کتابخانه آستان قدس رضوی در چارچوب مفهومی سید حسین العطاس
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 15 بهمن 1404 - 12:14
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، آنچه در این یادداشت میآید، نه گزارش نهادی است و نه ادعای بازتاب دیدگاه سید حسین العطاس* درباره کتابخانه آستان قدس رضوی. نقطهی عزیمت این متن، استفادهی شخصی و تحلیلی از مفاهیم کلیدی العطاس برای اندیشیدن درباره یک نهاد عینی است. به بیان دیگر، العطاس در اینجا «موضوع بحث» نیست، بلکه «ابزار فکر کردن» است و مسئولیت داوریها و نتیجهگیریها کاملاً بر عهده نویسنده است.
در این نوشتار، آثار سید حسین العطاس نه بهعنوان منبعی برای استخراج داوری مستقیم درباره کتابخانه آستان قدس رضوی، بلکه بهمثابه یک دستگاه مفهومی انتقادی مورد استفاده قرار گرفتهاند. بدین معنا که مفاهیمی چون «ذهن اسیر»، «وابستگی معرفتی» و «چارچوبهای مسلط دانایی» بهصورت الهامبخش، برای صورتبندی پرسش و تحلیل وضعیت یک نهاد معاصر به کار رفتهاند. بنابراین، تمامی داوریها و تحلیلهای ارائهشده درباره کتابخانه آستان قدس، حاصل تأمل شخصی نویسنده بر اساس این چارچوب مفهومی است و نه بازتاب دیدگاه مستقیم یا موضعگیری تاریخی سید حسین العطاس.
نسبت حافظه دینی و خودآگاهی تمدنی
کتابخانه آستان قدس رضوی معمولاً با عباراتی مثل «یکی از بزرگترین کتابخانههای جهان اسلام» یا «گنجینهای کمنظیر از نسخههای خطی» معرفی میشود. این توصیفها درستاند، اما احساس میکنم ما را بیش از حد در سطح کمّیت متوقف میکنند. پرسش من از ابتدا این بوده است: این کتابخانه، امروز چه نسبتی با اندیشیدن دارد؟ نه صرفاً با نگهداری، بلکه با فکر کردن، مسئلهسازی و فهم وضعیت معاصر. برای نزدیک شدن به این پرسش، چارچوب فکری سید حسین العطاس کمککننده است.
العطاس بارها تأکید میکند که مشکل اصلی جوامع غیرغربی، کمبود دانش یا فقدان منابع نیست، بلکه نوعی اختلال در نسبت با دانش است؛ اختلالی که باعث میشود جامعه، با وجود دسترسی گسترده به متون و نظریهها، نتواند از دل تجربهی تاریخی و زیست اجتماعی خود، پرسشهای مستقل بسازد (Alatas, 1977). این نگاه، توجه ما را از «چه داریم» به «با آنچه داریم چه میکنیم» منتقل میکند
اگر با این زاویه به کتابخانه آستان قدس نگاه کنیم، نخستین نکتهای که جلب توجه میکند، پیوند تاریخی آن با زیست دینی مردم است. این کتابخانه نه در دل دانشگاه مدرن شکل گرفته و نه صرفاً محصول سیاستگذاری فرهنگی دولتهاست؛ بلکه در کنار حرم و در متن یک تجربهی دینی زنده رشد کرده است. به نظرم این ویژگی، یک ظرفیت تمدنی مهم به شمار میآید. یعنی امکان اینکه دانش، از زندگی جدا نشود و کتابخانه صرفاً محل مراجعه پژوهشگران نباشد، بلکه امتداد یک حافظهی جمعی باشد.
با این حال، این ظرفیت لزوماً بهصورت خودکار فعال نمیشود. آنچه امروز بیشتر به چشم میآید، تثبیت کتابخانه آستان قدس در نقش نگهدارندهی میراث است. تمرکز بر حفاظت فیزیکی منابع، فهرستنگاری دقیق و دیجیتالسازی، کاملاً ضروری و ارزشمند است، اما مسئله از جایی شروع میشود که این اقدامات، جای پرسش از نسبت این میراث با مسائل فکری امروز را میگیرد. در این حالت، سنت به چیزی تبدیل میشود که «دربارهاش تحقیق میکنیم»، نه چیزی که «با آن فکر میکنیم».
العطاس نسبت به همین وضعیت هشدار میدهد؛ وضعیتی که در آن سنت، بهتدریج از زیست اجتماعی جدا میشود و به موضوعی آرشیوی و محترم، اما کماثر بدل میگردد. (Alatas, 2006).اگر این نگاه را بپذیریم، خطر اصلی برای کتابخانه آستان قدس نه فرسودگی منابع، بلکه شکلگیری نوعی فاصله میان متن و زندگی است؛ فاصلهای که کتابخانه را از یک نهاد اندیشهساز به یک موزهی بزرگ دانایی تبدیل میکند.
