«شورای بریتانیا»؛ ابزار نفوذ نرم لندن در پوشش آموزش و پرورش نخبگان

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، برنامه‌های آموزشی و فرهنگی، همواره یکی از کم‌هزینه‌ترین و در عین حال مؤثرترین ابزارهای نفوذ در سیاست بین‌الملل بوده‌اند. در غرب آسیا، جایی که دولت‌ها با بحران مشروعیت، ضعف نهادی و شکاف‌های اجتماعی روبه‌رو هستند، آموزش و تبادل فرهنگی می‌تواند هم مسیر توسعه باشد و هم ابزاری برای جهت‌دهی فکری نخبگان آینده. شورای بریتانیا در این میان، نقشی کلیدی و کم‌سروصدا ایفا می‌کند؛ نهادی که مرز میان «توسعه فرهنگی» و «نفوذ نرم» را به شکلی ظریف بازتعریف کرده است.

قدرت نرم، دیپلماسی فرهنگی و نقش دولت انگلیس

مفهوم «قدرت نرم» نخستین‌بار توسط جوزف نای مطرح شد؛ قدرتی که نه از اجبار نظامی و نه از فشار اقتصادی، بلکه از «جذابیت»، «هنجارها» و «الگوهای فکری» سرچشمه می‌گیرد. در این چارچوب، آموزش، زبان، فرهنگ و تبادل دانشگاهی به ابزارهای کلیدی سیاست خارجی دولت‌ها تبدیل شده‌اند.

در این بین اگرچه شورای بریتانیا [1] در ادبیات رسمی خود به‌عنوان نهادی مستقل، غیرسیاسی و فرهنگی معرفی می‌شود، اما در عمل بخشی از معماری قدرت نرم وزارت امور خارجه، توسعه و کشورهای مشترک المنافع انگلیس (FCDO) به‌شمار می‌رود. در اسناد راهبردی لندن، این نهاد به‌صراحت به‌عنوان یکی از ابزارهای تحقق اهداف سیاست خارجی و تقویت نفوذ بین‌المللی این کشور تعریف شده است؛ ابزاری که نه از مسیر دیپلماسی رسمی، بلکه از طریق آموزش، زبان، فرهنگ و شبکه‌سازی نخبگان عمل می‌کند.

بخش قابل‌توجهی از بودجه شورای بریتانیا نیز به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم از منابع دولتی و به‌ویژه FCDO تأمین می‌شود؛ واقعیتی که مرز میان «فعالیت فرهنگی مستقل» و «بازوی اجرایی قدرت نرم دولت» را عملاً مبهم می‌سازد. این ساختار دوگانه، به شورای بریتانیا امکان می‌دهد هم‌زمان از اعتبار یک نهاد فرهنگی غیرسیاسی بهره ببرد و در عین حال، در راستای اولویت‌ها و منافع راهبردی سیاست خارجی انگلیس عمل کند.

شورای بریتانیا با تمرکز بر آموزش زبان انگلیسی، اصلاح نظام‌های آموزشی، برنامه‌های تبادل نخبگان، حمایت از جامعه مدنی و توسعه مهارت‌های رهبری، حضوری فعال در کشورهای غرب آسیا از جمله عراق، اردن، لبنان و کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد؛ حضوری که فراتر از آموزش صرف قابل تحلیل است.

آموزش؛ ابزار جهت‌دهی نخبگان

در کشورهایی مانند عراق و لبنان، که پس از سال‌ها جنگ و بحران با ضعف ساختارهای آموزشی و کمبود سرمایه انسانی مواجه‌اند، برنامه‌های شورای بریتانیا اغلب با عنوان «توانمندسازی نهادی» و «اصلاح آموزش عالی» اجرا می‌شوند. این برنامه‌ها شامل بازطراحی برنامه‌های درسی، آموزش استادان دانشگاه، ترویج استانداردهای آموزشی انگلیسی و پیوند دادن دانشگاه‌های محلی با نهادهای علمی این کشور است.

در نگاه نخست، این اقدامات کاملاً توسعه‌محور به نظر می‌رسند؛ اما بررسی محتوای آموزشی و چارچوب مفهومی این برنامه‌ها نشان می‌دهد که ارزش‌هایی مشخص – از حکمرانی لیبرال و جامعه مدنی تا الگوهای خاص رهبری و مشارکت سیاسی – به‌صورت نظام‌مند بازتولید می‌شوند. در واقع، نخبگانی که از این مسیر تربیت می‌شوند، نه‌فقط مهارت، بلکه «چارچوب فکری» مشخصی را نیز جذب می‌کنند.

