مداخله‌های آمریکا در جهان-30| کشتار خاموش در گواتمالا

گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم ـ پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 ایالات متحده آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی ظهور کرد و سیاست خارجی خود را بر مبنای گسترش نفوذ و مهار آنچه «تهدید کمونیسم» می‌نامید، شکل داد.

خبرگزاری تسنیم قصد دارد به‌طور جامع به بررسی مداخلات نظامی و مخفی آمریکا در کشورهای مختلف جهان بعد از جنگ جهانی دوم بپردازد. این مداخلات که شامل کودتاها، عملیات‌های مخفی سازمان جاسوسی سیا، حمایت از رژیم‌های دیکتاتوری، و جنگ‌های نیابتی بود، پیامدهای عمیقی بر سیاست، اقتصاد و حقوق بشر در کشورهای هدف داشته است.

این اقدامات معمولاً تحت پوشش مبارزه با کمونیسم انجام می‌شدند، اما در واقع، هدف اصلی آنها جلوگیری از شکل‌گیری دولت‌هایی بود که مسیر توسعه‌ای مستقل از سیاست‌های خارجی آمریکا را دنبال می‌کردند.

ما یک بار دیگر در شماره 8 این مجموعه‌گزارش‌ها دخالت‌های سیا در گواتمالا در دهه 1950 را بررسی کردیم. از آنجا که گزارش‌های ما علاوه بر تفکیک بر اساس کشورها بر اساس یک سیر زمانی هم تنظیم شده، این گزارش مربوط به دخالت‌های سیا در همان کشور در دهه 1960 است، اما قبل از آن برای حفظ پیوستگی متن در این گزارش هم اشاره مختصری هم به اقدامات آمریکا در دهه‌های 1940 و 1950 خواهیم داشت. 

 

 مقدمه: زمینه تاریخی و وضعیت گواتمالا

گواتمالا کشوری در منطقه آمریکای مرکزی است که با مکزیک، هندوراس، السالوادور و بلیز هم‌مرز است. این کشور با طبیعت بسیار زیبا، جنگل‌های انبوه، کوهستان‌ها و میراث فرهنگی غنی تمدن مایاها شناخته می‌شود. با این حال، در طول تاریخ معاصر با مشکلات بسیار عمیقی مانند نابرابری شدید اجتماعی، فقر گسترده و خشونت سیاسی روبه‌رو بوده است.

بیشتر مردم گواتمالا را بومیان هندو تشکیل می‌دهند که حدود سه‌چهارم جمعیت را شامل می‌شوند. این گروه عمدتاً کشاورزان بسیار فقیر و کارگران مزارع هستند که در شرایطی نزدیک به بردگی زندگی می‌کنند.

در اوایل قرن بیستم، گواتمالا عملاً تحت سلطه دیکتاتورها و شرکت‌های خارجی، به‌ویژه یک شرکت بزرگ آمریکایی بود که بخش عظیمی از زمین‌های حاصلخیز را در اختیار داشت و از نیروی کار بسیار ارزان بومیان برای صادرات موز و قهوه استفاده می‌کرد. بومیان اغلب مانند حیوانات بارکش دیده می‌شدند و در مزارع بزرگی کار می‌کردند که گاهی مالکانشان آن‌ها را مانند کالا می‌فروختند.

یاکوبو آربنز، رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب گواتمالا در دهه 1950 که اصلاحات ارضی او منجر به کودتای آمریکا شد

پس از جنگ جهانی دوم، جنبش‌های اصلاح‌طلبانه در گواتمالا شکل گرفت. در سال 1944 انقلاب اکتبر رخ داد و دیکتاتوری سرنگون شد. دو دولت دموکراتیک‌تر روی کار آمدند: خوان خوزه آرِوالو و سپس یاکوبو آربنز این دو رئیس‌جمهور تلاش کردند اصلاحات ارضی انجام دهند؛ یعنی زمین‌های بزرگ را از مالکان خارجی و ثروتمندان محلی بگیرند و به کشاورزان فقیر بدهند. این تغییرات برای بهبود زندگی بومیان ضروری بود، زیرا بیش از نیمی از کودکان زیر پنج سال از سوءتغذیه می‌مردند، بیماری‌های گوارشی به دلیل نبود آب سالم و بهداشت شایع بود و سموم کشاورزی که اغلب از هواپیما روی سر مردم پاشیده می‌شد، باعث مسمومیت و مرگ می‌شد.

