بازخوانی امید انقلابی در آینهٔ هویت و خویشتن
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 19 بهمن 1404 - 15:27
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بررسی نسبت میان آرزو و امید و بازتاب آن در سیر تحولات فکری و اجتماعی انقلاب اسلامی ما را به فهمی ژرفتر از روح زمانه و چالش کنونی جامعهٔ ایرانی میرساند، در این میان تمایز میان امید فعال و امید منفعل، بازتعریف مفهوم آزادی در پرتو استقلال و نقش هویتانگاری در فرایند تکوین یا فرسایش امید جمعی از جمله محورهای اندیشهای است که در تحلیل حاضر بدان پرداخته شده است؛
امید؛ از آرزو تا کنش
مسئلهٔ تمایز میان آرزو و امید، کلیدواژهٔ فهم روایت روشنفکری پیرامون انقلابهاست. در گفتوگوهای نظری دربارهٔ انقلاب اسلامی نیز این تمایز پایهایترین مبنا برای تمییز رؤیااندیشی آرزومندانه از امید واقعگرا و عملگرا محسوب میشود. آرزو در معنای کلاسیک خود، صورت ذهنی یک خواست ناممکن است؛ نوعی پرواز ذهنی به ماورای واقعیتها که گاه جنبهٔ رهاییبخش دارد اما فاقد قابلیت تحقق است، در مقابل، امید مفهومی ریشهدار در واقعیت اجتماعی است؛ چیزی که فعلاً موجود نیست ولی میتواند تحقق یابد، از این منظر، امید نه رؤیایی توهمی بلکه افقی ممکن است که کنش انسانی را برمیانگیزد. در منظومهٔ فکری انقلاب اسلامی همین وجه فعال و واقعگرای امید است که در شعارها و حرکتهای مردمی تجسم یافت. ملت در پی دگرگونی با امید به تغییر و مشارکت در تحقق آن وارد میدان شد، نه با انتظار منفعلانهٔ رهایی از بیرون، این همان تفکیک بنیادین میان امید فعال و امید منفعل است که در نظریههای انقلاب جایگاه کلیدی دارد؛ اولی مولد کنش است و دومی مولد انتظار.
استقلال و آزادی؛ دو روی یک سکهٔ امید
در لحظهٔ انفجار انقلابی 1357، مفاهیم استقلال و آزادی نه دو مطالبهٔ مجزا بلکه دو وجه از یک روح تاریخی بودند. استقلال بهمعنای نفی سلطهٔ بیرون و آزادی بهمعنای رهایی از قیدهای درونی و ساختاری تلقی میشد. درک انقلابی از این دو مفهوم بر این باور استوار بود که جامعه وابسته هرگز نمیتواند آزاد باشد؛ زیرا وابستگی سیاسی و فرهنگی، مقدم بر اسارت فکری و اخلاقی است، این وحدت در دوران شکلگیری انقلاب به یکپارچگی کنش انقلابی انجامید، اما با گذر زمان و در سالهای تثبیت نظام، این دو مفهوم از یکدیگر فاصله گرفتند. روند تحولات سیاسی و امنیتی دههٔ نخست انقلاب و بهویژه جنگ تحمیلی موجب شد بُعد استقلال تقویت گردد و بُعد آزادی در سایهٔ ضرورتهای حفظ بقا و امنیت نظام کمرنگ شود. امروز بازاندیشی نسبت میان این دو مفهوم به یکی از کلیدیترین مباحث اندیشهٔ سیاسی انقلاب بدل شده است؛ جایی که تلاش برای تعادل دوباره، خود را در قالب «امید به رهایی اجتماعی» بازنمایی میکند.