در اردن، شورای بریتانیا سال‌هاست در برنامه‌های آموزش معلمان، اصلاح نظام آموزش عمومی و توسعه مهارت‌های جوانان نقش فعالی دارد. این برنامه‌ها مستقیماً با هدف «آماده‌سازی نسل آینده برای اقتصاد جهانی» تعریف می‌شوند، اما هم‌زمان، زبان انگلیسی و نظام ارزشی همراه آن، به‌تدریج جایگزین روایت‌های بومی در حوزه آموزش می‌شود.

در کشورهای حاشیه خلیج فارس، رویکرد شورای بریتانیا شکل پیشرفته‌تری به خود می‌گیرد. تمرکز بر آموزش نخبگان، برنامه‌های موسوم به رهبری جوانان، همکاری با نهادهای حکومتی و دانشگاه‌های ممتاز، باعث می‌شود که حلقه‌های تصمیم‌ساز آینده، از همان ابتدا با شبکه‌های فکری و نهادی این کشور پیوند بخورند. این ارتباط‌ها الزاماً سیاسی نیستند، اما در بزنگاه‌های راهبردی، می‌توانند به همسویی گفتمانی و حتی تصمیم‌سازی نزدیک به منافع لندن منجر شوند.

نکته مهم آن است که شورای بریتانیا معمولاً از ورود مستقیم به مناقشات سیاسی پرهیز می‌کند. نفوذ آن تدریجی، غیرمستقیم و مبتنی بر «عادی‌سازی» است: عادی‌سازی زبان انگلیسی به‌عنوان زبان علم و مدیریت، عادی‌سازی الگوهای حکمرانی غربی به‌عنوان معیار پیشرفت و عادی‌سازی نقش انگلیس به‌عنوان شریکی در ظاهر خیرخواه و بی‌طرف.

در این بین پرسش محوری اینجاست که این تاثیرگذاری مبتنی بر  آموزش و تبادل فرهنگی تا کجا در قالب مفهوم توسعه قابل تعریف است و از کجا به ابزار نفوذ لندن در سیاست کشورهای منطقه تبدیل می‌شود؟ ادبیات روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که پاسخ این سؤال به «عدم تقارن قدرت» بستگی دارد. در جوامعی که ظرفیت بومی تولید دانش و الگوی توسعه مستقل، ضعیف است، برنامه‌های آموزشی خارجی می‌توانند به‌تدریج نقش «مرجع فکری» را ایفا کنند. در چنین شرایطی، حتی بدون نیت آشکار سیاسی، نتیجه نهایی می‌تواند بازتولید وابستگی نرم باشد.

در مورد شورای بریتانیا، این مسئله زمانی پررنگ‌تر می‌شود که بدانیم این نهاد بخشی از راهبرد رسمی بریتانیا برای حفظ نفوذ جهانی پسا برگزیت است. اسناد سیاست خارجی لندن صراحتاً بر نقش آموزش، فرهنگ و زبان در «حفظ جایگاه بریتانیا به‌عنوان یک قدرت جهانی» تأکید دارند. بنابراین، جدا کردن کامل فعالیت‌های شورای بریتانیا از منافع کلان سیاست خارجی، تحلیلی ساده‌انگارانه خواهد بود.

در مجموع می‌توان گفت شورای بریتانیا در غرب آسیا نه صرفاً یک نهاد آموزشی، بلکه بازیگری مؤثر در میدان قدرت نرم است. برنامه‌های آن می‌تواند هم به بهبود کیفیت آموزش و توانمندسازی نخبگان کمک کنند و هم به‌صورت هم‌زمان، چارچوب‌های فکری خاصی را بازتولید نمایند که با منافع راهبردی بریتانیا هم‌راستاست.

 

مسئله اصلی، «بودن یا نبودن» این برنامه‌ها نیست، بلکه میزان آگاهی دولت‌ها و جوامع میزبان از پیامدهای بلندمدت آن‌هاست. بدون راهبرد بومی، آموزش خارجی می‌تواند به‌تدریج از ابزار توسعه به سازوکار نفوذ تبدیل شود؛ نفوذی آرام، مشروع و عمیق که اثرات آن، سال‌ها بعد در ساختار تصمیم‌گیری نخبگان نمایان می‌شود.

نویسنده: پوریا لوایی/کارشناس مسائل اقتصاد بین الملل

`پانوشت:

[1] British Council

انتهای پیام/