مسئلهی دیگر، چارچوبی است که دانش در این کتابخانه در آن سامان مییابد. بخش زیادی از شیوههای پژوهش، دستهبندی و ارزیابی علمی، متأثر از الگوهای دانشگاهی مدرن است. این موضوع بهخودیخود منفی نیست و نمیتوان انتظار داشت یک کتابخانه بزرگ معاصر، کاملاً خارج از این چارچوبها عمل کند. اما از نگاه انتقادی العطاس، مسئله زمانی شکل میگیرد که این الگوها بدون تأمل و بومیسازی پذیرفته شوند؛ بهگونهای که حتی مواجهه با متون دینی نیز در افقی صورت گیرد که از بیرون سنت تعیین شده است.
در اینجا میتوان از نوعی دوگانگی سخن گفت: فضای قدسی و معنوی در کنار چارچوبهای دانایی سکولار و دانشگاهی. این دوگانگی الزاماً بحران نیست، اما اگر به سطح خودآگاهی نهادی نرسد، میتواند مانع ایفای نقش تمدنی کتابخانه شود. العطاس تأکید میکند که تمدن زمانی امکان بازتولید دارد که نهادهای دانایی بتوانند از دل سنت، منطق مفهومیِ متناسب با مسائل جدید استخراج کنند، نه اینکه صرفاً محتوای سنتی را در قالبهای آماده بریزند (Alatas, 2010).برای مثال قرآن را با نظریههای جامعهشناسی مدرن بخوانیم اما نپرسیم آیا خود قرآن «نظریه اجتماعی» دارد یا نه در این حالت: محتوا اسلامی است اما منطق اندیشیدن غیر اسلامی باقی میمانداین همان چیزی است که العطاس «ذهن اسیر» مینامد.
با این همه، تأکید بنده بر نقد، به معنای نادیده گرفتن ظرفیتهای موجود نیست. برعکس، کتابخانه آستان قدس بهدلیل جایگاه اجتماعی، سرمایه نمادین و پیوند با یک زیست دینی فعال، بیش از بسیاری از نهادهای مشابه امکان گذار از «میراثداری» به «مسئلهسازی» را دارد. این گذار البته با افزایش منابع یا توسعه فناوری محقق نمیشود، بلکه نیازمند تغییر نگاه به خودِ دانایی است: اینکه کتابخانه را نه فقط محل نگهداری گذشته، بلکه فضایی برای اندیشیدن درباره اکنون بدانیم.
در نهایت، اگر بخواهم جمعبندی شخصی خودم را بگویم، کتابخانه آستان قدس رضوی یک آزمون مهم برای خودآگاهی تمدنی ماست. این کتابخانه میتواند حافظهای زنده باشد که به فهم بهتر نسبت دین، جامعه و دانش کمک میکند، یا میتواند در حد یک آرشیو عظیم و کماثر باقی بماند. تفاوت این دو مسیر، نه در امکانات مادی، بلکه در شجاعت فکری برای بازاندیشی در نسبت سنت و زندگی نهفته است اگر کتابخانه آستان قدس فقط متون دینی را نگه دارد یا حتی پژوهشهای زیاد تولید کنید اما چارچوب پرسش گری اش بیرونی باشد،انوقت نقش تمدنی اش ناقص میماند .اما کار کتابخانه آگاهانه از دل سنت ، روش فکر کردن استخراج کند و بعد آن را وارد پژوهش معاصر کند آنوقت کتابخانه حافظ گذشته نیست محل زایش فکر جدیدی میشود.
کتابخانه آستان قدس هم در یک فضای قدسی و معنوی قرار دارد و هم باید در چارچوبهای علمی و دانشگاهی کار کند. این دوگانگی ذاتاً مشکل نیست، اما وقتی نهاد خودش را نسبت به این تضاد آگاهانه نشناسد، میتواند مانع ایفای نقش تمدنی شود. منظور از خودآگاهی نهادی این است که کتابخانه بداند کدام بخش از شیوههای پژوهش و ردهبندی وارداتی است و کدام بخش با منطق سنت بومی همخوانی دارد.
از منظر العطاس، تمدن زمانی قابلیت بازتولید دارد که نهادهای دانایی بتوانند روش و منطق اندیشیدن موجود در سنت را استخراج کنند و آن را در مسائل و نیازهای جدید به کار گیرند، نه آنکه صرفاً محتوای متون سنتی را در قالبهای آماده و خارجی جای دهند. به بیان سادهتر، کتابخانهای موفق است که سنت را فقط محفوظ نکند، بلکه روش تفکر و پرسشگری آن را زنده کند و از دل آن، ایدهها و راهکارها برای تحقق نسب درست بین کتابخانه وعلم با تمدن ایجاد شود.
پی نوشت:
*:سیدحسین العطاس (زادهٔ 17 سپتامبر 1928 – درگذشتهٔ 23 جنوری 2007) جامعهشناس، سیاستمدار و استاد دانشگاه اهل مالزی بود. او در دههٔ 1980 ریاست دانشگاه مالایا را برعهده داشت و از بنیانگذاران حزب مردمگرای مالزی بهشمار میرفت. العطاس چندین کتاب تأثیرگذار دربارهٔ فساد، چندقومیتی، امپریالیسم و اسارت فکری در بستر استعمار و پسااستعمار نوشت. معروفترین اثر او اسطورهٔ بومی تنبل (The Myth of the Lazy Native) است.
یادداشت از: جواد طلوع رضائیصفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)
انتهای پیام/