هویت و خویشتنیابی؛ وعدهٔ بزرگ انقلاب
در ذهنیت انقلابی ایرانی، بازگشت به خویشتن بهمثابهٔ راه رهایی مطرح شد. خویشتن در این بیان نه صرفاً هویت فرهنگی بلکه حقیقت وجودیِ گمشدهٔ انسان ایرانی تحت سیطرهٔ غرب بود. همانگونه که یکی از متفکران این گفتوگو تأکید میکند، بازشناسی خویشتن بهطور همزمان استقلال و آزادی را محقق میکند؛ چراکه فرد یا جامعهای که خود را شناخته و از تقلید و وابستگی رها شده باشد، آزاد نیز هست، این رویکرد در سالهای نخست پس از انقلاب در قالب گفتمانهای هویتمحور اسلامی، ایرانی و فرهنگی ظهور یافت، در لایههای مختلف آن، ایدهای مشترک جریان داشت؛ "ما گوهری داریم که آن را گم کردهایم؛ اگر دوباره بیابیمش، همه چیز سامان مییابد."، چنین تفسیری بهویژه در دههٔ شصت و هفتاد در پروژههای فرهنگی و دانشگاهی استمرار یافت و نوعی هویتاندیشی آرمانگرایانه را در فضای فکری کشور رقم زد، نمونه روشن آن را میتوان در توصیف رفتارهای اجتماعیِ آستانهٔ انقلاب دید: زنانی که با حجاب کردن، نه از سر اجبار بلکه بهعنوان کنش آزادیبخش از «الگوی زن غربی» فاصله میگرفتند و احساس میکردند با «خود حقیقی» خویش پیوند یافتهاند، این نوع آزادی در واقع بازتعریف آزادی از منظری جوهری و معنوی است، نه صرفاً سیاسی و حقوقی.
نقد روششناسی هویتگرایی
اما همین گفتمان هویتمحور در گذر زمان با دو آسیب بنیادین روبهرو شد؛ نخست، مغالطهٔ ملیگرایی روششناختی که همهٔ تحولات ایران را استثنایی و منحصربهفرد میپندارد و از ارتباط آن با جریانهای جهانی غافل میماند. دوم؛ تاریخزدایی از اکنون که حال و آیندهٔ جامعه را در تعلیق وعدههای تحققنیافته قرار میدهد . یکی از سخنگویان این مناظره تأکید میکند که بازگشت به خویشتن نباید بهمعنای بستن درهای فهم بر جهان باشد. هرچند انقلاب اسلامی رخدادی ممتاز در جهان معاصر بود، اما نمیتوان نادیده گرفت که در همان دهه، موجی از بازگشت معنویت و جنبشهای دینی در سراسر جهان جریان داشت، از الهیات رهاییبخش در آمریکای لاتین تا معنویتگرایی شرقی و جنبشهای مذهبی نوین در اروپا و آمریکا،
بدینسان، الهیات انقلاب اسلامی در بستر یک دورهٔ جهانی بازگشت به ایمان و ارزشهای معنوی قابل درک است؛ با این تفاوت که در ایران این بازگشت با ساخت سیاسی و فقهی مشخصی همراه شد و فقیه در رأس هرم انقلابی قرار گرفت، همین ویژگی، آن را از الگوهای دیگر متمایز ساخت، ولی نه مطلقاً استثنایی.
از گفتمان انقلابی تا چالش امروز امید اجتماعی
در امتداد گفتمان انقلاب، سه دههٔ اخیر شاهد دگرگونی تدریجی در مفهوم امید اجتماعی بودهایم، امید فعال که در دههٔ انقلاب نیروی محرک تغییر بود، بهتدریج در برابر موانع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جای خود را به امید منفعل داده است، امیدی که منتظر است تا دیگری اوضاع را درست کند، در چنین فضایی، هویتاندیشی جای توسعهاندیشی را گرفته است و پرسش "ما که هستیم؟" جای پرسش "چه باید بکنیم؟" را پر کرده است. تحلیلگران فرهنگی تأکید میکنند که هنگامی که چشمانداز کنش جمعی و پیشرفت واقعگرایانه تاریک میشود، انسانها برای معنا دادن به زیست خود به هویت پناه میبرند، در نتیجه حول جنبههای قومی، مذهبی، جنسیتی یا ایدئولوژیک خودشناسی میکنند تا در میانهٔ ناکامیهای اقتصادی و سیاسی، معنا بیابند، این فرایند، بهتعبیر جامعهشناختی، موجب تکثر افراطی هویتها و واگرایی در سطوح مختلف اجتماعی شده است؛ از زن بودن و قوم بودن تا چپ یا راست بودن.