اما این اصلاحات منافع شرکت‌های بزرگ آمریکایی را به خطر انداخت. ایالات متحده در دوران جنگ سرد هر جنبش اصلاحی در آمریکای لاتین را تهدید کمونیستی می‌دانست، حتی اگر هیچ ارتباط واقعی با شوروی نداشته باشد. این نگرانی زمینه‌ساز مداخله مستقیم آمریکا در گواتمالا شد.

 کودتای 1954: سرنگونی دولت آربنز و آغاز مداخله مستقیم

ماجرای اصلی مداخله آمریکا با کودتای سال 1954 شروع شد. یاکوبو آربنز ، رئیس‌جمهور منتخب، قانونی تصویب کرد که زمین‌های بلااستفاده شرکت آمریکایی را مصادره و به کشاورزان فقیر بدهد. این شرکت که روابط بسیار نزدیکی با دولت آمریکا داشت، این اقدام را تهدیدی بزرگ خواند و آن را نفوذ کمونیستی جلوه داد.

سازمان سیا عملیات بزرگی را طراحی کرد تا آربنز را سرنگون کند. این سازمان با کمک بخشی از ارتش گواتمالا و مزدوران خارجی، بمباران هوایی و تبلیغات روانی گسترده انجام داد. شایعات زیادی پخش شد که آربنز کمونیست است. در ژوئن 1954، آربنز مجبور به استعفا شد و یک افسر ارتش مورد حمایت آمریکا به نام کارلوس کاستیلو آرماس قدرت را به دست گرفت. این کودتا هزاران نفر را کشت یا زندانی کرد و اصلاحات ارضی را کاملاً لغو کرد.

این مداخله مستقیماً به نفع منافع اقتصادی آمریکا انجام شد. شرکت آمریکایی زمین‌های خود را پس گرفت و گواتمالا به یکی از نمونه‌های کلاسیک کشورهایی تبدیل شد که تحت سلطه اقتصادی خارجی اداره می‌شوند. این کودتا الگویی برای مداخلات بعدی آمریکا در منطقه شد.

 دهه 1960: ظهور جنبش چریکی و واکنش بسیار خشن با پشتیبانی آمریکا

پس از کودتا، نارضایتی مردم روزبه‌روز بیشتر شد. بومیان همچنان بدون زمین، بدون آموزش و با دستمزد بسیار ناچیز زندگی می‌کردند. در سال 1960 گروهی از افسران ارتش که خواستار تغییرات کوچک بودند علیه رژیم کودتا قیام کردند، اما سازمان سیا آن‌ها را سرکوب کرد. این افسران بعداً هسته جنبش چریکی را تشکیل دادند. هدف اصلی چریک‌ها اصلاحات ارضی، عدالت اجتماعی و استقلال بیشتر از آمریکا بود.

در سال 1962 اعتراضات گسترده‌ای علیه دولت وقت به راه افتاد. آمریکا این اعتراضات را تهدید کمونیستی دانست و ارتش گواتمالا را برای سرکوب شدید تشویق کرد. در همان سال، آمریکا پایگاهی ویژه برای آموزش ضدچریکی در مناطق اصلی حمایت از چریک‌ها تأسیس کرد. نیروهای ویژه آمریکایی افسران گواتمالایی را آموزش دادند. این آموزش‌ها شامل روش‌های کمین، تله‌گذاری، بقا در جنگل و عملیات نابودی بود.

آمریکا همچنین برنامه‌ای به نام اقدام مدنی اجرا کرد: ساخت چند چاه آب، توزیع دارو و غذا برای جلب حمایت روستاییان و کاهش نفوذ چریک‌ها. اما این اقدامات بسیار سطحی بودند و مشکلات اصلی مانند توزیع زمین را حل نکردند. در عوض، تمرکز اصلی بر ایجاد ترس و وحشت گسترده قرار گرفت.

نیروهای ویژه آمریکایی (گرین برت‌ها) در حال آموزش در گواتمالا در دهه 1960

در سال 1963 کودتای دیگری با حمایت آمریکا انجام شد و انریکو پرالتا آزوردیا قدرت را در دست گرفت. او هشت رهبر سیاسی و کارگری را به شکل بسیار وحشیانه کشت. در سال 1966 یک غیرنظامی به نام خولیو سزار مندز مونته‌نگرو با حمایت آمریکا رئیس‌جمهور شد تا چهره‌ای لیبرال به رژیم بدهد، اما او کاملاً تحت کنترل ارتش بود.

