتاب دهند.

از منظر اجتماعی، طلاب نقش مهمی در ایجاد شبکه‌های ارتباطی غیررسمی داشتند؛ شبکه‌هایی که بدون وابستگی به ساختار قدرت، پیام‌های انقلابی را منتقل می‌کرد و امکان بسیج اجتماعی را فراهم می‌ساخت. این شبکه‌ها، بر اعتماد، پیوند دینی و سرمایه اجتماعی استوار بودند و همین امر، کارآمدی آنها را در شرایط فشار و محدودیت دوچندان می‌کرد.

 4.هم‌افزایی نهادی؛ شکل‌گیری شبکه فکری و اجتماعی انقلاب

آنچه نقش مراجع، اساتید و طلاب را از کنش‌های پراکنده به یک حرکت تاریخیِ منسجم بدل کرد، «هم‌افزایی نهادی» میان این سه سطح بود. مرجعیت، جهت و مشروعیت کلان را فراهم می‌کرد؛ اساتید، این جهت‌گیری را به زبان نظری و آموزشی تبدیل می‌نمودند؛ و طلاب، آن را در بستر اجتماعی به حرکت درمی‌آوردند.

این ساختار شبکه‌ای، به حوزه‌های علمیه امکان داد تا بدون تبدیل‌شدن به یک حزب یا سازمان سیاسیِ کلاسیک، نقش‌آفرینی عمیقی در تحولات سیاسی–اجتماعی ایفا کنند. استقلال نهادی حوزه، نه‌تنها حفظ شد، بلکه به عامل قدرت آن بدل گشت؛ زیرا اعتماد عمومی به حوزه، مبتنی بر همین استقلال و پیوند مردمی بود.

در نهایت، انقلاب اسلامی نتیجه یک بسیج صرفاً احساسی نبود، بلکه حاصل شکل‌گیری یک «عقلانیت دینیِ جمعی» بود که در آن، فکر، اخلاق و عمل اجتماعی به‌هم پیوند خوردند. حوزه‌های علمیه، با همه تنوع درونی و تفاوت دیدگاه‌ها، توانستند در این مقطع تاریخی، نقشی وحدت‌بخش و جهت‌دهنده ایفا کنند.

بازخوانی نقش مراجع، اساتید و طلاب در انقلاب اسلامی نشان‌می‌دهد که این انقلاب، پیش از آنکه یک رخداد سیاسی باشد، یک تحول فکری و نهادی بود. حوزه‌های علمیه، با تکیه‌بر سرمایه تاریخیِ خود، توانستند میان آموزه‌های دینی و مطالبات اجتماعی پیوندی معنادار برقرار کنند و الگویی از کنش دینیِ مسئولانه ارائه دهند.

مرجعیت، با ترسیم افق مشروعیت و مسئولیت، اساتید با تولید و انتقال اندیشه، و طلاب با حضور اجتماعی و میدانی، شبکه‌ای را شکل دادند که توانست جامعه را برای یک تغییر بنیادین آماده سازد. این تجربه تاریخی، نشان‌دهنده ظرفیت بالای حوزه‌ها در پاسخ‌گویی به مسائل کلان جامعه است؛ ظرفیتی که نه در گسست از سنت، بلکه در پویایی درونیِ آن ریشه دارد.

امروز نیز، استمرار رسالت حوزه‌های علمیه در پاسداری از ارزش‌های انقلاب، در گرو حفظ همین پیوند میان دانش دینی، اخلاق اجتماعی و مسئولیت تاریخی است. انقلاب اسلامی، محصول یک لحظه خاص نیست؛ بلکه نتیجه یک مسیر فکری و نهادی است که فهم درست آن، می‌تواند راهنمای آینده حوزه و جامعه باشد.

*سردبیر نشریه‌ی عربی الآفاق

انتهای پیام /