چرا جشنواره چندرسانهای میراث فرهنگی به کما رفت؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار سینما و تئاتر
- 18 بهمن 1404 - 10:49
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم؛ هیاهوی آغازین جشنواره چندرسانهای میراث فرهنگی، به ناگاه خاموش شد و به شکلی ناگهانی به سردی گرایید و این رویداد =-را به کما برد. تعلیق جشنواره به بهانه شرایط اخیر، در حالی رخ داده که هیچ چشمانداز یا زمانبندی جایگزینی برای آن ارائه نشده است. این بلاتکلیفیِ آزاردهنده و فقدان یک اطلاعرسانی شفاف، با پرسشی بزرگ روبرو شده است: جشنوارهای که با آن همه ادعا متولد شد، اکنون در کدام دخمه بوروکراتیک بایگانی شده و قرار است کی و چگونه دوباره به حیات بازگردد؟
تاریخ برگزاری این جشنواره پیش از رخدادهای اخیر، دستکم چهار بار تغییر کرده بود. هر بار که تقویم اجرایی جابهجا میشد، بخشی از اعتماد بدنه هنری و رسانهای کشور فرومیریخت. تغییرات مکرر، بدون ارائه توضیحات فنی و اقناعکننده، پیامی جز این نداشت: «وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، تسلطی بر ابعاد اجرایی پروژه ندارد.» جشنوارهای که تقویم ثابتی ندارد، در واقع فاقد اعتبار است. رویدادی که نتواند زمان خود را مدیریت کند، چگونه میتواند مدعی مدیریت و جریانسازی در حوزه حساس و پیچیده «میراث فرهنگی» باشد؟
پرسش چالشبرانگیز اینجاست: اگر «شرایط خاص کشور» ملاک لغو یا تعلیق فعالیتهای فرهنگی است، چرا این ملاک بهصورت گزینشی عمل میکند؟ در همین بازه زمانی، جشنوارههای بزرگ ملی مانند فیلم و تئاتر فجر، با وجود تمام چالشها و انتقادات، مسیر خود را طی کرده و برگزار شدهاند. این نشان میدهد که حاکمیت و بدنه اجرایی کشور، اصلِ «استمرار حرکت فرهنگی» را حتی در سختترین شرایط به رسمیت میشناسد. حال سوال این است که چرا جشنواره چندرسانهای میراث فرهنگی، بهسرعت و پیش از همه، پرچم سفید را بالا برده و به محاق تعلیق میرود؟ آیا این رویداد از نظر اهمیت در ردههای دستچندم قرار دارد یا مدیران آن، کمهزینهترین راه را در «برگزار نکردن» دیدهاند؟
ریشه این ناکارآمدی را باید در ساختار تولد این جشنواره جستوجو کرد. این رویداد نه در یک اتمسفر تخصصی و برخاسته از نهادهای مدنی و حرفهای، بلکه در دلِ راهروهای تو در توی وزارتخانه شکل گرفت. مدیریت یک رویداد چندرسانهای در ابعاد ملی، نیازمند «تفکر پروژهای» و «جسارت اجرایی» است، اما آنچه در عمل حاکم شد، «تفکر کارمندی» بود. در این میان، اخبار نگرانکنندهای از پشتصحنه اجرایی جشنواره به گوش میرسد که ابعاد فاجعه را عمیقتر میکند. شنیدهها حاکی از آن است که با وجود گذشت بیش از 6 ماه از آغاز به کار دبیرخانه و تلاش تیم اجرایی، هنوز هیچ پرداختی به این بدنه انجام نشده است. گفته میشود سنگاندازیهای مداوم و لجاجتهای عجیب در بدنه مالی وزارتخانه، عملاً توان حرکت را از این مجموعه سلب کرده است.
انتخاب «اهواز» به عنوان میزبان، بارقهای از امید برای تحقق عدالت فرهنگی و توجه به ظرفیتهای عظیم جنوب کشور بود. اما تعلیقهای پیدرپی، بیش از همه به اعتبار فرهنگی این استان آسیب زد. میزبانی از یک جشنواره ملی، نیازمند بسیج امکانات و ایجاد زیرساختهای روانی در استان میزبان است. وقتی جشنوارهای در این سطح به کما میرود، یعنی تمام هزینههای معنوی و تدارکاتی که در استان صورت گرفته، به هدر رفته است. این رفتار، نوعی بیاحترامی به جامعه فرهنگی خوزستان و نادیده گرفتن اشتیاق هنرمندانی است که منتظر بودند تا روایتگر رنجها و شکوه میراث خود باشند.
بزرگترین آسیب این تعلیق، نه در توقفِ امروز، بلکه در ابهامِ فرداست. برخلاف رویههای حرفهای، هیچ تاریخ جایگزینی اعلام نشده است. در ادبیات مدیریتی ما، عبارت «تا اطلاع ثانوی» معمولاً مترادف با «بایگانی ابدی» است. این بلاتکلیفی، جامعه هنری را نسبت به فراخوانهای بعدی دلسرد میکند. لغو صریح و شجاعانه، به مراتب اخلاقیتر از تعلیق بیزمان است؛ چراکه لغو، امکان نقد و بازنگری را فراهم میکند، اما تعلیق، نوعی فرار رو به جلو برای خریدن زمان و فراموشی صورتمسئله است.
میراث فرهنگی، امری ویترینی و تشریفاتی نیست که در زمان بحران بتوان آن را خاموش کرد. اتفاقاً در شرایطی که جامعه با پرسشهای هویتی روبروست، رسانهای کردن میراث فرهنگی و بازخوانی تاریخ، ضرورتی دوچندان مییابد. تعلیق این جشنواره، به معنای واگذاری میدانِ روایتگری است. وقتی ما از روایتِ هویت خود باز میمانیم، دیگران آن را برای ما روایت خواهند کرد.
تعلیق جشنواره چندرسانهای میراث فرهنگی، آینهای از وضعیت فعلی مدیریت فرهنگی ما است؛ مدیریتی که میان «بوروکراسی» و «اجرا» گیر افتاده و ترجیح میدهد بهجای حل مسئله، صورتمسئله را پاک کند. اگر قرار است این رویداد تنها به یک بیلان کاری برای مدیران تبدیل شود، همان بهتر که در تعلیق بماند. اما اگر ارادهای برای احیای آن وجود دارد، این جراحی باید از ریشه آغاز شود. بدترین میراثی که یک مدیر میتواند از خود به جای بگذارد، «عادت دادن جامعه به بلاتکلیفی» است؛ میراثی که امروز، بیش از هر بنای تاریخی در حال تخریب، نیازمند مرمت و بازسازی است.
انتهای پیام/