چپ، راست و بنبست گفتوگو
یکی از محورهای مهم بحث، اشاره به دوگانهٔ چپ و راست در فضای فکری کنونی ایران است، هر دو سوی مناقشه بهگونهای در دام هویتاندیشی افتادهاند و بیش از آنکه در پی حل مسئله باشند از طریق برچسبهای هویتی موضع خود را تعریف میکنند. در حالی که چپِ معاصر پس از گسست از مارکسیسم کلاسیک، تمرکز خود را بر سیاستهای هویتی (حق زن، اقلیت، قوم،...) نهاده است، راست نیز در واکنش به آن، هویت دینی و ملی را در مرکز دفاع خود قرار داده است، نتیجهٔ این مواجهه، فقدان چشمانداز مشترک برای آینده است، وضعیتی که امید را نه بهعنوان کنش جمعی، بلکه بهعنوان انتظار فردی تعریف میکند، این جابهجایی از امید کنشگر به امید منفعل را میتوان نشانهای از بحران تفکر انتقادی در جامعه دانست، بدین معنا که نیروهای اجتماعی بهجای تولید راهحل، سرگرم بازتعریف مرزهای هویتی خویشاند و از مواجههٔ واقعی با مسئلهٔ عمل طفره میروند.
میان واقعگرایی و رمانتیسم انقلابی
در قرائت نخست گفتوگو، تمایز میان امید امکانپذیر و آرزوی ناممکن راهی برای تبیین فلسفهٔ کنش جمعی است؛ حالآنکه قرائت دوم از منظر انتقادی به پیامدهای رمانتیسیزم انقلابی میپردازد، در این چارچوب، هر کوششی که وعدهٔ بازگشت به خویشتن اصیل را عین رستگاری بداند در معرض خطر بیتاریخی و تکرار دوری همان گذشتهای است که میخواست از آن بگریزد، بهبیان دیگر، نگاه نوستالژیک به خویشتن ایرانی یا اسلامی، اگر نتواند خود را در تعامل با جهان بازتعریف کند، بهجای امید، نوعی رخوت تمدنی میآفریند، این نقد در واقع دعوت به بازاندیشی در روش است، نه نفی محتوا. هر جنبش معنوی و فرهنگی اگر نخواهد در سطح شعار باقی بماند، باید میان «بازگشت» و «پیشرفت» تعادل برقرار کند؛ بازگشتی آگاهانه به ریشهها برای حرکت فعال بهسوی آینده.
امید و کنش در افق امروز
در پایان پرسش بنیادین این است؛ راهحل چیست؟ پاسخ روشنفکری انقلاب اسلامی به این پرسش همواره در پیوند خودآگاهی و ارادهٔ جمعی جستوجو شده است، اما در دوران حاضر که امید فعال به خمودگی گراییده است، کنش اجتماعی در گرو بازسازی دو عنصر است؛ بازتعریف امید بهمثابهٔ باور به امکان تغییر بهدست خود مردم، نه انتظار از منجیان؛ بازخوانی آزادی در پیوند با استقلال نه در تعارض با آن، از این منظر تحلیلگران تأکید دارند که مواجههٔ فکری امروز ایران باید از سطح توصیف عبور کند و قابلیت تصمیم و اقدام را بازسازی نماید.
چنانکه گفته شد، علم و نظریه اگر از متن عمل جدا شود، به دانش بهداشتی بدل میشود؛ یعنی شناختی عقیم و بیثمر.
امید اجتماعی زمانی زنده است که واقعگرا باشد؛ یعنی درک درست از محدودیتها داشته باشد ولی باور به امکان تغییر را از دست ندهد. استقلال و آزادی در بنیان خود دو مفهوم همافزا هستند، اما در غیاب برنامهٔ فرهنگی و اجتماعی مشخص، از یکدیگر گسستهاند. گفتمان هویتاندیشی اگرچه پاسخی به خلأ معناست اما در صورت فقدان افق آیندهنگر میتواند امید را بهجای کنش به هویت فروبکاهد.
بازخوانی مباحثی از این دست نشان میدهد که بحران امید در ایران امروز نه زوال ایمان مردم به آرمانها، بلکه زوال اعتماد به امکان تحقق آنها بهدست خویش است. چنانکه انقلاب اسلامی از امید فعال زاده شد، تداوم آن نیز تنها با بازگشت به همان «امید کنشگرانه» ممکن است؛ امیدی برآمده از شناخت واقعیت و عزم تغییر آن.
یادداشت از فاطمه مهربان
انتهای پیام/+