یادداشت | چهار رکن نظام امام و امت
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 20 بهمن 1404 - 10:10
خبرگزاری تسنیم ـ سجاد انجمشعاع*؛ تحولات اخیر منطقه، صحنهی جنونآمیزی بر لبهی پرتگاه است. در عصری که دکترینهای امنیتی غرب، مبتنی بر بیثباتسازی منطقه طراحیشدهاند و منطقه در تبوتاب یک پیچ تاریخی است، چشم ناظران جهانی به یک نقطه خیره ماندهاست: کانونِ آرامش در قلب جمهوری اسلامی.
آنچه امروز در سیمای رهبر معظم انقلاب مشاهده میشود، یک خونسردی عادی و طبعی نیست، این آرامش در واقع تجلی یک اطمینان الهی است. این همان حالتی است که قرآن کریم از آن به «سکینه» تعبیر میکند و شهید مطهری در تحلیل شخصیت امامخمینی(ره) در بازگشت به وطن میفرماید: «من در چهرهی این مرد، ایمانی دیدم که کوه را جابهجا میکرد؛ ایمان به هدف، ایمان به راه، ایمان به مردم و بالاتر از همه ایمان به خدا.»
امروز نیز، آن آرامش استراتژیک که در 12 بهمن 57 در قامت امام را حل نمایان بود، در قامت رهبری نیز متجلی است.
ایشان در سالگرد بازگشت امام را حل دوازدهم بهمن امسال، با تبیین چهار رکن اساسی انقلاب اسلامی، مرزهای تمایز این انقلاب الهی با دیگر انقلابهای جهان را ترسیم میکند.
رکن اول: از «سلطنت» به «امامتِ امت»
نخستین زلزلهی معرفتی انقلاب، در هم شکستنِ تابویِ استبداد بود. تا پیش از 57، پارادایمِ حاکم بر ایران، الگوی ارباب-رعیت بود؛ مدلی که در آن شاه، خود را مالکِ مُلک و ملت میپنداشت و مردم، اعدادی بیارزش در محاسبات دربار بودند.
انقلاب اسلامی اما یک چرخش و یک تحول ایجاد کرد. این انقلاب، مفهوم قدرت سلطتنی را به مفهوم متعالی ولایت تغییر داد، همان طور که شهید مطهری در اندیشهی سیاسی خود، تفاوت بنیادین دموکراسی غربی با مردمسالاری دینی به این صورت بیان میدارد که در اسلام، آزادی اجتماعی مقدمهای برای آزادی معنوی است.
جمهوری اسلامی، رعیت را به کنشگر تبدیل کرد. امامخمینی(ره) با جمله راهبردی «میزان رأی ملت است»، خطِ بطلانی بر قرنها تحقیر تاریخی کشید و نشان داد که در حیطه قدرتِ اسلام، مشروعیت الهی با مقبولیت مردم پیوندی جداییناپذیر دارد.
رکن دوم؛ طغیان علیه سکولاریسم
دومین خصیصهی تمدنیِ این انقلاب، به چالش کشیدنِ بزرگترین دگمِ دنیای مدرن بود: سکولاریسم.
فلاسفهی غرب نظیر نیچه و وبر، جهان مدرن را جهانِ «افسونزدایی شده» و تهی از خدا میدانستند. رژیم پهلوی نیز بهعنوان کارگزار فرهنگی غرب، مأموریت داشت تا جامعه را از هویت دینیاش تهی کند. اما انقلاب 57، به تعبیر میشل فوکو، «روحی بود در جهان بیروح». این انقلاب ثابت کرد که دین، پیشران تحولات اجتماعی و سیاسی است. امامخمینی(ره) اثبات کرد که فقه جواهری، ظرفیت و قابلیت اداره و تدبیر اندیشی برای پیچیدهترین نظامات بشری را دارد. این بازگشت دین به عرصهی سیاست، احیای این باور بود که رشد بشر، آزادی بشر و سعادت بشر در گروِ پیوند مجدد دین و سیاست است.
رکن سوم؛ استقلال ایران
سومین مؤلفه، بر هم زدنِ نظم ظالمانهی بینالمللی بود. در نظام تقسیمکار جهانی، ایرانِ پهلوی نقش یک دولت اقماری و ژاندارمِ حافظمنافع آمریکا را بازی میکرد. کاپیتولاسیون، نماد عریان این بردگی مدرن بود.
انقلاب اسلامی با تسخیر لانهی جاسوسی، به تعبیر دقیق رهبر معظم انقلاب، هیمنهی پوشالی ابرقدرت مستکبر مستبد جهان را فرو ریخت.
اگر امروز جمهوری اسلامی میتواند در برابر جنگِ تمامعیارِ اقتصادی و تحریمهای ظالمانه ایستادگی کند، به دلیلِ همان عمقِ راهبردی است که ریشههایش در قطع امید از بیگانگان نهفتهاست. بهبیان شهید مطهری، استقلال سیاسی بدون «استقلال مکتبی» ممکن نیست؛ و انقلاب اسلامی ابتدا مکتب و اندیشهی ایرانی را از اسارت غربزدگی رهانید تا استقلال سیاسی متولد شود.
رکن چهارم؛ از «خودباختگی» تا «ما میتوانیم»
چهارمین و شاید حیاتیترین دستاورد، «ترمیم شخصیت ملی» است. استعمار فرانو، پیش از غارت نفت، اعتمادبهنفس ملتها را غارت میکند. میراث شوم پهلوی، نهادینه کردن حسِ «نمیتوانیم» و تزریق حقارت ملی بود.
انقلاب اسلامی، یک شوک درمانی برای این بیماری مزمن بود. دمیدن روح کرامت نفس توسط امامین انقلاب، جوان ایرانی را از انفعال خارج کرد و به میدان جهاد علمی و عملی کشاند.
امروز، دستاوردهای خیرهکننده در سلولهای بنیادی، نانو، هوافضا و هستهای، نشانگر بیداری، ژن نبوغ ایرانی و توانایی و توانستن اوست. این پیشرفتها، گواه این حقیقت است که وقتی زنجیر وابستگی ذهنی پاره شود، فوران استعدادها حتمی است. بهقول شهید مطهری: «انسان آزاد، انسانی است که خود واقعیاش را بازیافته باشد» و انقلاب، بستری شد برای بازیافتن این «خود اصیل».
*پژوهشگر حوزوی
انتهای پیام /