سرهنگ جان دی. وببر، فرمانده مأموریت نظامی آمریکا، ارتش گواتمالا را تقویت کرد: خودروهای نظامی، تجهیزات ارتباطی و هلیکوپتر فرستاد. ارتش گروه‌های غیرنظامی مسلح را به کار گرفت تا هر روستایی را که مشکوک به حمایت از چریک‌ها بود بکشد. در فاصله سال‌های 1966 تا 1968 بین سه تا هشت هزار نفر کشته شدند. بیشتر قربانیان چریک نبودند، بلکه روستاییان، دانشجویان، معلمان و رهبران کارگری بودند.

جزئیات شکنجه در این دوره فراتر از تصور است. یکی از روش‌های رایج، کشیدن کیسه‌های پلاستیکی پر از حشره‌کش‌های سمی روی سر قربانیان بود. همچنین از تلفن‌های صحرایی نظامی متصل به ژنراتورهای کوچک برای وارد کردن شوک الکتریکی به حساس‌ترین نقاط بدن، به ویژه اندام‌های جنسی، استفاده می‌شد؛ تکنولوژی و آموزشی که مستقیماً از تجربه جنگ ویتنام به گواتمالا صادر شده بود.

در این دوران گروهی به نام «مانو بلانکا» به معنی دست سفید یکی از بدنام‌ترین جوخه‌های مرگ در تاریخ گواتمالا بود نام کامل رسمی آن Movimiento de Acción Nacionalista Organizado (جنبش اقدام ملی‌گرایانه سازمان‌یافته) بود که به اختصار MANO خوانده می‌شد. اما چون لوگوی آن یک دست سفید بود و بیشتر با این نام شناخته می‌شد، عموماً به آن مانو بلانکا یا «دست سفید» می‌گفتند.

نماد جوخه مرگ مانو بلانکا (دست سفید)، که در دهه 1960 و 1970 برای ترور مخالفان استفاده می‌شد

جوخه‌های مرگی مانند «مانو بلانکا» (دست سفید) به ابزاری برای انجام جنایاتی تبدیل شدند که ارتش نمی‌خواست مسئولیت آن‌ها را بپذیرد شعار آن‌ها ساده بود: «یک کمونیست را ببین، یک کمونیست را بکش». اما تعریف آن‌ها از کمونیست چه بود؟ کشیش آمریکایی، بلاز بونپین، نقل می‌کند که وقتی از رهبر دست سفید پرسید چرا می‌خواهید فلان دانشجو را بکشید، او پاسخ داد: «چون شنیدم گفته است حاضر است جانش را برای فقرا فدا کند؛ پس او کمونیست است». آن‌ها خانه‌های مخالفان را با صلیب سیاه علامت‌گذاری می‌کردند تا در نیمه‌شب به سراغشان بروند. 

آمار قربانیان وحشتناک است: بین سال‌های 1966 تا 1968، بیش از 8 هزار نفر کشته شدند و این رقم تا سال 1976 از 20 هزار نفر گذشت. اجساد را در کیسه‌های پلاستیکی به رودخانه‌ها می‌انداختند یا از هواپیما به اقیانوس آرام پرتاب می‌کردند. در منطقه «گوالان»، ماهیگیران دیگر جرئت نداشتند تور بیندازند، چون به جای ماهی، جنازه‌های شکنجه‌شده، بدون سر یا اخته‌شده در تورهایشان گیر می‌کرد. 

 دهه 1970: تشدید کشتارها و گسترش نقش پلیس با کمک آمریکا

در سال‌های 1970 و 1971، تحت ریاست‌جمهوری کارلوس آرانا اوسوریو که به «قصاب زاکاپا» معروف شد، وضعیت محاصره اعلام گردید. عبور و مرور شبانه ممنوع بود، حتی برای آمبولانس و پزشکان.

آمریکا از طریق آژانس توسعه بین‌المللی و دفتر امنیت عمومی، پلیس گواتمالا را گسترش داد و هزاران افسر پلیس را در مراکز آموزشی در آمریکا و پاناما آموزش داد. این آموزش‌ها شامل روش‌های مبارزه با ناآرامی شهری و شناسایی مخالفان سیاسی بود.

کشتارها ادامه یافت: بیش از سیزده هزار نفر تا سال 1972 و بیش از بیست هزار نفر تا سال 1976 کشته یا ناپدید شدند. روستاها کاملاً نابود می‌شدند، اجساد مثله‌شده در رودخانه‌ها پیدا می‌شد. در سال 1976 زلزله بزرگی بیش از بیست هزار نفر را کشت که بیشترشان از طبقات فقیر بودند. سم‌پاشی گسترده مزارع باعث مسمومیت شدید مردم و بالاترین سطح سم در شیر مادران در جهان غربی شد.

در دوران ریاست‌جمهوری جیمی کارتر، کنگره آمریکا کمک‌های نظامی را به دلیل نقض گسترده حقوق بشر محدود کرد، اما این محدودیت‌ها ناقص بود و آمریکا از راه‌های دیگر (از جمله از طریق اسرائیل) سلاح و آموزش را ادامه داد.

 دهه 1980: دوران ریگان و اوج خشونت سازمان‌یافته

با پیروزی رونالد ریگان در انتخابات 1980، کمک‌ها دوباره افزایش یافت. رهبران راست‌گرای گواتمالا ریگان را نجات‌دهنده خود می‌دانستند. در سال 1981 و 1982 کشتارهای گسترده‌ای رخ داد: هزاران روستایی کشته شدند، ده‌ها مقام حزب مسیحی دموکرات و رهبران کارگری ترور شدند.

با روی کار آمدن دونالد ریگان در آمریکا در  انتخابات 1980  سرکوب وارد مرحله جدیدی شد. دولت او با جعل اخباری مبنی بر وجود یک «لیست ترور شوروی» برای تصاحب آمریکای مرکزی، کنگره را فریب داد تا ارسال تسلیحات را از سر بگیرد. 

دیدار رونالد ریگان با افرائین ریوس مونت در سال 1982، که ریگان خشونت‌های او را نادیده گرفت

در سال 1982 ژنرال افرائین ریوس مونت با کودتا به قدرت رسید. ریگان پس از دیدار با او گفت که ریوس مونت بدشانسی آورده و اتهامات علیه او را رد کرد. در دوره هفده‌ماهه ریوس مونت بیش از چهارصد روستا نابود شد و بیش از دو هزار و ششصد نفر فقط در شش ماه اول کشته شدند. با وجود این ریگان مدعی شد که این دیکتاتور ناعادلانه مورد انتقاد قرار گرفته و او را مردی متعهد به دموکراسی نامید. 

«در دهه 1980، آمریکا همچنان به گواتمالا هلیکوپتر، قطعات یدکی و آموزش نظامی می‌داد. افسران ارتش گواتمالا در مدرسه آمریکا در پاناما آموزش می‌دیدند و حتی نیروهای کوبایی تبعیدی (با پشتیبانی سیا) تکنیک‌های ترور و عملیات مخفی را به آن‌ها یاد می‌دادند.»

پیامدهای مداخله آمریکا

مداخله آمریکا از سال 1954 تا اوایل دهه 1990 گواتمالا را به یکی از خونبارترین کشورهای منطقه تبدیل کرد. بیش از شصت هزار نفر تا سال 1981 کشته شدند و این آمار در دهه‌های بعد هم ادامه یافت. آمریکا آموزش نظامی، سلاح، هلیکوپتر، هوانوردی، پشتیبانی اطلاعاتی و توجیه سیاسی برای این خشونت فراهم کرد.

هدف اصلی حفظ منافع اقتصادی شرکت‌های بزرگ و جلوگیری از هرگونه تغییر اجتماعی عمیق بود. آمریکا این خشونت را مبارزه با کمونیسم نامید، اما در عمل از رژیم‌هایی حمایت کرد که روستاها را نابود می‌کردند، مردم را شکنجه می‌کردند و نسل‌کشی علیه بومیان انجام می‌دادند.

این داستان نشان می‌دهد که در دوران جنگ سرد، ایالات متحده بارها دموکراسی و حقوق انسان‌ها را فدای منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود کرد. گواتمالا هنوز هم با زخم‌های عمیق این دوره دست‌وپنجه نرم می‌کند.

انتهای پیام/